بعد از این نور به آفاق دهم از دل خویش/ که به خورشید رسیدیم و غبار آخر شد

(33) Winning doesn't mean I am بردن اول بودن نیست،

نوشته شده توسط :آ نوری
1395/02/29-08:55

به نام خدا

Winning doesn't mean I am

always the first one,

it means to be better than before.

بردن اول بودن نیست،

بهتر از قبل بودنه.




نظرات() 

(32) Spring belongs to evertone, بهار برای همه است،

نوشته شده توسط :آ نوری
1395/02/28-08:28

به نام خدا


Spring belongs to everyone,

No boundaries, no laws.
بهار برای همه است،

نه مرز می شناسه و نه قانون.





نظرات() 

(31) Deficiency of human being is بدی بشر اینه كه

نوشته شده توسط :آ نوری
1395/02/25-08:40

به نام خدا


Deficiency of human being is

that he always wants to be

a teacher for others.

بدی بشر اینه كه

همیشه دوست داره

معلم بقیه باشه.




نظرات() 

(30) Being unlucky can بدبختی می تونه به من یاد بده كه

نوشته شده توسط :آ نوری
1395/02/16-08:58

به نام خدا


Being unlucky can

teach me to be lucky.

بدبختی می تونه به من یاد بده كه

 خوشبخت باشم.




نظرات() 

(29) I divide time by my work زمان رو بر كارهام تقسیم می كنم

نوشته شده توسط :آ نوری
1395/02/15-15:09

به نام خدا


I divide time by my work

not to leave

any unfinished work.

زمان رو بر كارهام تقسیم می كنم

تا كاری بر زمین نمونه.






نظرات() 

(27) I dig the well before قبل از اینكه تشنه بشم،

نوشته شده توسط :آ نوری
1395/02/11-08:48

به نام خدا


I dig the well before

I get thirsty.

قبل از اینكه تشنه بشم،

چاه رو میكنم.




نظرات() 

(26) I stop judging to experience peace. از قضاوت كردن دست می كشم تا آرامش رو تجربه كنم.

نوشته شده توسط :آ نوری
1395/02/6-08:32

به نام خدا

I stop judging to experience peace.

از قضاوت كردن دست می كشم تا آرامش رو تجربه كنم.




نظرات() 

(25) I turn over my pages slowly خودم را بری دیگران آروم ورق می زنم

نوشته شده توسط :آ نوری
1395/02/5-08:31

به نام خدا

I turn over my pages slowly

for others; because if I am finished,

they will seek some one else.

خودم را بری دیگران آروم ورق می زنم

چون اگه تموم بشم، میرن سراغ دیگری.




نظرات() 

(24) Everyone recalls the sun by the نام آفتابگردان، همه را به یاد خدا میندازه،

نوشته شده توسط :آ نوری
1395/01/31-09:01

به نام خدا




Everyone recalls the sun by the

name of sunflower

Does every one recall God

by the name of human beings?

نام آفتابگردان، همه را به یاد خدا میندازه،

نام انسان، كسی را به یاد خدا میندازه؟





نظرات() 

خدا جونم مرا از دریای غربت نجات بده تا دستم رو بسوی هر

نوشته شده توسط :آ نوری
1395/01/26-08:29

به نام خدا


خدا جونم

مرا از دریای غربت نجات بده تا دستم رو بسوی هر

خشكیدهای دراز نكنم.




نظرات() 

(22) To love is the most beatiful عشق ورزیدن زیباترین و كوتاهترین

نوشته شده توسط :آ نوری
1395/01/25-09:59

به نام خدا


To love is the most beatiful

and shortest way to God.

عشق ورزیدن زیباترین و كوتاهترین

راهیه كه به خدا منتهی میشه.




نظرات() 

(21) If I judge people, I don't have time اگه مردم رو قضاوت كنم،

نوشته شده توسط :آ نوری
1395/01/24-08:40

به نام خدا


If I judge people, I don't have time

for loving them anymore.

اگه مردم رو قضاوت كنم،

دیگه فرصتی برای دوست داشتن نمی مونه




نظرات() 

(20) It is not important whether the glass is full or empty, مهم نیست كه لیوان پر باشه یا خالی،

نوشته شده توسط :آ نوری
1395/01/23-11:23

به نام خدا


It is not important whether

the glass is full or empty,

It is important that it is alwas getting filled.

مهم نیست كه لیوان پر باشه یا خالی،

مهم اینه كه همیشه در حال  پر شدن باشه.




نظرات() 

(19) In life-play sometimes I need در بازی زندگی،

نوشته شده توسط :آ نوری
1395/01/22-08:02

به نام خدا


In life-play sometimes I need 

to change the area of the play.

در بازی زندگی،

گاهی لازمه منطقه بازی رو عوض كنم.





نظرات() 

(18) Repeating new behaviors is تنها راه تغییر عادتها،

نوشته شده توسط :آ نوری
1395/01/19-08:42

به نام خدا


Repeating new behaviors is

the only way for changing habits.

تنها راه تغییر عادتها،

تكرار رفتارهای تازس.




نظرات() 

(15) I use not only my brain من نه تنها از مغز خود بلكه

نوشته شده توسط :آ نوری
1395/01/11-08:12

به نام خدا


I use not only my brain

but also others' brain.


من نه تنها از مغز خود بلكه 

از مغز هركس بتونم استفاده میكنم.




نظرات() 

(14) The world never owes me دنیا مدیون من نیست

نوشته شده توسط :آ نوری
1395/01/10-08:14

به نام خدا


The world never owes me

because

it has been existed before me.

دنیا مدیون من نیست

چون

قبل از من هم وجود داشته




نظرات() 

(13) خدای مهربونم

نوشته شده توسط :آ نوری
1395/01/9-07:52

به نام خدا


خدای مهربونم

كمكم كن تا از میان هزاران راهی كه به تو نمی رسد

راهم را بسوی ابدیت پیدا كنم.





نظرات() 

(12) If I am still alive, اگه هنوز زنده ام،

نوشته شده توسط :آ نوری
1395/01/8-08:41

به نام خدا


If I am still alive,

it's because I haven't reached where I am supposed.

اگه هنوز زنده ام، 

به خاطر اینه كه هنوز به جایی كه باید باشم نرسیدم.




نظرات() 

(11) I am human being for making mistake, برای اشتباه كردن انسانم

نوشته شده توسط :آ نوری
1395/01/7-08:43

به نام خدا


I am human being for making mistake,

and God for forgiving.

برای اشتباه كردن انسانم

و برای بخشیدن خدا




نظرات() 

(10) My eyes are blind, چشمهام كورن،

نوشته شده توسط :آ نوری
1394/12/29-07:55

به نام خدا


My eyes are blind,

so I should seek by my heart.

چشمهام كورن،

باید با دلم جستجو كنم.




نظرات() 

(9) I reduce my speed, سرعتم رو كم می كنم،

نوشته شده توسط :آ نوری
1394/12/28-14:10

به نام خدا


I reduce my speed, 

If I run more quickly, there is no time for thinking.

سرعتم رو كم می كنم،

چون وقتی سریع تر میدوم، فرصت فكر كردنم كمتره




نظرات() 

(8) The tick tock of the clock tells me صدای تیك تیك ساعت به من میگه هنوز زنده ام،

نوشته شده توسط :آ نوری
1394/12/25-08:18

به نام خدا


The tick tock of the clock tells me

I am still alive, so I listen to it well.



صدای تیك تیك ساعت به من میگه هنوز زنده ام،

پس بهش خوب گوش میدم.




نظرات() 

(7) An axe can be forgotten, تبر فراموش میشه

نوشته شده توسط :آ نوری
1394/12/20-09:07

به نام خدا


An axe can be forgotten,

but the broken wood can't.

تبر فراموش میشه 

ولی هیزم شكسته، هرگز.




نظرات() 

(6) As long as the tree is alive, درخت تا زنده اس،

نوشته شده توسط :آ نوری
1394/12/19-09:43

به نام خدا


As long as the tree is alive,

It won't become the axe haft.

درخت تا زنده اس،

دسته تبر نمیشه.




نظرات() 

(5) If I know at first whrere I am going, اگه از اول بدونم كجا میرم،

نوشته شده توسط :آ نوری
1394/12/18-13:18

به نام خدا



If I know at first where I am going, 

Idon't go  far away to get lost.


اگه از اول بدونم كجا میرم،

 خیلی دور نمیرم تا گم بشم.





نظرات() 

(4) Life is swimming in the present pool. زندگی، آب تنی در حوضچه اكنونه

نوشته شده توسط :آ نوری
1394/12/17-09:16

به نام خدا


Life is swimming in the present pool.


زندگی، آب تنی در حوضچه اكنونه.




نظرات() 

(3) No one thanks a dry river for its past از هیچ رود خشكیده ای بخاطر گذشته اش، تشكر نمی كنن

نوشته شده توسط :آ نوری
1394/12/16-12:02

به نام خدا


No one thanks a dry river for its past.

از هیچ رود خشكیده ای بخاطر گذشته اش، تشكر نمی كنن.




نظرات() 

(2) I write my wishes on sky- board, آرزوهام رو بر تخته سیاه می نویسم

نوشته شده توسط :آ نوری
1394/12/15-08:43

به نام خدا


I write my wishes on sky- board, 

angels will read them loudly


آرزوهام رو بر تخته سیاه می نویسم

تا فرشته ها بلند بلند بخوننش




نظرات() 

داستان راستان شهید مطهری: داستان 54 مهاجران حبشه

نوشته شده توسط :آ نوری
1394/12/14-08:57

به نام خدا

مهاجران حبشه

سال به سال و ماه به ماه بر عده ی مسلمین در مكه افزوده می شد. فشارها و سختگیریهای مكیان نه تنها نتوانست افرادی را كه به اسلام گرویده بودند از اسلام برگرداند، بلكه نتوانسته بود جلو هجوم مردم را از مرد و زن به سوی اسلام بگیرد.

هجوم روزافزون مردم به سوی اسلام و بعد دلسردنشدن و سرنخوردن مسلمانان از اسلام، و اصرار و سماجت و محكم چسبیدن آنان- كه با هیچ وسیله ای برنمی گشتند- بیشتر قریش را عصبی و خشمگین می كرد و روز به روز بر شدت عمل و آزار و اذیت مسلمین می افزودند.

كار بر مسلمین تنگ شد و همچنان صبر می كردند. رسول اكرم برای اینكه موقتا دست قریش را از سر مسلمانان كوتاه كند، به مسلمانان پیشنهاد كرد از مكه خارج شوند و به سوی حبشه مهاجرت كنند. فرمود چون فرمانروای فعلی حبشه مرد عادل و دادگستری است، می توانید مدتی در جوار او به سر برید، تا بعد خدای متعال فرجی برای همه فراهم سازد.

عده ی زیادی از مسلمانان به حبشه هجرت كردند. در آنجا راحت و آسوده زندگی می كردند و اعمال و فرائض مذهبی خویش را- كه در مكه به هیچ نحو نمی توانستند آزادانه انجام دهند- در آنجا آزادانه انجام می دادند.

قریش همینكه از رفتن مسلمانان به حبشه و آسایش آنها مطلع شدند، از ترس اینكه مبادا كانونی برای اسلام در آنجا تشكیل شود، در میان خود شورا كردند و نقشه كشیدند كه كاری كنند تا مسلمانان را به مكه برگردانند و مثل همیشه تحت نظر بگیرند. برای این منظور دو مرد شایسته و زیرك از میان خود انتخاب كردند و همراه آنها هدایای زیادی برای «نجاشی» پادشاه حبشه، و هدایای زیاد دیگری برای سران و شخصیتها و اطرافیان نجاشی كه سخنانشان در پادشاه مؤثر بود فرستادند. به این دو نفر دستور دادند كه بعد از ورود به حبشه اول به سراغ رؤسا و اطرافیان نجاشی بروید و هدایای آنها را بدهید و به آنها بگویید: «جمعی از جوانان بی تجربه و نادان ما اخیرا از دین ما برگشته اند و به دین شما نیز وارد نشده اند و حالا آمده اند به كشور شما. اكابر و بزرگان قوم ما، ما را پیش شما فرستاده اند كه از شما خواهش كنیم اینها را از كشور خود بیرون كنید و به ما تسلیم نمایید. خواهش می كنیم وقتی این مطلب در حضور نجاشی مطرح می شود شما نظر ما را تأیید كنید. » .

فرستادگان قریش یك یك بزرگان و شخصیتها را ملاقات كردند و به هر یك هدیه ای دادند و از همه ی آنها قول گرفتند كه در حضور پادشاه نظر آنان را تأیید كنند.

سپس به حضور خود نجاشی رفتند و هدایای عالی و نفیس خود را تقدیم كردند و حاجت خویش را بیان داشتند.

طبق قرار قبلی، حاشیه نشینان مجلس همه به نفع نمایندگان قریش سخن گفتند، همه نظر دادند كه فورا دستور اخراج مسلمانان و تسلیم آنها به نمایندگان قریش داده شود.

ولی خود نجاشی تسلیم این فكر و نظر نشد. گفت: «مردمی از سرزمین خود به كشور من پناه آورده اند، این صحیح نیست كه من تحقیق نكرده و ندیده، حكم غیابی علیه آنها صادر كنم و دستور اخراج بدهم. لازم است آنها را احضار كنم و سخنشان را بشنوم، تا ببینم چه باید بكنم؟ » .

وقتی كه این جمله ی آخر از دهان نجاشی خارج شد، رنگ از صورت نمایندگان قریش پرید و قلبشان تپیدن گرفت، زیرا چیزی كه از آن می ترسیدند همان روبرو شدن نجاشی با مسلمانان بود. آنان ترجیح می دادند مسلمانان در حبشه بمانند و با نجاشی روبرو نشوند، چون مگر نه این است كه این كیش جدید هرچه دارد از «سخن» و «كلام» دارد و هركس كه مفتون این دین شده، از شنیدن یك سلسله سخنان بخصوصی

است كه محمد می گوید از جانب خدا به من وحی شده؟ مگر نه این است كه جاذبه ای سحرآمیز در آن سخنان نهفته است؟ حالا كه می داند؟ شاید مسلمانان آمدند و از همان سخنان كه همه شان حفظ دارند در این مجلس خواندند و در این مجلس نیز همان اثر را كرد كه در مجالس مكه می كرد و می كند. ولی چه باید كرد، كار از كار گذشته است. نجاشی دستور داد این عده را كه می گویند به كشور حبشه پناه آورده اند در موقع معین به حضور وی بیاورند.

مسلمانان از آمدن نمایندگان قریش و هدیه های آنان و رفت و آمدشان به خانه های رجال و حاشیه نشینان دربار نجاشی و منظورشان از آمدن به حبشه كاملا آگاه بودند، و البته بسیار نگران بودند كه مبادا نقشه ی آنها كارگر شود و مجبور شوند به مكه برگردانده شوند.

وقتی كه مأمور نجاشی آمد و آنان را احضار كرد، دانستند كه خطر تا بالای سرشان آمده. جمع شدند و شورا كردند كه در آن مجلس چه بگویند؟ رأیها و نظرها همه متفق شد كه جز حقیقت چیزی نگویند، یعنی وضع خودشان را در جاهلیت تعریف كنند و بعد حقیقت اسلام و دستورهای اسلام و روح دعوت اسلامی را تشریح كنند، هیچ چیزی را كتمان نكنند و یك كلمه برخلاف واقع نگویند.

با این فكر و تصمیم به مجلس وارد شدند. از آن طرف نیز، چون موضوع تحقیق در اطراف یك دین جدید مطرح بود، نجاشی دستور داد كه عده ای از علمای مذهب رسمی آن وقت حبشه كه مذهب مسیح بود در مجلس حاضر باشند. عده ی زیادی از «اسقف» ها با تشریفات مخصوصی شركت كردند. جلو هر كدام یك كتاب مقدس گذاشته شد. مقامات دولتی نیز هر یك در جای مخصوص خود قرار گرفتند.

تشریفات سلطنتی و تشریفات مذهبی دست به دست یكدیگر داده، شكوه و جلال خاصی به مجلس داده بود. خود نجاشی در صدر مجلس نشسته بود و دیگران هر كدام، به ترتیب درجات، در جای خود قرار گرفته بودند. هر بیننده ای بی اختیار در مقابل آنهمه عظمت و تشریفات خاضع می شد.

مسلمانان كه ایمان و اعتقاد به اسلام وقار و متانت خاصی به آنان داده بود و خود را «خشت زیر سر و بر تارك هفت اختر پای» می دیدند، با طمأنینه و آرامش و وقار وارد آن مجلس باعظمت شدند. جعفربن ابی طالب در جلو و سایرین به دنبال او، یكی پس از دیگری وارد شدند. ولی مثل اینكه هیچ توجهی به آنهمه جلال و شكوه ندارند.

بالاتر از همه اینكه رعایت ادب معمول زمان را نسبت به مقام سلطنت، كه اظهار خاكساری و به خاك بوسه زدن است، نكردند. وارد شدند و سلام كردند.

این جریان كه به منزله ی اهانتی تلقی می شد مورد اعتراض قرار گرفت، اما آنها فورا جواب دادند: «دین ما كه به خاطر آن به اینجا پناه آورده ایم به ما اجازه نمی دهد در مقابل غیر خدای یگانه اظهار خاكساری كنیم. » .

دیدن آن عمل و شنیدن این سخن در توجیه آن عمل، رعبی در دلها انداخت و هیبت و عظمت و شخصیت عجیبی به مسلمانان داد كه سایر عظمتها و جلالهای مجلس همه تحت الشعاع قرار گرفت.

نجاشی شخصا عهده دار بازپرسی از آنها شد، پرسید: «این دین جدید شما چه دینی است كه هم با دین قبلی خود شما متمایز است و هم با دین ما؟ » .

ریاست و زعامت مسلمانان در حبشه با جعفر بن ابی طالب برادر بزرگتر امیرالمؤمنین علی علیه السلام بود و قرار بر این بود كه او عهده دار توضیحات و جوابده سؤالات باشد.

جعفر گفت: «ما مردمی بودیم كه در نادانی به سر می بردیم، بت می پرستیدیم، مردار می خوردیم، مرتكب فحشاء می شدیم، قطع رحم می كردیم، به همسایگان بدی می كردیم، اقویای ما [حق ] ضعفای ما را می خوردند. در چنین حالتی به سر می بردیم كه خداوند پیغمبری به سوی ما مبعوث فرمود كه نسب و پاكدامنی او را كاملا می شناسیم. او ما را به توحید و عبادت خدای یكتا خواند و از پرستش بتها و سنگها و چوبها باز داشت. ما را فرمان داد به راستی در گفتار، و ادای امانت، و صله ی رحم، و خوش همسایگی، و احترام نفوس. ما را نهی كرد از ارتكاب فحشاء، و سخن باطل، و خوردن مال یتیم، و متهم ساختن زنان پاكدامن. ما را فرمان داد به شریك نگرفتن در عبادت برای خدا و به نماز و زكات و روزه و. . .

«ما هم به او ایمان آوردیم و او را تصدیق كردیم و از این دستورها كه برشمردم پیروی كردیم. ولی قوم ما، ما را مورد تعرض قرار دادند و به ما پیچیدند كه این دستورها را رها كنیم و برگردیم به همان وضعی كه در سابق داشتیم، باز برگردیم به بت پرستی و همان پستیها كه داشتیم. و چون امتناع كردیم، ما را عذاب كردند و تحت شكنجه قرار دادند. این بود كه ما آنجا را رها كردیم و به كشور شما آمدیم و امیدواریم كه در اینجا قرین امن باشیم. »

سخن جعفر كه به اینجا رسید، نجاشی گفت: «از آن كلماتی كه پیغمبر شما می گوید وحی است و از جهان دیگر به سوی او آمده، چیزی حفظ هستی؟ » .

جعفر: «بلی. » .

نجاشی: «مقداری بخوان. » .

جعفر با درنظرگرفتن وضع مجلس، كه همه مسیحی مذهب بودند و خود پادشاه هم شخصا مسیحی بود و «اسقف» ها همه كتاب مقدس انجیلرا جلو گذاشته بودند و مجلس از احساسات مسیحیت موج می زد، سوره ی مباركه ی مریم را- كه مربوط به مریم و عیسی و یحیی و زكریاست- آغاز كرد و آیات آن سوره را كه فاصله های كوتاه و خاتمه های یكنواخت آنها آهنگ مخصوصی پدید می آورد، باطمأنینه و استحكام خواند. جعفر ضمنا خواست با خواندن این آیات منطق معتدل و صحیح قرآن را درباره ی عیسی و مریم برای مسیحیان بیان كند، و بفهماند كه قرآن در عین اینكه عیسی و مریم را به منتها درجه تقدیس می كند، آنها را از حریم الوهیت دور نگاه می دارد. مجلس وضع عجیبی به خود گرفت، اشكها همه بر گونه ها جاری شد.

نجاشی گفت: «به خدا حقیقت آنچه عیسی گفته همینهاست. این سخنان و سخنان عیسی از یك ریشه است. » .

بعد رو كرد به نمایندگان قریش و گفت: «بروید دنبال كارتان. » هدایای آنها را هم به خودشان رد كرد.

نجاشی بعدا رسما مسلمان شد و در سال نهم هجری از دنیا رفت. رسول اكرم از دور بر جنازه اش نماز خواند [1]


[1] . سیره ی ابن هشام، جلد 1، صفحات 321- 338، و شرح ابن ابی الحدید بر نهج البلاغه ، جلد 4، چاپ بیروت، ص 175- 177، و ناسخ التواریخ، وقایع قبل از هجرت.




نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:


ابزار دانستنی ها برای وبلاگ





The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic