تبلیغات
زندگی سوی کمال - مطالب پیام های مفید
 
بعد از این نور به آفاق دهم از دل خویش/ که به خورشید رسیدیم و غبار آخر شد

پارتی بازی

نوشته شده توسط :آ گلستانه
یکشنبه 25 تیر 1396-09:07 ق.ظ

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

یادتون میاد چندین سال پیش قبل از این تكنولوژی وامكانات بانك ها چقدر شلوغ بود در اكثر موارد برای پرداخت یك قبض یا امور دیگری باید بیش از یك ساعت در بانك معطل میشدی  اما یك دفعه میدیدی یك نفر بدون نوبت رفت جلو صف ومتصدی باجه بلند شد وكار اورا انجام داد اینجا بود كه صدای اعتراض همه بلند میشد وهمه میگفتند آقا چرا پارتی بازی میكنی! ومتصدی باجه میگفت ساكت باشید برادرم بود! دراینجا بود كه  بعضی ها صدایشان در گلو خفه میشد وعده ای دیگر كه هنوز صدای اعتراضشون بلند بود با وساطتت رئیس بانك ساكت می شدند واین قصه همچنان  ادامه داشت.....

اما.......

اعتراض ما ودیگران در همه جوامع از این مساله پارتی بازی بخاطر ضایع شدن حق ماست حالا اگر ما خودمان اهل پارتی بازی باشیم یا دوست داشته باشیم تمام كارهای اداری ودیگر كارهایمان با پارتی بازی حل كنیم ایا دوست داریم دیگران به كارمان اعتراض كنند! نه! همیشه همینطور بوده اعتراض ما به خلاف دیگران هست  نه خلاف خودمان همیشه  خطای خودمان را حق میدانیم وخطاهای دیگران را گناه نابخشودنی

بدانیم از نظر اسلام وعلمای دین

پارتی بازی یعنی وساطت برای پیشرفت کار بر خلاف قانون یعنی تضییع حق دیگران و اینکه شخصی باعث شود تا فرصت موجود در یک اداره یا سازمان که متعلق به همه مردم یا طیف معینی است به فرد یاگروه خاصی داده شود بدون اینکه از لحاظ ملاک های تدوین شده درآن مورد، امتیازات لازمه را داشته باشند.واگر کسی باعث شود که حق قانونی عموم زیر پاگذاشته شود وبه هر نحوی در اختیار فرد خاصی گذاشته شود این پارتی بازی است. وحرام است

تولستوی، نویسنده نامدار روس، سخن نغزی دارد. او می گوید، همه به فکرِ تغییر جهان اند، اما هیچ کس به فکرِ تغییر خودش نیست.

به هرحال برادر من اگر دراین مورد ما هم  دوست داشته باشیم كه كارهایمان با پارتی بازی وتضییع حقوق دیگران حل كنیم  دیگر چه فرقی با دیگران داریم خواهش میكنم اینقدر نق نزنیم كه همه جا پارتی بازیه.......





نظرات() 

چه باید كرد؟!

نوشته شده توسط :آ گلستانه
یکشنبه 7 خرداد 1396-09:20 ق.ظ

به نام خدا




سخنرانی آیه الله مصباح یزدی



یک مسلمان در جامعه چگونه باید زندگی کند؟




نظرات() 

بیس كد Biss Code استار ست STARSAT SR-750HD-C برای شبكه 3 نمایش و ورزش

نوشته شده توسط :آ گلستانه
شنبه 16 بهمن 1395-07:37 ق.ظ

به نام خدا


بیس كد Biss Code استار ست STARSAT SR-750HD-C برای شبكه 3 نمایش و ورزش

1- MENU

2- CA SYSTEM

3- 77777

4- ADD یا دكمه سبز

5- LONGITUDE مثلاً بدر 26

6- FREQUENCY مثلاً 11880

7- SID مثلاً 117

8- BISS CODE برای شبكه 3 نمایش و ورزش 1111113311111133





نظرات() 

هر قدر گناه سنگین باشد ، به سنگینی توجیه گناه نیست؛چرا گناه وخلاف كنیم كه مجبور شویم آن را توجیه كنیم.

نوشته شده توسط :آ گلستانه
چهارشنبه 30 تیر 1395-02:34 ب.ظ

به نام خدا

چرا كارهای خلاف وگناه مان را توجیه می كنیم

درقیامت نه توجیه می پذیرند ونه فدیه

بدتر از گناه، توجیه گناه و دلیل تراشی برای آن است. می توان گفت توجیه گناه یک نوع کلاه برداری دینی است. خداوند در قرآن می فرماید: «بل الانسان علی نفسه بصیره و لو ألقی معاذیره؛ بلکه انسان، خودش بر وضع خود آگاه است، هر چند در ظاهر برای خود، عذرهایی بتراشد.» (قیامت:14 و 15)
یعنی محکمه وجدان، گنهکار را به دورویی و نیرنگ، محکوم می کند.
توجیه گناه، گناه را عادی و جامعه را به انجام آن تشویق می کند و زشت را زیبا جلوه می دهد، توجیه گناه همان عذر بدتر از گناه است.
هیچ گناهی به سنگینی «توجیه گناه» نیست، زیرا گنهکار معترف، غالباً در فکر توبه است، ولی توجیه گر در فکر سرپوش نهادن بر گناه است که نه تنها در صراط توبه نیست، بلکه او را در گناه جری تر می کند.
توجیه گناه یک بیماری و یک بلای عمومی است که به صورت های مختلف جلوه کرده و خواص و عوام را از صراط مستقیم، منحرف می کند و خطر بزرگ آن، این است که راه های اصلاح را به روی گنهکار می بندد و گاه واقعیت ها را در نظر او مسخ و دگرگون می سازد.

توجیه گناه در حقیقت سرپوش گذاشتن روی گناه است، تا گناه را به راحتی و بدون مانعی انجام دهد مانند اینکه برای رسیدن به هدف شوم خود به شخصی رشوه می دهد و نام آن را هدیه می گذارد.

برخورد امام صادق(ع) با یک توجیه گر
امام صادق(ع) درباره «هدایت و صراط مستقیم» سخن می گفت، تا اینکه فرمود: کسی که از هوس های نفسانی پیروی کند و خودرأی باشد، همچون آن شخص است که شنیدم افراد تهی مغز و نادان به او احترام شایانی می کنند و از فضایل او می گویند، آنقدر از فضایل او گفتند که مشتاق دیدار او شدم، تصمیم گرفتم که به طور ناشناس او را از نزدیک ببینم و کارهایش را بسنجم و به درجات عالی مقام معنوی او آگاه شوم. به دنبال او رفتم، از دور دیدم جمعیت بسیاری از عوام جاهل و خشک مغز به او مجذوب و خیره شده اند، سر و صورتم را پوشاندم که کسی مرا نشناسد، نزدیک او رفتم و کاملاً رفتار مردم و آن شخص را تحت نظر گرفتم، دیدم آن شخص همواره با نیرنگ های خود آن عوام را می فریبد.
تا اینکه او از مردم جدا شد و مردم هم پراکنده شدند و دنبال کار خود رفتند. ولی من به صورت ناشناس به دنبال آن شخص فریبکار حرکت کردم و او را تحت نظر گرفتم، دیدم به یک نانوایی رسید، نانوا را غافل کرد و دو عدد نان برداشت، با خود گفتم شاید آن دو نان را خریداری کرد.
سپس از آنجا گذشت و به انار فروشی رسید و او را سرگرم حرف های خود کرد وقتی که او غافل شد، دو عدد انار دزدید.
من از این کار او تعجب کردم، در عین حال گفتم شاید آن دو انار را خریده باشد، ولی با خود گفتم: منظورش از این کار چیست؟ او از آنجا رفت و من به دنبالش، به طوری که نفهمد رفتم. دیدم او به بیماری رسید دو نان و دو انار را نزد او گذاشت و از آنجا رفت و من هم به دنبالش حرکت کردم تا اینکه دیدم او در بیابان به یک آلونک وارد شد. نزد او رفتم و به او گفتم: ای بنده خدا! آوازه تو را شنیدم مردم از تو تعریف می کردند، مشتاق دیدارت شدم امروز تو را یافتم و تحت نظر گرفتم، ولی کارهایی از تو دیدم که قلبم را پریشان کرد، سوالی دارم، جوابش را بده، بلکه قلبم آرام گیرد. گفت: سوال تو چیست؟
گفتم: دیدم به نانوایی رفتی و دو نان برداشتی و سپس به انار فروشی رفتی و دو عدد انار دزدیدی!! به من گفت: پیش از هر چیز بگو بدانم تو کیستی؟
گفتم: یکی از فرزندان آدم(ع) و از امت رسول خدا(ص) هستم. گفت: توضیح بده که تو کیستی؟ و از کدام خاندان هستی؟
گفتم: مردی از خاندان نبوت هستم؟ گفت: در کجا سکونت داری. گفتم: در مدینه.
گفت: شاید تو همان جعفربن محمد باشی؟ گفتم: آری.
معترضانه به من گفت: حسب و نسب و بستگی تو به خاندان نبوت، هیچ سودی به حال تو نخواهد داشت، چرا که علم به معارف جد و پدرت را ترک کرده ای و آنچه را که لازم است ستوده شود، به آن ناآگاه می باشی.
گفتم: آن چیست (که به آن جاهل هستم و بی احترامی کرده ام؟)
گفت: آن، قرآن کتاب خداست. گفتم: به کجای قرآن ناآگاهم؟!
گفت: توجه به این آیه نداری که خداوند می فرماید: «من جاء بالحسنه فله عشر امثال ها، و من جاء بالسیئه فلا یجزی الامثلها؛ هر کس کار نیکی بیاورد ده برابر آن پاداش خواهد داشت و هر کس کار بدی بیاورد جز به مقدار آن کیفر نخواهد دید.» (انعام:162)
من دو عدد نان و دو عدد انار دزدی کردم مطابق این آیه جمعاً چهار گناه انجام دادم و وقتی آن نان و انارها را به فقیر صدقه دادم، برای هر صدقه ده پاداش به من می رسد، بنابراین چهل پاداش به من رسید، چهار گناه را از چهل کم می کنم، 36 ثواب برای من خواهد ماند!
امام صادق(ع) می فرماید: وقتی که این سخن را از او شنیدم، گفتم: «ثکلتک امک انت الجاهل بکتاب الله، اما سمعت انه عزوجل یقول: انما یتقبل الله من المتقین(مائده:31)؛ مادرت به عزایت بنشیند، این تو هستی که به دستورات قرآن جاهل هستی، آیا نشنیده ای که خداوند در قرآن می فرماید: بی گمان خداوند، عمل افراد پرهیزکار را می پذیرد.»
آن طور که تو توجیه می کنی درست نیست، بلکه حقیقت این است که تو دو نان و دو انار دزدیدی، جمعاً چهار گناه کردی و آنها را بدون اجازه صاحبش صدقه دادی. چهار گناه دیگر کردی و در مجموع مرتکب هشت گناه شدی بی آنکه چهل پاداش به تو برسد و طلبکار 36 پاداش از خدا باشی!
امام صادق(ع) می فرماید: وقتی این سخن را به او گفتم او هاج و واج و سردرگم شد و مرا می نگریست، سپس از او جدا شدم.
آنگاه امام صادق(ع) فرمود: «بمثل هذا التاویل القبیح المستکره یَضِلونَ و یُضِلون...؛ به مانند این گونه توجیه های زشت و ناپسند، مردم را گمراه می کنند و خود گمراه می شوند.»
سپس مثال دیگری از این نوع توجیهات آورد، در مورد غلط اندازی معاویه درباره قتل عمار یاسر که گفت: علی(ع) او را کشته نه من، زیرا علی(ع) او را به میدان فرستاده است، ولی حضرت علی(ع) جوابش را داد که اگر این سخن معاویه درست باشد، باید بگوییم پیامبر(ص) حمزه را کشت، زیرا رسول خدا حمزه را به میدان جنگ فرستاد. (معانی الاخبار صدوق: 35- 33)
از این جریان وداستان میتوان فهمید كه گاهی توجیهات به قدری خطرناک است که حتی انسان را به وادی تفسیر به رأی و دستبرد به کتاب خدا، می کشاند، به گونه ای که قرآن در دست توجیه گر جاهل و بی فرهنگ، همچون موم یا خمیری می شود که به دلخواه خود، هرگونه خواست، آن را درمی آورد و امام صادق(ع) با بیان خود، هشدار داد و اعلام خطر کرد که مبادا افراد کج فهم به این وادی وارد شوند.

توجیه بی دلیل برخی گناهان!!!

رشوه = شیرینی

غیبت = توروش هم میگم

بخل = اگه خدا می خواست بهش می داد.

دروغ = مصلحتی

ربا = همه می خورن

ماهواره = شبکه های علمی واخبار

تهمت زدن = همه میگن

نگاه حرام = یه نظر حلاله

مال حرام = پیش سه هزار میلیارد هیچه

موسیقی حرام = آرامش اعصاب

مجلس حرام = یه شب هزار شب نمیشه.

كلاه برداری= من نخورم یكی دیگه میخوره

و.........

هر قدر گناه سنگین باشد ، به سنگینی توجیه گناه نیست؛چرا گناه وخلاف كنیم كه مجبور شویم آن را توجیه كنیم.





نظرات() 

تدبر وتفكر درآیات الهی هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ

نوشته شده توسط :آ گلستانه
پنجشنبه 23 اردیبهشت 1395-08:02 ق.ظ

به نام خدا

تدبر وتفكر درآیات الهی

هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ

آیا دانایان و نادانان با هم برابرند؟آیا كسانی كه در تحصیل فضایل و آگاهی های مفید و مؤثر در كمال خویش گام بر می دارند، با گروهی كه از حیات جز خواب و خوراك و... چیزی نمی دانند برابرند؟(سوره زمر آیه 9)

مجسمه ای تاثیر گذار

مجسمه ای بسیار تاثیر گذار که این مجسمه دریكی از پارك های ژاپن می باشد و اهمیت ارزش ها در ژاپن را نشان می دهد مردی چاق که وسیله ای کامپیوتری مانند موبایل در دست دارد بر روی الاکلنگ سبک تر است از دخترکی کوچک که با خود کتاب دارد!

واما...........

یکی از مشكلات جامعه ایرانی که واجد نتایج منفی در عرصه های فردی و جمعی است، میزان بسیار پایین مطالعه است. به واقع جامعه ی ایران را می توان جامعه ی بی مطالعه نام نهاد. جامعه ای که با کتاب قهر است . مردمی که ترجیح می دهند به جای خواندن، بشنوند.

آری، سرانه مطالعه در ایران چیزی در حد فاجعه است ! جامعه ی ایرانی با کتاب و خط قهر است ....

چرا سرانه مطالعه در ایران پایین ودر حد یك فاجعه است.

1- کتاب نمی خوانیم زیرا نیازی به کتاب احساس نمی کنیم.

2 - کتاب نمی خوانیم زیرا دچار خود شیفتگی فرهنگی شده ایم. (خود شیفتگی فرهنگی و قومی سبب شده است نوعی احساس سیری و اشباع شدگی کاذب درون ما را فرا بگیرد.ومدام می گوییم ما از همه برتریم . این را تاریخمان می گوید. شکوه تاریخی پارتیان و هخامنشیان ما را به وجد می آورد تا به خود بگوییم : هنر نزد ایرانیان است و بس. وقتی علم و هنر نزد ما است ، دیگر چه جای خواندن مکتوبات دیگران و توجه کردن به آثار و هنرهای سایر ملل است )

3- کتاب نمی خوانیم زیرا از شک کردن در پایه های نظری مان می ترسیم. 

4 - کتاب نمی خوانیم زیرا احساس می کنیم به قله های یقین رسیده ایم .

5- کتاب نمی خوانیم زیرا فکر می کنیم مسئله ی مبهمی وجود ندارد. 

6 - کتاب نمی خوانیم چون کتاب خواندن کار سختی است. 

7 - کتاب نمی خوانیم چون دچار تنبلی و بی حالی شده ایم . 

8 - کتاب نمی خوانیم زیرا بیش از حد ساده انگاریم .

9- کتاب نمی خوانیم زیرا هیچ چیز برای ما جدی نیست. 

10- کتاب نمی خوانیم زیرا به تدریج ،پیمانه ی معرفتی مان ظرفیت خود را از دست داده است.

13- و بالاخره کتاب نمی خوانیم زیرا ارزش دانایی و آگاهی را نمی دانیم. 

واما حرف آخر..........

آنقدر كه ما ایرانیان به تجملات ومد اهمیت می دهیم به مطالعه اهمیت نمیدهیم

 وای كاش كتاب خوندن مد بود ....وای كاش كتاب خوندن مد بود......

 

 

 


 





نظرات() 

كارگران بازوان حركت هر جامعه‌ای به سوی رشد، تعالی و شكوفایی هستند.

نوشته شده توسط :آ گلستانه
یکشنبه 12 اردیبهشت 1395-10:52 ق.ظ

به نام خدا

كارگران بازوان حركت هر جامعه‌ای به سوی رشد، تعالی و

شكوفایی هستند. روز كارگر  بر همه كارگرانی كه با خلاقیت

و تلاش خود زمینه ساز شكوفایی و اعتلای همه جانبه كشور

می شوند مبارک باد.





نظرات() 

الهی توانائی ده که در راه نیفتیم و بینائی ده که در چاه نیفتیم .

نوشته شده توسط :آ گلستانه
دوشنبه 9 فروردین 1395-11:20 ق.ظ

به نام خدا

الهی توانائی ده که در راه نیفتیم و بینائی ده که در چاه نیفتیم .

                      لحظه ای تفكر وتدبر درآیات الهی

یَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُّحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِن سُوَءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَبَیْنَهُ أَمَدًا بَعِیدًا

وَیُحَذِّرُكُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَاللّهُ رَؤُوفُ بِالْعِبَادِ

روزى كه هر كسى آنچه كار نیك به جاى آورده و آنچه بدى مرتكب شده حاضر شده مى یابد و آرزو مى‏كند كاش میان او و آن

[كارهاى بد] فاصله‏اى دور بود و خداوند شما را از [كیفر] خود مى‏ترساند و [در عین حال] خدا به بندگان [خود] مهربان است (آل عمران آیه 30)

                                      

برای بعضی ها فقط لباس ها نوشدند وبرای بعضی ها خانه ها ،وبرای افرادی دیگرفقط وسائل منزل هایشان برای چه .......

برای چهار رقم تقویم كه قرار است از نو آغاز شوند...

به تقویم ها اعتمادی نیست

باید راز نوشدن افكارها،زندگی ها، نگاه ها وانسانیت را دانست.

اگر تحولی در دل و زندگیت روی داد مبارک است

 

 راز نو شدن را باید دانست

 

وگرنه بهار یک  فصل تکراریست!

 

وگذشت عمر تبریک ندارد..........





نظرات() 

تقویم 1395 یا مقلب القلوب و الابصار

نوشته شده توسط :آ گلستانه
جمعه 28 اسفند 1394-08:45 ق.ظ

یا مقلب القلوب و الابصار
1
234567891011120



نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:


ابزار دانستنی ها برای وبلاگ





The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox