بعد از این نور به آفاق دهم از دل خویش/ که به خورشید رسیدیم و غبار آخر شد

رحلت امام ره تسلیت باد.

نوشته شده توسط :آ گلستانه
پنجشنبه 13 خرداد 1395-02:07 ب.ظ

به نام خدا

رحلت امام ره تسلیت باد.

كتابهای آداب الصلوه و چهل حدیث 

از ایشان بسیار مفیدند.




نظرات() 

إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ در حقیقت‏ خدا حال قومى را تغییر نمى‏دهد تا آنان حال خود را تغییر دهند(سوره رعد آیه اا)

نوشته شده توسط :آ گلستانه
چهارشنبه 12 خرداد 1395-01:40 ب.ظ

به نام خدا

تدبر درایات الهی

 إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ

در حقیقت‏ خدا حال قومى را تغییر نمى‏دهد تا آنان حال خود را تغییر دهند(سوره رعد آیه اا)

هنوز دقایقی از ضربت خوردن امیرالمومنین علی علیه السلام نگذشته بود كه حضرت ایشان طی وصیتی كه در نامه 47 نهج البلاغه آمده است به حسنین علیهما السلام فرمودند : شما و همه فرزندان و خاندانم و هر كه این وصیت به او مى رسد را به تقواى الهى و نظم در زندگى و اصلاح بین مردم سفارش مى كنم .

با توجه به فرا رسیدن سالروز ارتحال بیانگذار جمهوری اسلامی ایران نكته ای را از زندگی ایشان بیان كنم یكی از نكات قابل توجه زندگی امام(ره) ، نظم در زندگی  آن مرد بزرگ بود كه این نشان دهنده عمق اثر پذیری امام(ره) از مولی و مقتدی خویش است ، نظم در خواندن روزنامه ، نظم در دیدارها ، نظم در خواندن نامه ها و حتی نظم در تجدید وضو . البته اینطور نبود كه شما ناگهان سراغ ایشان را بگیرید و بگویند كه برای تجدید وضو رفته اند . حتی تجدید وضوی ایشان ساعت خاصی داشت. اصولا دیدگاه امام(ره) در مورد تنظیم وقت در زندگی این بود كه وقتی انسان به برنامه های خودر در زندگی اش نظم ببخشد ، مسلما وجود خود او نظم پیدا می كند . این موضوع  برای دیگران نیز كاملا محسوس و مشهود بود تا جائیكه پلیس فرانسه می گفت : « ما حتی ساعتهای خودمان را با رفت و آمدهای امام تنظیم می كنیم » و درست عین این وضع در زمان اقامت ایشان در نجف اشرف و زمان تشرف هر روزه ایشان به حرم امیرالمومنین (ع) مشاهده می شد . ساعات روز و شب امام چنان تقسیم بندی شده بود كه می توانستی بدون اینكه امام را ببینی ، بگوئی كه مشغول چه كاری هستند .  وقتی این سطور را از فصل آخر جلد اول كتاب پابه پای آفتاب می خوانم یاد حرف یك كشیش می افتم كه گفته : « كودك كه بودم می خواستم دنیا را تغییر دهم . بزرگتر كه شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است من باید انگلستان را تغییر دهم . بعدها انگلستان را هم بزرگ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم . در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول كنم . اكنون كه در آستانه مرگ هستم دریافتم كه اگر از روز اول خودم را تغییر داده بودم ، شاید می توانستم دنیا را هم تغییر دهم » . و از خودم سئوال می كنم چرا ما همیشه منتظریم تا تغییرات از دیگران شروع شود؟و آیا ممكن است بدون اینكه بر خودمان مدیریت كنیم بر دیگران مدیریت كنیم ؟........





نظرات() 

میلاد سرورمان مبارك

نوشته شده توسط :آ گلستانه
شنبه 1 خرداد 1395-02:57 ب.ظ

به نام خدا

وقتی که تو بیایی...

عدالت، کلمه ای است که تنها با آمدن تو کامل می شود. تنها تویی که می توانی عدالت را خوب بنویسی، حتی زیباتر از همه شعرهایی که شاعران سروده اند.

در سایه دستان تو، زمین آسوده از خیال همه جنگ های جهانی، آرام خواهد خوابید. وقتی که تو بیایی، هیچ دموکراسی باعث کشته شدن زنان و کودکان بی دفاع نخواهد شد.

تو که بیایی، تنها دموکراسی، عدالت خداوند است که جاری خواهد شد.





نظرات() 

جوان زنده و با نشاط و پرامید و پاکدامن، می تواند یک تاریخ را بیمه کند.(مقام معظم رهبری)

نوشته شده توسط :آ گلستانه
چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395-11:58 ق.ظ

به نام خدا


جوان زنده و با نشاط و پرامید و پاکدامن، می تواند یک تاریخ را بیمه کند.(مقام معظم رهبری)

خدا کند که جوانان زحقّ جدا نشوند
به صحبت بد و بدخواه مبتلا نشوند

میلاد سرو بوستان ایستادگی، آینه ی محمدی، جوانه ی خورشید کربلا،زیباترین گل باغ حسین (ع) جوان رعنا و رشید حسین (ع)سرور جوانان عالم،حضرت علی اكبر(ع) مبارك باد.





نظرات() 

امام حسین (علیه السلام) فرمودند: همانا مردمان بنده دنیایند...

نوشته شده توسط :آ گلستانه
پنجشنبه 23 اردیبهشت 1395-08:09 ق.ظ

به نام خدا

امام حسین (علیه السلام) فرمودند:

همانا مردمان بنده دنیایند و دین لقلقه زبان آنهاست و هر جا منافعشان [به وسیله دین ]بیشتر تأمین شود زبان مى چرخانند و چون به بلا آزموده شوند آنگاه دین داران اندكند.

میلاد با سعادت حضرت ابا عبد الله الحسین (ع)وروز پاسدار ومیلاد باسعادت باب الحسین قمر بنی هاشم حضرت ابوالفضل العباس(ع) وروز جانباز ومیلاد با سعادت حضرت امام سجاد(ع)

بر شما همكاران گرامی ومدافعان وپاسداران از حریم ولایت وامامت وشما جانبازان عزیز گرامی باد.





نظرات() 

اَلسَّلامُ عَلَیْكُمْ یا اَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ

نوشته شده توسط :آ گلستانه
پنجشنبه 23 اردیبهشت 1395-07:58 ق.ظ

به نام خدا

    اَلسَّلامُ عَلَیْكُمْ یا اَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ  

عرض تبریك میلاد با سعادت حضرت ابا عبد الله الحسین (ع)وروز پاسدار ومیلاد باسعادت باب الحسین قمر بنی هاشم حضرت ابوالفضل العباس(ع) وروز جانباز ومیلاد با سعادت حضرت امام سجاد(ع)





نظرات() 

عرض تبریك فرا رسیدن عید مبعث

نوشته شده توسط :آ گلستانه
چهارشنبه 15 اردیبهشت 1395-10:49 ق.ظ

قُلْ لَّا  أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبَى‏ وَمَن یَفْتَرِفْ حَسَنَةً  نَّزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ

(اى پیامبر! به مردم) بگو: من از شما بر این (رسالت خود) هیچ مزدى جز مودّت نزدیكانم را نمى‏خواهم و هركس كار نیكى انجام دهد، براى او در نیكویى آن مى‏افزاییم. همانا خداوند بسیار آمرزنده و قدردان است (سوره شوری آیه 23)

عرض تبریك فرا رسیدن عید مبعث خدمت شما 





نظرات() 

حضرت امام موسی كاظم (علیه السلام) فرمود: تمام علم مردم را در چهار مورد شناسائى كرده ام:

نوشته شده توسط :آ گلستانه
سه شنبه 14 اردیبهشت 1395-11:19 ق.ظ

به نام خدا

امام موسی كاظم(علیه السلام)  فرمودند:

وَجَدْتُ عِلْمَ النّاسِ فى أرْبَع: أَوَّلُها أنْ تَعْرِفَ رَبَّكَ، وَالثّانِیَةُ أنْ تَعْرِفَ ما صَنَعَ بِكَ، وَالثّالِثَةُ أنْ تَعْرِفَ ما أرادَ مِنْكَ، وَالرّبِعَةُ أنْ تَعْرِفَ ما یُخْرِجُكَ عَنْ دینِكَ.
حضرت امام موسی كاظم (علیه السلام) فرمود: تمام علم مردم را در چهار مورد شناسائى كرده ام:
اوّلین آن ها این كه پروردگار و آفریدگار خود را بشناسى و نسبت به او شناخت پیدا كنى.
دوّم، این كه بفهمى كه از براى وجود تو و نیز براى بقاء حیات تو چه كارها و تلاش هائى صورت گرفته است.
سوّم، بدانى كه براى چه آفریده شده اى و منظور چه بوده است.
چهارم، معرفت پیدا كنى به آن چیزهائى كه سبب مى شود از دین و اعتقادات خود منحرف شوى (یعنى راه خوشبختى و بدبختى خود را بشناسى و در جامعه چشم و گوش بسته حركت نكنى).

فرا رسیدن سالروز شهادت باب الحوائج حضرت موسی بن جعفر(علیه السلام) را به شما شیعیان ومحبین آن حضرت تسلیت عرض مینمائیم.

 





نظرات() 

سالروز شهادت سید السادات الاعاظم، حضرت احمد بن موسی الكاظم(علیه السلام) معروف به شاهچراغ

نوشته شده توسط :آ گلستانه
دوشنبه 6 اردیبهشت 1395-12:30 ب.ظ

به نام خدا

امروز دوشنبه 95/2/6برابر با 17 رجب، مصادف است با سالروز شهادت یكی از ستارگان تابان جلالت وبناهت وثمرات شجره نبوت و ولایت سید السادات الاعاظم، حضرت  احمد بن موسی الكاظم(علیه السلام) معروف به شاهچراغ است .

عرض تسلیت وگرامیداشت این ایام خدمت شما محبان وارادتمندان به خاندان پیامبر(صلی الله علیه وآله)





نظرات() 

**میلاد پر سعادت حضرت علی و روز پدر پیشاپیش بر شما مبارك**

نوشته شده توسط :آ گلستانه
چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395-11:18 ق.ظ


به نام خدا



ای قبله دل‌ها افق كعبه بیارای



بهتر ز تو بر قدرت حق نیست گواهی



هم عشق خبر داد از این مسئله هم عقل


جز حب تو دیگر نتوان یافت پناهی



**میلاد پر سعادت حضرت علی و روز پدر 



پیشاپیش بر شما مبارك**





نظرات() 

هر کسی اندکی عمل خیر انجام دهد،آن را می بیند و هر کس اندکی عمل بد انجام دهد،آن را می بیند ( سوره زلزال،آیات 7 و 8)

نوشته شده توسط :آ گلستانه
یکشنبه 29 فروردین 1395-02:35 ب.ظ

به نام خدا

تدبر وتفكر درآیات الهی

فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یَرَهُ‏

(هر کسی اندکی عمل خیر انجام دهد،آن را می بیند و هر کس اندکی عمل بد انجام دهد،آن را می بیند)( سوره زلزال،آیات 7 و 8)

رسول خدا(ص) در مجلسی بودند که این آیات را قرائت نمودند

یک عرب صحرا نشین تحت تأثیر قرار گرفت و عرض کرد،یا رسول الله!یک ذره را هم حساب می کنند؟

پیامبر(ص) فرمودند:آری.

ان عرب از جا برخاست و گفت:وای بر آشکار شدن بدی و گریه می کرد.

رسول خدا(ص) فرمودند:این شخص  دلش از ایمان به خدا برخوردار است.





نظرات() 

ولادت با سعادت پنجمین اختر تابناک امامت و ولایت مبارک باد

نوشته شده توسط :آ گلستانه
شنبه 21 فروردین 1395-09:18 ق.ظ

به نام خدا

یکم رجب سالروز میلاد امام محمد باقر(ع)، پیشوای مومنان در علم و آگاهی است؛ امام همامی که با بهره گیری از گنجینه های ارزشمند دانش الهی، الگویی شایسته و بی نظیر برای پیروان خویش در مسیر دستیابی به قله های بلند معرفت شد. ولادت با سعادت پنجمین اختر تابناک امامت و ولایت مبارک باد.



نظرات() 

كتاب نهج البلاغه خطبه دوم: پس از بازگشتش از صفین

نوشته شده توسط :آ گلستانه
شنبه 14 فروردین 1395-02:41 ب.ظ

به نام خدا

كتاب نهج البلاغه

خطبه دوم:

پس از بازگشتش از صفین او را سپاس مى‏گویم و خواستار فزونى نعمت او هستم و بر آستان عزتش سر تسلیم نهاده‏ام و خواهم که مرا از گناه در امان نگه دارد . از او یارى مى‏جویم که نیازمند آنم که نیازم برآورد . هر کس را که او راه بنماید ، گمراه نگردد و هر کس را که با او دشمنى ورزد ، کس زینهار ندهد ، هرکس را که تعهد کند ، بى‏چیز نشود که تعهدش از هر چه به سنجش آید ، افزون است و از هر چه اندوختنى است برتر . و شهادت مى‏دهم که خداوندى جز اللّه ، خداى یکتا نیست . یگانه است و بى‏هیچ شریکى .

شهادت مى‏دهم ، شهادتى که خلوصش از بوته آزمایش نیکو برآمده باشد و اعتقاد به آن با صفاى نیت همراه بود . بدان چنگ در مى‏زنم ، همواره تا آنگاه که ما را زنده مى‏دارد و مى‏اندوزیم آن را براى روزهاى هولناکى که در پیش داریم . چنین شهادتى نشان عزم جزم ما در ایمان است و سرلوحه نیکوکارى و خشنودى خداوند است و ، سبب دورساختن شیطان .و شهادت مى‏دهم که محمد ( صلى اللّه علیه و آله ) بنده او و پیامبر اوست که او را فرستاد با آیینى چون آفتاب تابنده ، پرآوازه و دانشى برتر و کتابى نوشته شده و فروغى تابان و پرتوى درخشان و فرمانى قاطع تا حق از باطل بازشناساند ، و زنگ شبهت از دلها بزداید . محمد ( صلى اللّه علیه و آله ) براى اثبات پیامبرى خویش حجتها آورد و مردمان را با آیات کتاب خود بیم داد و با ذکر عقوبتها و کیفرها که بر امتهاى پیشین رفته بود ، بترسانید .

مردمان در فتنه‏هایى گرفتار بودند ، که در آن رشته دین گسسته بود و پایه یقین شکست برداشته و مى‏لرزید . هرکس به چیزى که خود اصل مى‏پنداشت چنگ زده بود . کارها پراکنده و درهم ، راه بیرون شدن از آن فتنه‏ها باریک ، طریق هدایت مسدود و کورى و بى‏خبرى آنسان شایع و همه‏گیر که هدایت را آوازه‏اى نبود . خدا را گناه مى‏کردند و شیطان را یار و یاور بودند . ایمان خوار و ذلیل بود ، ستونهایش از هم گسیخته و نشانه‏هایش دگرگون و راههایش ویران و جاده‏هایش محو و ناپدید .

همگان در راه شیطان گام مى‏زدند و از آبشخور او مى‏نوشیدند . به یارى این قوم بود که شیطان پرچم پیروزى برافراشت و فتنه‏ها برانگیخت و آنان را در زیر پاهاى خود فرو کوفت و پى سپر سمهاى خود نمود . آنان ، در آن حال ، حیرت زده و نادان و فریب خورده بودند و بهترین خانه‏ها  را بدترین همسایه . شبها خواب به چشمانشان نمى‏رفت و سرمه دیدگانشان سرشک خونین بود . آنجا سرزمینى بود که بر دانایش چون ستوران لگام مى‏زدند و نادانش را بر اورنگ عزت مى‏نشاندند .

و از این خطبه [ در وصف آل محمد ( ص ) ] 

آل محمد امینان اسرار خداوندند و پناهگاه اوامر او و معدن علم او و مرجع حکمت او و خزانه کتابهاى او و قله‏هاى رفیع دین او . قامت خمیده دین به پایمردى آنان راستى گرفت ، و لرزش اندامهایش به نیروى ایشان آرامش یافت .

 و از این خطبه [ درباره منافقان ] 

گناه مى‏کارند و کشته خویش به آب غرور آب مى‏دهند و هلاکت مى‏دروند . در این امّت هیچ کس را با آل محمد ( صلى اللّه علیه و آله ) مقایسه نتوان کرد . کسانى را که مرهون نعمتهاى ایشان‏اند با ایشان برابر نتوان داشت ، که آل محمد اساس دین‏اند و ستون یقین که افراط کاران به آنان راه اعتدال گیرند و واپس ماندگان به مدد ایشان به کاروان دین پیوندند .ویژگیهاى امامت در آنهاست و بس . و وراثت نبوّت منحصر در ایشان . اکنون حق به کسى بازگشته که شایسته آن است و به جایى باز آمده که از آنجا رخت بر بسته بود .





نظرات() 

الهی ما از غافلانیم نه از کافرانیم، نگاهدار تا پریشان نشویم و در راه آر تا سرگردان نشویم.

نوشته شده توسط :آ گلستانه
شنبه 14 فروردین 1395-09:54 ق.ظ

به نام خدا

الهی ما از غافلانیم نه از کافرانیم، نگاهدار تا پریشان نشویم و در راه آر تا سرگردان نشویم .

تفكر وتدبر درآیات الهی......

إقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِى غَفْلَةٍ مُّعْرِضُونَ

(زمان) حساب مردم نزدیك شده است، در حالى كه آنان در بى خبرى، (از آن) روى گردانند! (سوره انبیاء آیه 1)

این به راحتی ها.........

به راحتی می‌شود در مورد اشتباهات دیگران قضاوت كرد، ولی به سختی می‌شود اشتباهات خود را یافت.

به راحتی می‌شود بدون فكر كردن حرف زد، ولی به سختی می‌شود زبان را مهار كرد.

به راحتی می‌شود كسی را كه دوستش داریم از خود برنجانیم، ولی به سختی می‌شود این رنجش را جبران كنیم.

به راحتی می‌شود كسی را بخشید، ولی به سختی می‌شود از كسی تقاضای بخشش كرد.

به راحتی می‌شود قوانین را تصویب كرد، ولی به سختی می‌شود به آنها عمل كرد.

به راحتی می‌شود به رؤیاها فكر كرد، ولی به سختی می‌شود رؤیایی را بدست آورد.

به راحتی می‌شود هر روز از زندگی لذت برد، ولی به سختی می‌شود به زندگی ارزش واقعی داد.

به راحتی می‌شود به كسی قول داد، ولی به سختی می‌شود به آن قول عمل كرد.

به راحتی می‌شود دوست داشتن را بر زبان آورد، ولی به سختی می‌شود آن را نشان داد.

به راحتی می‌شود اشتباه كرد، ولی به سختی می‌شود از آن درس گرفت.

به راحتی می‌شود گرفت، ولی به سختی می‌توان بخشش كرد.

مواظب این به راحتی ها باشیم تا زندگی را به راحتی هدر ندهیم.





نظرات() 

كتاب نهج البلاغه حضرت ( ع ) خطبه اول: در این خطبه ، سخن از آغاز آفرینش آسمان و زمین و آفرینش آدم ( ع ) است.

نوشته شده توسط :آ گلستانه
شنبه 14 فروردین 1395-08:11 ق.ظ

كتاب نهج البلاغه

خطبه اول:

خطبه‏اى از آن حضرت ( ع )

 در این خطبه ، سخن از آغاز آفرینش آسمان و زمین و آفرینش آدم ( ع ) است .

حمد باد خداوندى را که سخنوران در ثنایش فرو مانند و شمارندگان از شمارش نعمتهایش عاجز آیند و کوشندگان هر چه کوشند ، حق نعمتش را آنسان که شایسته اوست ، ادا کردن نتوانند . خداوندى ، که اندیشه‏هاى دور پرواز او را درک نکنند و زیرکان تیزهوش ، به عمق جلال و جبروت او نرسند . خداوندى که فراخناى صفاتش را نه حدّى است و نه نهایتى و وصف جلال و جمال او را سخنى درخور نتوان یافت ، که در زمان نگنجد و مدت نپذیرد . آفریدگان را به قدرت خویش بیافرید و بادهاى باران زاى را بپراکند تا بشارت باران رحمت او دهند و به صخره‏هاى کوهساران ، زمینش را از لرزش بازداشت .

اساس دین ، شناخت خداوند است و کمال شناخت او ، تصدیق به وجود اوست و کمال تصدیق به وجود او ، یکتا و یگانه دانستن اوست و کمال اعتقاد به یکتایى و یگانگى او ، پرستش اوست . دور از هر شایبه و آمیزه‏اى و ، پرستش او زمانى از هر شایبه و آمیزه‏اى پاک باشد که از ذات او ، نفى هر صفت شود زیرا هر صفتى گواه بر این است که غیر از موصوف خود است و هر موصوفى ، گواه بر این است که غیر از صفت خود است .

هرکس خداوند سبحان را به صفتى زاید بر ذات وصف کند ، او را به چیزى مقرون ساخته و هر که او را به چیزى مقرون دارد ، دو چیزش پنداشته و هر که دو چیزش پندارد ، چنان است که به اجزایش تقسیم کرده و هر که به اجزایش تقسیم کند ،

او را ندانسته و نشناخته است . و آنکه به سوى او اشارت کند محدودش پنداشته و هر که محدودش پندارد ، او را بر شمرده است و هر که گوید که خدا در چیست ، خدا را درون چیزى قرار داده و هر که گوید که خدا بر روى چیزى جاى دارد ، دیگر جایها را از وجود او تهى کرده است .

خداوند همواره بوده است و از عیب حدوث ، منزه است . موجود است ، نه آنسان که از عدم به وجود آمده باشد ، با هر چیزى هست ، ولى نه به گونه‏اى که همنشین و نزدیک او باشد ، غیر از هر چیزى است ، ولى نه بدان سان که از او دور باشد . کننده کارهاست ولى نه با حرکات و ابزارها . به آفریدگان خود بینا بود ، حتى آن زمان ، که هنوز جامه هستى بر تن نداشتند . تنها و یکتاست زیرا هرگز او را یار و همدمى نبوده که فقدانش موجب تشویش گردد . موجودات را چنانکه باید بیافرید و آفرینش را چنانکه باید آغاز نهاد . بى‏آنکه نیازش به اندیشه‏اى باشد یا به تجربه‏اى که از آن سود برده باشد یا به حرکتى که در او پدید آمده باشد و نه دل مشغولى که موجب تشویش شود . آفرینش هر چیزى را در زمان معینش به انجام رسانید و میان طبایع گوناگون ،

سازش پدید آورد و هر چیزى را غریزه و سرشتى خاص عطا کرد . و هر غریزه و سرشتى را خاص کسى قرار داد ، پیش از آنکه بر او جامه آفرینش پوشد ، به آن آگاه بود و بر آغاز و انجام آن احاطه داشت و نفس هر سرشت و پیچ و خم هر کارى را مى‏دانست .

آنگاه ، خداوند سبحان فضاهاى شکافته را پدید آورد و به هر سوى راهى گشود و هواى فرازین را بیافرید و در آن آبى متلاطم و متراکم با موجهاى دمان جارى ساخت و آن را بر پشت بادى سخت‏وزنده توفان‏زاى نهاد . و فرمان داد ، که بار خویش بر پشت استوار دارد و نگذارد که فرو ریزد ، و در همان جاى که مقرر داشته بماند . هوا در زیر آن باد گشوده شد و آب بر فراز آن جریان یافت . [ و تا آن آب در تموج آید ] ، باد دیگرى بیافرید و این باد ، سترون بود که تنها کارش ، جنبانیدن آب بود . آن باد همواره در وزیدن بود وزیدنى تند ، از جایگاهى دور و ناشناخته . و فرمانش داد که بر آن آب موّاج ،وزیدن گیرد و امواج آن دریا برانگیزد و آنسان که مشک را مى‏جنبانند ، آب را به جنبش واداشت . باد به گونه‏اى بر آن مى‏وزید ، که در جایى تهى از هر مانع بوزد . باد آب را پیوسته زیر و رو کرد و همه اجزاى آن در حرکت آورد تا کف بر سر برآورد ،

آنسان که از شیر ، کره حاصل شود . آنگاه خداى تعالى آن کفها به فضاى گشاده ، فرا برد و از آن هفت آسمان را بیافرید . در زیر آسمانها موجى پدید آورد تا آنها را از فرو ریختن باز دارد . و بر فراز آنها سقفى بلند برآورد بى‏هیچ ستونى که بر پایشان نگه دارد یا میخى که اجزایشان به هم پیوسته گرداند . سپس به ستارگان بیاراست و اختران تابناک پدید آورد و چراغهاى تابناک مهر و ماه را بر افروخت ، هر یک در فلکى دور زننده و سپهرى گردنده چونان لوحى متحرک سپس ، میان آسمانهاى بلند را بگشاد و آنها را از گونه‏گون فرشتگان پر نمود .

برخى از آن فرشتگان ، پیوسته در سجودند ، بى‏آنکه رکوعى کرده باشند ، برخى همواره در رکوعند و هرگز قد نمى‏افرازند . صف در صف ، در جاى خود قرار گرفته‏اند و هیچ یک را یاراى آن نیست که از جاى خود به دیگر جاى رود . خدا را مى‏ستایند و از ستودن ملول نمى‏گردند . هرگز چشمانشان به خواب نرود و خردهاشان دستخوش سهو و خطا نشود و اندامهایشان سستى نگیرد و غفلت فراموشى بر آنان چیره نگردد .

گروهى از فرشتگان امینان وحى خداوندى هستند و سخن او را به رسولانش مى‏رسانند و آنچه مقدر کرده و مقرر داشته ، به زمین مى‏آورند و باز مى‏گردند . گروهى نگهبانان بندگان او هستند و گروهى دربانان بهشت اویند . شمارى از ایشان پایهایشان بر روى زمین فرودین است و گردنهایشان به آسمان فرازین کشیده شده و اعضاى پیکرشان از اقطار زمین بیرون رفته و دوشهایشان آنچنان نیرومند است که توان آن دارند که پایه‏هاى عرش را بر دوش کشند . از هیبت عظمت خداوندى یاراى آن ندارند که چشم فرا کنند ، بلکه ، همواره ، سر فروهشته دارند و بالها گرد کرده و خود را در آنها پیچیده‏اند . میان ایشان و دیگران ، حجابهاى عزّت و عظمت فرو افتاده و پرده‏هاى قدرت کشیده شده است . هرگز پروردگارشان را در عالم خیال و توهم تصویر نمى‏کنند و به صفات مخلوقات متصفش نمى‏سازند و در مکانها محدودش نمى‏دانند و براى او همتایى نمى‏شناسند و به او اشارت نمى‏نمایند .

هم از این خطبه [ در صفت آفرینش آدم ( علیه السلام ) ]

 آنگاه خداى سبحان ، از زمین درشتناک و از زمین هموار و نرم و از آنجا که زمین شیرین بود و از آنجا که شوره‏زار بود ، خاکى بر گرفت و به آب بشست تا یکدست و خالص گردید . پس نمناکش ساخت تا چسبنده شد و از آن پیکرى ساخت داراى اندامها و اعضا و مفاصل . و خشکش نمود تا خود را بگرفت چونان سفالینه . و تا مدتى معین و زمانى مشخص سختش گردانید . آنگاه از روح خود در آن بدمید . آن پیکر گلین که جان یافته بود ، از جاى برخاست که انسانى شده بود با ذهنى که در کارها به جولانش درآورد و با اندیشه‏اى که به آن در کارها تصرف کند و عضوهایى که چون ابزارهایى به کارشان گیرد و نیروى شناختى که میان حق و باطل فرق نهد و طعمها و بویها و رنگها و چیزها را دریابد . معجونى سرشته از رنگهاى گونه‏گون .

برخى همانند یکدیگر و برخى مخالف و ضد یکدیگر . چون گرمى و سردى ، ترى و خشکى [ و اندوه و شادمانى ] . خداى سبحان از فرشتگان امانتى را که به آنها سپرده بود ، طلب داشت و عهد و وصیتى را که با آنها نهاده بود ، خواستار شد که به سجود در برابر او اعتراف کنند و تا اکرامش کنند در برابرش خاشع گردند .

پس ، خداى سبحان گفت که در برابر آدم سجده کنید . همه سجده کردند مگر ابلیس که از سجده کردن سر بر تافت . گرفتار تکبر و غرور شده بود و شقاوت بر او چیره شده بود . بر خود ببالید که خود از آتش آفریده شده بود و آدم را که از مشتى گل سفالین آفریده شده بود ، خوار و حقیر شمرد . خداوند ابلیس را مهلت ارزانى داشت تا به خشم خود کیفرش دهد و تا آزمایش و بلاى او به غایت رساند و آن وعده که به او داده بود ، به سر برد . پس او را گفت که تو تا روز رستاخیز از مهلت داده شدگانى .

آنگاه خداوند سبحان آدم را در بهشت جاى داد ، سرایى که زندگى در آن خوش و آرام بود و جایگاهى همه ایمنى . و از ابلیس و دشمنى‏اش برحذر داشت . ولى دشمن که آدم را در آن سراى خوش و امن ، همنشین نیکان دید ، بر او رشک برد . آدم یقین خویش بداد و شک بستد و اراده استوارش به سستى گرایید و شادمانى از دل او رخت بر بست و وحشت جاى آن بگرفت و آن گردن فرازى و غرور به پشیمانى و حسرت بدل شد . ولى خداوند در توبه به روى او بگشاد و کلمه رحمت خویش به او بیاموخت و وعده داد که بار دگر او را به بهشت خود بازگرداند . لیکن نخست او را به این جهان بلا و محنت و جایگاه زادن و پروردن فرو فرستاد .

خداوند سبحان از میان فرزندان آدم ، پیامبرانى برگزید و از آنان پیمان گرفت که هر چه را که به آنها وحى مى‏شود ، به مردم برسانند و در امر رسالت او امانت نگه دارند ، به هنگامى که بیشتر مردم ، پیمانى را که با خدا بسته بودند ، شکسته بودند و حق پرستش او ادا نکرده بودند و براى او در عبادت شریکانى قرار داده بودند و شیطانها از شناخت خداوند ، منحرفشان کرده بودند و پیوندشان را از پرستش خداوندى بریده بودند . پس پیامبران را به میانشان بفرستاد . پیامبران از پى یکدیگر بیامدند تا از مردم بخواهند که آن عهد را که خلقتشان بر آن سرشته شده ، به جاى آرند و نعمت او را که از یاد برده‏اند ، فرا یاد آورند و از آنان حجّت گیرند که رسالت حق به آنان رسیده است و خردهاشان را که در پرده غفلت ، مستور گشته ، برانگیزند . و نشانه‏هاى قدرتش را که بر سقف بلند آسمان آشکار است به آنها بنمایانند و هم آنچه را که بر روى زمین است و آنچه را که سبب حیاتشان یا موجب مرگشان مى‏شود به آنان بشناسانند و از سختیها و مرارتهایى که پیرشان مى‏کند یا حوادثى که بر سرشان مى‏تازد ، آگاهشان سازند . خداوند بندگان خود را از رسالت پیامبران ، بى‏نصیب نساخت بلکه همواره بر آنان ، کتاب فرو فرستاد و برهان و دلیل راستى و درستى آیین خویش را بر ایشان آشکار ساخت و راه راست و روشن را خود در پیش پایشان بگشود . پیامبران را اندک بودن یاران ، در کار سست نکرد و فراوانى تکذیب کنندگان و دروغ انگاران ، از عزم جزم خود باز نداشت . براى برخى که پیشین بودند ، نام پیامبرانى را که زان سپس خواهند آمد ، گفته بود و برخى را که پسین بودند ، به پیامبران پیشین شناسانده بود .

قرنها بدین منوال گذشت و روزگاران سپرى شد . پدران به دیار نیستى رفتند و فرزندان جاى ایشان بگرفتند و خداوند سبحان ، محمد رسول اللّه ( صلى اللّه علیه و آله ) را فرستاد تا وعده خود برآورد و دور نبوّت به پایان برد . در حالى که از پیامبران برایش پیمان گرفته شده بود . نشانه‏هاى پیامبرى‏اش آشکار شد و روز ولادتش با کرامتى عظیم همراه بود . در این هنگام مردم روى زمین به کیش و آیین پراکنده بودند

و هر کس را باور و عقیدت و آیین و رسمى دیگر بود : پاره‏اى خدا را به آفریدگانش تشبیه مى‏کردند . پاره‏اى او را به نامهایى منحرف مى‏خواندند و جماعتى مى‏گفتند که این جهان هستى ، آفریده دیگرى است . خداوند به رسالت محمد ( صلى اللّه علیه و آله ) آنان را از گمراهى برهانید و ننگ جهالت از آنان بزدود .

خداوند سبحان ، مرتبت قرب و لقاى خود را به محمد ( صلى اللّه علیه و آله ) عطا کرد و براى او آن را پسندید که در نزد خود داشت . پس عزیزش داشت و از این جهان فرودین که قرین بلا و محنت است ، روى گردانش نمود و کریمانه جانش بگرفت . درود خدا بر او و خاندانش باد .

محمد ( صلى اللّه علیه و آله ) نیز در میان امّت خود چیزهایى به ودیعت نهاد که دیگر پیامبران در میان امّت خود به ودیعت نهاده بودند زیرا هیچ پیامبرى امّت خویش را بعد از خود سرگردان رها نکرده است ، بى‏آنکه راهى روشن پیش پایشان گشوده باشد یا نشانه‏اى صریح و آشکار براى هدایتشان قرار داده باشد . محمد ( صلى اللّه علیه و آله ) نیز کتابى را که از سوى پروردگارتان بر او نازل شده بود ، در میان شما نهاد ، کتابى که احکام حلال و حرامش در آن بیان شده بود و واجب و مستحب و ناسخ و منسوخش روشن شده بود . معلوم داشته که چه کارهایى مباح است و چه کارهایى واجب یا حرام . خاص و عام چیست و در آن اندرزها و مثالهاست . مطلق و مقید و محکم و متشابه آن را آشکار ساخته . هر مجملى را تفسیر کرده و گره هر مشکلى را گشوده است . و نیز چیزهایى است که براى دانستنش پیمان گرفته شده و چیزهایى است که به نادانستنش رخصت داده شده . احکامى است که در کتاب خدا به وجوب آن حکم شده و در سنت ، آن حکم نسخ گشته و احکامى است که در سنت ، به وجوب آن تاکید شده ولى در کتاب به ترکش رخصت داده شده و نیز اعمالى است که چون زمانش فرازآید ، واجب و چون زمانش سپرى گردد ، وجوبش زایل شود . و در باب امورى که ارتکاب آن گناه کبیره است و خدا به کیفر آن ، وعید آتش دوزخ داده و امورى که ارتکاب آن گناه صغیره است و مستوجب غفران و آمرزش اوست و امورى که اندک آن هم پذیرفته آید و هر کس مخیر است که بیش از آن هم به جاى آورد .

و از این خطبه [ در ذکر حج ] 

خداوند ، حج خانه خود را بر شما واجب گردانید و خانه خود را قبله‏گاه مردم ساخت . مردم با شوق تمام ، آنسان که ستوران به آبشخور روى نهند و کبوتران به آشیانه پناه برند ، بدان درآیند . خداى سبحان حج را مقرر فرمود تا مردم در برابر عظمت او فروتنى نشان دهند و به عزت و جبروت او اعتراف کنند . و از میان بندگان خود کسانى را برگزید تا صلاى دعوت او شنیدند و اجابت کردند و سخن حق تصدیق نمودند و در آنجا پاى نهادند که پیامبرانش نهاده بودند و به آن فرشتگان همانند شدند که گرد عرشش طواف مى‏کنند و در این سودا که سرمایه‏شان عبادت اوست ، سود فراوان حاصل کردند و تا به میعاد آمرزش او دست یابند بر یکدیگر پیشى جستند . خداوند ، سبحانه و تعالى ، حج را نشانه و علامت اسلام قرار داد و کعبه را پناهگاه پناهندگان و حج را فریضتى واجب ساخت و حقش را واجب گردانید و حج را بر شما مقرر فرمود و گفت : « براى خدا حج آن خانه بر کسانى که قدرت رفتن به آن داشته باشند ، واجب است و هر که راه کفر پیش گیرد بداند که خدا از جهانیان بى‏نیاز است »





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:


ابزار دانستنی ها برای وبلاگ





The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox