بعد از این نور به آفاق دهم از دل خویش/ که به خورشید رسیدیم و غبار آخر شد

نامه حضرت علی (علیه السلام) به حارث همدانی

نوشته شده توسط :آ نوری
1395/11/25-09:26

به نام خدا

نامه حضرت علی (علیه السلام) به حارث همدانی

1-اخلاق کارگزاران حکومتی:

به ریسمان قرآن چنگ زن، و از آن نصیحت پذیر، حلالش را حلال، و حرامش را حرام بشمار، و حقی را که در زندگی گذشتگان بود تصدیق کن، و از حوادث گذشته تاریخ برای آینده عبرت گیر، که حوادث روزگار با یکدیگر همانند بوده، و پایان دنیا به آغازش می پیوندد، و همه آن رفتنی است. نام خدا را بزرگ دار، و جز به حق بر زبان نیاور، مرگ و جهان پس از مرگ را فراوان به یاد آور، هرگز آرزوی مرگ مکن جز آنکه بدانی از نجات یافتگانی، از کاری که تو را خشنود، و عموم مسلمانان را ناخوشایند است بپرهیز، از هر کار پنهانی که در آشکار شدنش شرم داری پرهیز کن، از هر کاری که از کننده آن پرسش کنند، نپذیرد یا عذرخواهی کند، دوری کن، آبروی خود را آماج تیر گفتار دیگران قرار نده، و هر چه شنیدی بازگو مکن، که نشانه دروغگویی است و هر خبری را دروغ مپندار، که نشانه نادانی است. خشم را فرونشان، و به هنگام قدرت ببخش، و به هنگام خشم فروتن باش، و در حکومت مدارا کن تا آینده خوبی داشته باشی، نعمتهایی که خدا به تو بخشیده نیکو دار، و نعمتهایی که در اختیار داری تباه مکن، و چنان باش که خدا آثار نعمتهای خود را در تو آشکارا بنگرد.

2-اوصاف مومنان :

و بدان! بهترین مومنان، آنکه جان و خاندان و مال خود را در راه خدا پیشاپیش تقدیم کند، چه آن را که پیش فرستی برای تو اندوخته گردد، و آنچه را که باقی گذاری سودش به دیگران می رسد. از دوستی با بیخردان، و خلافکاران بپرهیز، زیرا هر کس را از آنکه دوست اوست می شناسند، و در شهرهای بزرگ سکونت کن زیرا مرکز اجتماع مسلمانان است، و از جاهایی که مردم آن از یاد خدا غافلند، و به یکدیگر ستم روا می دارند، و بر اطاعت از خدا به یکدیگر کمک نمی کنند، بپرهیز. در چیزی اندیشه کن که یاریت دهد، از نشستن در گذرگاههای عمومی، و بازار پرهیز کن که جای حاضر شدن شیطان، و برانگیخته شدن فتنه هاست، و به افراد پایین تر از خود توجه داشته باش، که راه شکرگزاری تو در برتری است. در روز جمعه پیش از نماز مسافرت مکن، جز برای جهاد در راه خدا، و یا کاری که از انجام آن ناچاری، در همه کارهایت خدا را اطاعت کن، که اطاعت خدا از همه چیز برتر است.

3-روش بکارگیری نفس در خوبیها:

 نفس خود را در واداشتن به عبادت فریب ده، و با آن مدارا کن، و به زور و اکراه بر چیزی مجبورش نساز، و در وقت فراغت و نشاط بکارش گیر، جز در آنچه که بر تو واجب است، و باید آن را در وقت خاص خودش بجا آوری، بپرهیز از آنکه مرگ تو فرا رسد در حالی که از پروردگارت گریزان باشی، و در دنیاپرستی غرق باشی، از همنشینی با فاسقان بپرهیز که شر به شر می پیوندد، خدا را گرامی دار، و دوستان خدا را دوست شمار، و از خشم بپرهیز که لشکر بزرگ شیطان است. با درود.(نهج البلاغه خطبه 69)





نظرات() 

حضرت علی(علیه السلام) میفرمایند: ای فرزند آدم هنگامی كه ببینی پروردگارت پی‏درپی نعمتهایش رابر تو می‏فرستد

نوشته شده توسط :آ نوری
1395/08/27-15:24

به نام خدا

حضرت علی(علیه السلام) میفرمایند:

ای فرزند آدم هنگامی كه ببینی پروردگارت پی‏درپی نعمتهایش رابر تو می‏فرستد در حالیكه تو معصیت او را می‌كنی بترس (كه مبادا از تو روی برگردانده باشد ولی خودت خبر نداری)

 همانطور كه بر اساس آیات و روایات ما ایام وروزهای سعد ومباركی داریم همانطور هم انسانهای سعادتمند وشقاوتمندی داریم

اعمال انسان اگر زشت و ناپسند باشد، به همراه خود نحوست دارد و اگر خوب و نیکو باشد، میمنت و مبارکی به همراه خواهد داشت. این بحث از نظر آیات و روایات بسیار ارزنده است. مثلاً قرآن کریم می‌فرماید: انسان بی‌نماز، زندگی ناراحت کننده‌ای دارد: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِن لَهُ مَعیشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمى‏»(طه /124)همچنین می فرماید: افراد متقی، زندگی بانشاط و آرامی خواهند داشت: «وَ مَنْ یَتقِ اللهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً، وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ»(طلاق/2)

((تجسم عمل))

تجسم عمل در قرآن کریم به سه گونه تصویر شده است که یک نوع آن مربوط به دنیاست و شکل دیگر آن مربوط به آخرت و نوع سوم آن، هم در دنیا و هم در آخرت وجود خواهد داشت.

1-یک معنا از تجسم عمل آن است که هر کاری انجام می‌دهیم، چه خوب و چه بد، ولو در ظاهر نبینیم، اما در همین دنیا مجسم می‌شود که مردم به آن «مکافات عمل» می‌گویند. این معنای از تجسم عمل، همان سعد و نحس دنیوی اعمال است.

2-معنای دوم تجسم عمل آن است که هرچه انجام می‌دهیم، از بین نمی‌رود و در قیامت بروز و ظهور آن را می‌بینیم. اعمال خوب، هویدا و بارز می‌شوند و اعمال بد نیز ظاهر و حاضر می‌شوند: «یَوْمَ تَجِدُ کُل نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَد لَوْ أَن بَیْنَها وَ بَیْنَهُ أَمَداً بَعیداً وَ یُحَذرُکُمُ اللهُ نَفْسَهُ وَ اللهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ»(ال عمران/30) وآیه دیگری که نظیر آن در قرآن کریم فراوان است، می‌فرماید: «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرةٍ خَیْراً یَرَهُ ، وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرةٍ شَرا یَرَهُ»(زلزال/7)

3-شکل سوم تجسم عمل به این معنا است که اعمال انسان، تأثیر به سزایى در تکوین هویت او دارد و عمل هرکسی براى او «ملکه» مى‏سازدبر اساس شکل سوم تجسم عمل، عادت به گناه و انجام اعمال زشت و ناپسند، انسان را از صورت انسانی خارج می‌کند و شخصیت درونی او را به یک حیوان بلكه بدتر از حیوان تبدیل می‌کند بر همین اساس میباشد كه خداوند درایاتی از قرآن كریم بعضی از انسان ها را بدتر از حیوان میداند نظیر این آیه (وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِیرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لَا یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا یَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ)(اعراف/179)

حال سوال اینجاست ایا تشبیه انسان به حیوان اهانت به انسان نیست

شما ببینید حیوانات برای انسان ها چه منافعی  داشته ودارند.

گران‏ترین لباس انسان، ابریشم، از حیوانات است.
مهم‏ترین غذاى انسان، شیر و عسل و گوشت و ماست، از حیوانات است
حیوانات وسیله باركشى و شخم زدن و منبع درآمد و اشتغال هستند.
تمام كارخانه‏ هاى پشم ریسى، چرم سازى، لبنیاتى و مرغدارى ودامدارى‏ها كارشان به حیوانات وابسته است .
حیوانات بعضى معلّم بشرند. كلاغ، دفن مرده را به فرزند آدم و نسل او آموخت .
بعضى گزارشگر انبیا مى ‏شوند؛ هدهد گزارش انحراف مردم سبأ را نزدحضرت سلیمان آورد.
بعضى محافظ انبیا مى‏ شوند؛ تار عنكبوت پیامبر اسلام را در غار حفظ كرد.
حیوانات قابل تربیت و آموزش هستند و لذا شكار سگى كه آموزش دیده حلال است .
حتى حیوانات آزار دهنده مثل مار، تنها كسانى را می گزند كه به آنها نزدیك شده باشند.
آیا انسان‏هایى كه ازراه دور با فرمان وگفتار ودستوراتشان باعث از بین رفتن دیگر انسان های بی گناه میشوند از حیوان بدتر نیستند؟
آیاافرادى كه شبانه روز براى مردم حیله و خدعه مى‏ كنند و به خاطر رسیدن به هوسهاى بى انتهاى خود نسل انسان را به تباهى مى ‏كشند،از حیوانات بدتر نیستند؟
آیاآدم‏هایى كه یك تنه صدها پرونده جرم و جنایت دارند،از درّنده ‏ترین حیوانات پست‏تر نیستند؟
بنابراین با نگاهى به منافع حیوانات و عملكرد بعضى انسان‏ها، در می یابیم كه خداوند متعال قصد اهانت به بندگان خود را نداردوتشبیه  
«اولئك كالانعام بل هم اضلّ» را حقّ و منطقى مى‏ یابیم؛





نظرات() 

نهج البلاغه خطبه 32

نوشته شده توسط :آ نوری
1395/05/12-14:48

به نام خدا


                                        اقسام مردم  دركلام حضرت علی (علیه السلام)                         

ای مردم، در روزگاری کینه توز، و پر از ناسپاسی و کفران نعمت ها، صبح کرده ایم، که نیکوکار، بدکار به شمارمی آید، و ستمگر بر تجاوز و سرکشی

خود می افزاید. نه از آن چه می دانیم بهره می گیریم و نه از آن چه نمی دانیم، می پرستیم، و نه از حادثه مهمّی تا بر ما فرو نیاید، می ترسیم!

در این روزگاران مردم چهار گروه اند:

- گروهی اگر دست به فساد نمی زنند، برای این است که، روحشان ناتوان، و شمشیرشان کُند، و امکانات مالی، در اختیار ندارند.

- گروه دیگر، آنان که شمشیر کشیده؛ و شرّ و فسادشان را آشکار کرده اند، لشکرهای پیاده و سوار خود را گرد آورده، و خود آماده کشتار دیگرانند.

دین را برای به دست آوردن مال دنیا تباه کردند که یا رئیس و فرمانده گروهی شوند، یا به منبری فرا رفته، خطبه بخوانند.

چه بد تجارتی، که دنیا را بهای جان خود بدانی، و با آنچه که در نزد خداست معاوضه نمایی.

- گروهی دیگر، با اعمال آخرت، دنیا را می طلبند، و با اعمال دنیا در پی کسب مقام های معنوی آخرت نیستند، خود را کوچک و متواضع جلوه میدهند.

گام ها را ریاکارانه و کوتاه بر می دارند، دامن خود را جمع کرده، خود را همانند مومنان واقعی می آرایند، و پوشش الهی را وسیله نفاق و دورویی و

دنیا طلبی خود قرار می دهند.

و برخی دیگر، با پستی و ذلّت  و فقدان امکانات، از به دست آوردن قدرت محروم مانده اند، که خود را به زیور قناعت آراسته، ولباس زاهدان را

پوشیده اند. اینان هرگز، در هیچ زمانی از شب و روز، از زاهدان راستین نبوده اند.

در این میان گروه اندکی مانده اند که یاد قیامت، چشم هایشان را برهمه چیز فروبسته، و ترس رستاخیز، اشک هایشان را جاری ساخته است؛ برخی از

آنها از جامعه رانده شده، و تنها زندگی می کنند؛ و برخی دیگر ترسان و سرکوب شده یا لب فرو بسته و سکوت اختیار کرده اند؛ بعضی مخلصانه

همچنان مردم را به سوی خدا دعوت می کنند، و بعضی دیگر گریان و دردناکند که تقیّه و خویشتن داری، آنان را از چشم مردم انداخته است، و ناتوانی

وجودشان را فراگرفته گویا در دریای نمک فرو رفته اند، دهن هایشان بسته، و قلبهایشان مجروح است؛ آنقدر نصیحت کردند که خسته شدند، از بس

سرکوب شدند، ناتوانند و چندان که کشته دادند، انگشت شمارند.

ای مردم باید دنیای حرام در چشمانتان از پَرِ کاه خشکیده و تُفاله های قیچی شده ی دام داران، بی ارزش تر باشد، از پیشینیان خود پند گیرید، پیش از

آن که آیندگان از شما پند گیرند، این دنیای فاسد ِ نکوهش شده را رها کنید، زیرا مشتاقان شیفته تر از شما را رها کرد.(نهج البلاغه خطبه 32)





نظرات() 

كتاب نهج البلاغه خطبه پنجم: خطبه‏اى از آن حضرت ( ع ) هنگامى که رسول خدا ( ص ) رحلت کرده بود و

نوشته شده توسط :آ نوری
1395/02/15-07:44

به نام خدا

كتاب نهج البلاغه

خطبه پنجم:

خطبه‏اى از آن حضرت ( ع )

هنگامى که رسول خدا ( ص ) رحلت کرده بود و ، عباس و ابو سفیان بن حرب از او خواستند که به خلافت با او بیعت کنند .

اى مردم ، بر درید امواج فتنه‏ ها را به کشتیهاى نجات و ، به راه تفاخر به نژاد و تبار مروید و دیهیم مباهات به مال و جاه را از سر فرو نهید . رستگار و پیروز است کسى که او را یاورانى است و به نیروى آنان قیام مى‏کند و یا تسلیم مى‏شود و خود را آسوده مى‏سازد . آبى است بدبو و گنده و ، لقمه‏اى است گلوگیر کسى که مى‏بلعدش .

آن کس که ثمره بستان خود را پیش از رسیدنش بچیند ، همانند کشاورزى است که در زمین دیگرى مى‏کارد .

اگر بگویم ، گویند که آزمند فرمانروایى هستم و گر لب بربندم و خاموشى گزینم ،گویند ، که از مرگ مى‏ترسد . چه دورند از حقیقت . آیا پس از آن همه جانبازى در عرصه پیکار ، از مرگ مى‏ترسم ؟ به خدا سوگند ، دلبستگى پسر ابو طالب به مرگ از دلبستگى کودک به پستان مادر بیشتر است . ولى اسرارى در دل نهفته دارم ، که اگر آشکار کنم ، لرزه بر اندامتان افتد ، چونانکه طناب فرو شده در چاه مى‏لرزد .





نظرات() 

كتاب نهج البلاغه خطبه چهارم: خطبه‏اى از آن حضرت ( ع )

نوشته شده توسط :آ نوری
1395/02/11-15:09

كتاب نهج البلاغه

خطبه چهارم:

خطبه‏اى از آن حضرت ( ع )

 

 در تاریکى ، راه خود را به هدایت ما یافتید و بر قله عزّت و سرورى فرا رفتید و از شب سیاه گمراهى به سپیده دم هدایت رسیدید . کر باد ، گوشى که بانگ بلند حق را نشنود ، که آنکه بانگ بلند را نشنود ، آواز نرم چگونه او را بیاگاهاند . هر چه استوارتر باد ، آن دل که پیوسته از خوف خدا لرزان است . من همواره در انتظار غدر و مکر شما مى‏بودم و در چهره شما نشانه‏هاى فریب خوردگان را مى‏دیدم . شما در پس پرده دین جاى کرده بودید و پرده دین بود که شما را از من مستور مى‏داشت ، ولى صدق نیت من پرده از چهره شما برافکند و قیافه واقعى شما را به من بنمود . براى هدایت شما بر روى جاده حق ایستادم ، در حالى که ، بیراهه‏هاى ضلالت در هر سو کشیده شده بود و شما سرگردان و گم گشته به هر راهى گام مى‏نهادید . تشنه بودید و ، هر چه زمین را مى‏کندید به نم آبى نمى‏رسیدید . امروز این زبان بسته را گویا کرده‏ام ، باشد که حقایق را به شما بگوید . در پرتگاه غفلت سرنگون شود ، اندیشه کسى که به خلاف من ره مى‏سپرد ، که من از آن روز که حق را دیده‏ام ، در آن تردید نکرده‏ام . اگر موسى ( ع ) مى‏ترسید ، بر جان خود نمى‏ترسید ، بلکه از چیرگى نادانان و گمراهان مى‏ترسید .

امروز از ما و شما یکى بر راه حق ایستاده و یکى بر باطل . آنکه به یافتن آب اطمینان دارد ، هرگز ، از تشنگى هلاک نمى‏شود .





نظرات() 

كتاب نهج البلاغه خطبه سوم: معروف به خطبه شقشقیه

نوشته شده توسط :آ نوری
1395/02/11-14:09

كتاب نهج البلاغه

خطبه سوم:

معروف به خطبه شقشقیه

آگاه باشید . به خدا سوگند که « فلان » خلافت را چون جامه‏اى بر تن کرد و نیک مى‏دانست که پایگاه من نسبت به آن چونان محور است به آسیاب . سیلها از من فرو مى‏ریزد و پرنده را یاراى پرواز به قله رفیع من نیست . پس میان خود و خلافت پرده‏اى آویختم و از آن چشم پوشیدم و به دیگر سو گشتم و رخ برتافتم . در اندیشه شدم که با دست شکسته بتازم یا بر آن فضاى ظلمانى شکیبایى ورزم ، فضایى که بزرگسالان در آن سالخورده شوند و خردسالان به پیرى رسند و مؤمن ، همچنان رنج کشد تا به لقاى پروردگارش نایل آید . دیدم ، که شکیبایى در آن حالت خردمندانه‏تر است و من طریق شکیبایى گزیدم ، در حالى که ، همانند کسى بودم که خاشاک به چشمش رفته ،و استخوان در گلویش مانده باشد . مى‏دیدم ، که میراث من به غارت مى‏رود .

تا آن « نخستین » به سراى دیگر شتافت و مسند خلافت را به دیگرى واگذاشت .شتان ما یومى على کورها و یوم حیان اخى جابر « چه فرق بزرگى است میان زندگى من بر پشت این شتر و زندگى حیان برادر جابر » .

اى شگفتا . در آن روزها که زمام کار به دست گرفته بود همواره مى‏خواست که مردم معافش دارند ولى در سراشیب عمر ، عقد آن عروس را بعد از خود به دیگرى بست . بنگرید که چسان دو پستانش را ، آن دو ، میان خود تقسیم کردند و شیرش را دوشیدند . پس خلافت را به عرصه‏اى خشن و درشتناک افکند ، عرصه‏اى که درشتى‏اش پاى را مجروح مى‏کرد و ناهموارى‏اش رونده را به رنج مى‏افکند . لغزیدن و به سر درآمدن و پوزش خواستن فراوان شد . صاحب آن مقام ، چونان مردى بود سوار بر اشترى سرکش که هرگاه مهارش را مى‏کشید ، بینى‏اش مجروح مى‏شد و اگر مهارش را سست مى‏کرد ، سوار خود را هلاک مى‏ساخت . به خدا سوگند ، که در آن روزها مردم ، هم گرفتار خطا بودند و هم سرکشى . هم دستخوش بى‏ثباتى بودند و هم اعراض از حق . و من بر این زمان دراز در گرداب محنت ، شکیبایى مى‏ورزیدم تا او نیز به جهان دیگر شتافت و امر خلافت را در میان جماعتى قرار داد که مرا هم یکى از آن قبیل مى‏پنداشت . بار خدایا ، در این شورا از تو مدد مى‏جویم . چسان در منزلت و مرتبت من نسبت به خلیفه نخستین تردید روا داشتند ، که اینک با چنین مردمى همسنگ و همطرازم شمارند . هرگاه چون پرندگان روى در نشیب مى‏نهادند یا بال زده فرا مى‏پریدند ، من راه مخالفت نمى‏پیمودم و با آنان همراهى مى‏نمودم . پس ، یکى از ایشان کینه دیرینه‏اى را که با من داشت فرایاد آورد و آن دیگر نیز از من روى بتافت که به داماد خود گرایش یافت . و کارهاى دیگر کردند که من از گفتنشان کراهت دارم .

آنگاه « سومى » برخاست ، در حالى که از پرخوارگى باد به پهلوها افکنده بود و چونان ستورى که همّى جز خوردن در اصطبل نداشت . خویشاوندان پدریش با او همدست شدند و مال خدا را چنان با شوق و میل فراوان خوردند که اشتران ، گیاه بهارى را . تا سرانجام ،

آنچه را تابیده بود باز شد و کردارش قتلش را در پى داشت . و شکمبارگیش به سر درآوردش .بناگاه ، دیدم که انبوه مردم روى به من نهاده‏اند ، انبوه چون یالهاى کفتاران . گرد مرا از هر طرف گرفتند ، چنان که نزدیک بود استخوانهاى بازو و پهلویم را زیر پاى فرو کوبند و رداى من از دو سو بر درید . چون رمه گوسفندان مرا در بر گرفتند . اما ،هنگامى که ، زمام کار را به دست گرفتم جماعتى از ایشان عهد خود شکستند و گروهى از دین بیرون شدند و قومى همدست ستمکاران گردیدند . گویى ، سخن خداى سبحان را نشنیده بودند که مى‏گوید : « سراى آخرت از آن کسانى است که در زمین نه برترى مى‏جویند و نه فساد مى‏کنند و سرانجام نیکو از آن پرهیزگاران است » .

آرى ، به خدا سوگند که شنیده بودند و دریافته بودند ، ولى دنیا در نظرشان آراسته جلوه مى‏کرد و زر و زیورهاى آن فریبشان داده بود .

بدانید . سوگند به کسى که دانه را شکافته و جانداران را آفریده ، که اگر انبوه آن جماعت نمى‏بود ، یا گرد آمدن یاران حجت را بر من تمام نمى‏کرد و خدا از عالمان پیمان نگرفته بود که در برابر شکمبارگى ستمکاران و گرسنگى ستمکشان خاموشى نگزینند ، افسارش را بر گردنش مى‏افکندم و رهایش مى‏کردم و در پایان با آن همان مى‏کردم که در آغاز کرده بودم . و مى‏دیدید که دنیاى شما در نزد من از عطسه ماده بزى هم کم ارج‏تر است .

چون سخنش به اینجا رسید ، مردى از مردم « سواد » عراق برخاست و نامه‏اى به او داد .

على ( ع ) در آن نامه نگریست . چون از خواندن فراغت یافت ، ابن عباس گفت : یا امیر المؤمنین چه شود اگر گفتار خود را از آنجا که رسیده بودى پى مى‏گرفتى . فرمود : هیهات ابن عباس ، اشتر خشمگین را آن پاره گوشت از دهان جوشیدن گرفت و سپس ، به جاى خود بازگشت . ابن عباس گوید ، که هرگز بر سخنى دریغى چنین نخورده بودم که بر این سخن که امیر المؤمنین نتوانست در سخن خود به آنجا رسد که آهنگ آن کرده بود .

معنى سخن امام که مى‏فرماید : « کراکب الصعبة إن اشنق لها خرم و ان اسلس لها تقحّم » این است ، که اگر سوار ، مهار شتر را بکشد و اشتر سر بر تابد بینى‏اش پاره شود و اگر با وجود سرکشى مهارش را سست کند ، سرپیچى کند و سوارش نتواند که در ضبطش آورد . مى‏گویند :

« اشنق الناقة » زمانى که سرش را که در مهار است بکشد و بالا گیرد . « شنقها » نیز به همین معنى است و ابن سکیت صاحب اصلاح المنطق چنین گوید . و گفت « اشنق لها » و نگفت :

« اشنقها » تا در برابر جمله « اسلس لها » قرار گیرد گویى ، امام ( علیه السلام ) مى‏فرماید :

اگر سر را بالا نگه دارد او را به همان حال وامى‏گذارد . و در حدیث آمده است که رسول ( صلى اللّه علیه و آله ) سوار بر ناقه خود براى مردم سخن مى‏گفت و مهار ناقه را باز کشیده بود ( شنق لها ) و ناقه نشخوار مى‏کرد . [ از این حدیث معلوم مى‏شود که شنق و اشنق به یک معنى است ] . و شعر عدى بن زید عبادى هم که مى‏گوید :

ساءها ما بنا تبین فی الأیدی و إشناقها إلى الأعناق شاهدى است که اشنق به معنى شنق است .

معنى بیت ( از فیض ) : شترهاى سرکشى که زمامشان در دست ما نبوده رام نیستند ، بد شترهایى هستند .





نظرات() 

نهج البلاغه حضرت علی (ع): حكمت 121

نوشته شده توسط :آ نوری
1394/04/22-14:11

به نام خدا

حضرت علی (علیه السلام) فرمودند:

چقدرفاصله بین دو عمل دور است:عملی كه لذتش می رود وكیفرآن می ماند،وعملی كه رنج آن می گذرد وپاداش آن می ماند.(نهج البلاغه حكمت 121)






نظرات() 

نهج البلاغه حضرت علی (ع): حكمت 35

نوشته شده توسط :آ نوری
1394/03/31-08:55

به نام خدا

حکمت 35

ضرورت موقعیّت شناسى (اخلاق اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود:

کسى در انجام کارى که مردم خوش ندارند، شتاب کند، در باره او چیزى خواهند گفت که از آن اطّلاعى ندارند.





نظرات() 

نهج البلاغه حضرت علی (ع): حكمت 34

نوشته شده توسط :آ نوری
1394/03/18-07:38

به نام خدا

حکمت 34

راه بی ‏نیازى (اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود:

بهترین بی‏ نیازى، ترک آرزوهاست





نظرات() 

نهج البلاغه حضرت علی (ع): حكمت 33

نوشته شده توسط :آ نوری
1394/03/16-09:18

به نام خدا

حکمت 33

اعتدال در بخشش و حسابرسى (اخلاقى، اجتماعى، اقتصادى) و درود خدا بر او، فرمود:

بخشنده باش امّا زیاده روى نکن، در زندگى حسابگر باش امّا سخت گیر مباش.





نظرات() 

نهج البلاغه حضرت علی (ع): خطبه 212 بدترین توشه سفر آخرت ستم بر بندگان خداست.

نوشته شده توسط :آ نوری
1394/03/10-11:56

به نام خدا

امام علی علیه السّلام فرمودند:
بِئْسَ الزَّادُ إِلَى الْمَعَادِ الْعُدْوَانُ عَلَى الْعِبَادِ؛
بدترین  توشه سفر آخرت ستم بر بندگان خداست.
                                                        (نهج البلاغه، حکمت 212 )

«یکی از خلفا بهلول را گفت: مرا نصیحتی فرمای. گفت: از دنیا به آخرت چیزی نمی‌توان برد مگر ثواب و عقاب، اکنون مخیری.» (گلستان سعدی)

 

خبرداری از خسروان عجم که کردند بر زیردستان ستم؟
نه آن شوکت و پادشایی بماند نه آن ظلم بر روستایی بماند
خطابین که بردست ظالم برفت جهان ماند و او با مظالم برفت

                                                                              (گلستان سعدی)







نظرات() 

نهج البلاغه حضرت علی (ع): خطبه 64 شتافتن به سوى اعمال پسندیده

نوشته شده توسط :آ نوری
1394/03/7-11:38

شتافتن به سوى اعمال پسندیده

اى بندگان خدا! از خدا بپرهیزید. و با اعمال نیكو به استقبال اجل بروید، با چیزهای فانى شدنى دنیا آنچه كه جاویدان مى ماند خریدارى كنید. از دنیا كوچ كنید كه براى كوچ دادنتان تلاش مى كنند، آماده مرگ باشید كه بر شما سایه افكنده است، چون مردمى باشید كه بر آنها بانگ زدند و بیدار شدند، و دانستند دنیا خانه جاویدان نیست و آن را با آخرت مبادله كردند. خداى سبحان شما را بیهوده نیافرید، و بحال خود وانگذاشت، میان شما تا بهشت یا دوزخ، فاصله اندكى جز رسیدن مرگ نیست. زندگى كوتاهى كه گذشتن لحظه ها از آن مى كاهد، و مرگ آن را نابود مى كند، سزاوار است كه كوتاه مدت باشد، زندگى كه شب و روز آن را به پیش مى راند بزودى پایان خواهد گرفت، مسافرى كه سعادت یا شقاوت همراه مى برد باید بهترین توشه را با خود بردارد، از این خانه دنیا زاد و توشه بردارید كه فرداى رستاخیز نگهبانتان باشد. بنده خدا باید از پروردگار خود بپرهیزد، خود را پند دهد و توبه را پیش فرستد، و بر شهوات غلبه كند، زیرا زمان مرگ پنهان، و آرزوها فریبنده اند، و شیطان، همواره با اوست و گناهان را زینت و جلوه مى دهد تا بر او تسلط یابد، انسان را در انتظار توبه نگه مى دارد كه آن را تاخیر اندازد، و تا زمان فرا رسیدن مرگ از آن غفلت نماید. واى بر غفلت زده اى كه عمرش بر ضد او گواهى دهد، و روزگار او را به شقاوت و پستى كشاند، از خدا مى خواهیم كه ما و شما را برابر نعمتها مغرور نسازد، و هیچ چیزى ما را از اطاعت پروردگار باز ندارد، كه پس از فرا رسیدن مرگ دچار پشیمانى و اندوه نگرداند.(نهج البلاغه خطبه 64)






نظرات() 

نهج البلاغه حضرت علی (ع): ترجمه خطبه 202 دردل امام علی (ع) با پیامبر (ص) هنگام دفن فاطمه (س)

نوشته شده توسط :آ نوری
1393/12/28-08:36

بسمه تعالی

ترجمه خطبه 202 نهج البلاغه

دردل امام علی (ع)  با پیامبر (ص)  هنگام دفن فاطمه (س)

 سلام بر تو ای رسول خدا .سلامی از طرف من ودخترت که هم اکنون در جوارت فرود آمده و شتابان به شما رسیده است.

ای پیامبر خدا! صبر وبردباری من با از دست دادن فاطمه کم شده و توان خویشتنداری ندارم، اما برای من که سختی جدایی تو را دیده وسنگینی مصیبت تو را کشیدم، شکیبایی ممکن است.این من بودم که با دست خود  تو را در میان قبر نهادم، و هنگام رحلت، جان گرامی تو،  میان سینه و گردنم پرواز کرد.

پس امانتی که به من سپرده بودی بر گردانده شد ،  و به صاحبش رسید ،از این پس اندوه من جاودانه وشبهایم شب زنده داری است ، تا آن روز که خدا خانه زندگی تو را برای من بر گزیند.

به زودی دخترت تو را آگاه خواهد ساخت که امت تو ، چگونه در ستمکاری بر او اجتماع کردند. از فاطمه بپرس و احوال اندوهناک ما را از او خبر گیر ، که هنوز روزگاری سپری نشده و یاد تو فراموش نگشته است.

سلام من بر هر دوی شما، سلام وداع کننده ای که از روی خشنودی یاخسته دلی سلام نمی کند. اگر از خدمت تو باز می گردم، از روی خستگی نیست، و اگر در کنار قبرت می نشینم از بدگـمانی بدانچه خدا صــابران را وعده داده نمی باشد.





نظرات() 

نهج البلاغه حضرت علی (ع): خطبه 193 هنگام به خاکسپاری حضرت فاطمه (س)

نوشته شده توسط :آ نوری
1393/12/25-08:07

به نام خدا

حضرت علی (ع)

خطبه 193-هنگام به خاکسپاری حضرت فاطمه (س)

 

شکوه‏ها از ستمکاری امت سلام بر تو ای رسول خدا (ص)، سلامی از طرف من دخترت که هم اکنون در جوارت فرود آمده و شتابان به شما رسیده است،

ای پیامبر خدا، صبر و بردباری من با از دست دادن فاطمه (ع) کم‏شده، و توان خویشتنداری ندارم اما برای من که سختی جدایی تو را دیده، و سنگینی مصیبت تو را کشیدم، شکیبایی ممکن است، این من بودم. که با دست خود تو را در میان قبر نهادم، و هنگام رحلت جان گرامی تو میان سینه و گردنم پرواز کرد پس همه ما از خداییم و به خدا باز می‏گردیم. پس امانتی که به من سپرده بودی برگردانده شد، و به صاحبش رسید،

از این پس اندوه من جاودانه، و شبهایم، شب زنده‏داری است، تا آن روز که خدا خانه زندگی تو را برای من برگزیند.

به زودی دخترت تو را آگاه خواهد ساخت که امت تو چگونه در ستمکاری بر او اجتماع کردند، از فاطمه (ع) بپرس، و احوال اندوهناک ما را از خبر گیر، که هنوز روزگاری سپری‏نشده، و یاد تو فراموش نگشته است.

سلام من به هر دوی شما، سلام وداع‏ کننده‏ای که از روی خشنودی یا خسته‏دلی سلامی نمی‏کند، اگر از خدمت تو باز می‏گردم از روی خستگی نیست، و اگر در کنار قبرت می‏نشینم از بدگمانی بدانچه خدا صابران را وعده داده نمی‏باشد.

 





نظرات() 

نهج البلاغه حضرت علی (ع): حكمت 32

نوشته شده توسط :آ نوری
1393/12/19-07:37

به نام خدا

حکمت 32

ارزش و والایى انجام دهنده کارهاى خیر (اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود:

نیکوکار، از کار نیک بهتر و بدکار از کار بد بدتر است.





نظرات() 

نهج البلاغه حضرت علی (ع): حكمت 31

نوشته شده توسط :آ نوری
1393/11/26-07:52

به نام خدا

حکمت 31

(اخلاقى، سیاسى) و درود خدا بر او، فرمود: (از ایمان پرسیدند، جواب داد)

1-  شناخت پایه‏هاى ایمان:

ایمان بر چهار پایه استوار است: صبر، یقین، عدل و جهاد. صبر نیز بر چهار پایه قرار دارد. شوق، هراس، زهد و انتظار. آن کس که اشتیاق بهشت دارد، شهوت‏هایش کاستى گیرد، و آن کس که از آتش جهنّم مى‏ترسد، از حرام دورى مى‏گزیند، و آن کس که در دنیا زهد مى‏ورزد، مصیبت‏ها را ساده پندارد، و آن کس که مرگ را انتظار مى‏کشد در نیکى‏ها شتاب مى‏کند. یقین نیز بر چهار پایه استوار است: بینش زیرکانه، دریافت حکیمانه واقعیّت‏ها، پند گرفتن از حوادث روزگار، و پیمودن راه درست پیشینیان. پس آن کس که هوشمندانه به واقعیّت‏ها نگریست، حکمت را آشکارا بیند، و آن که حکمت را آشکارا دید، عبرت آموزى را شناسد، و آن که عبرت آموزى شناخت گویا چنان است که با گذشتگان مى‏زیسته است. و عدل نیز بر چهار پایه بر قرار است: فکرى ژرف اندیش، دانشى عمیق و به حقیقت رسیده، نیکو داورى کردن و استوار بودن در شکیبایى. پس کسى که درست اندیشید به ژرفاى دانش رسید و آن کس که به حقیقت دانش رسید، از چشمه زلال شریعت نوشید، و کسى که شکیبا شد در کارش زیاده روى نکرده با نیکنامى در میان مردم زندگى خواهد کرد. و جهاد نیز بر چهار پایه استوار است:

 

امر به معروف، و نهى از منکر، راستگویى در هر حال، و دشمنى با فاسقان. پس هر کس به معروف امر کرد، پشتوانه نیرومند مؤمنان است، و آن کس که از زشتى‏ها نهى کرد، بینى منافقان را به خاک مالید، و آن کس که در میدان نبرد صادقانه پایدارى کند حقّى را که بر گردن او بوده ادا کرده است، و کسى که با فاسقان دشمنى کند و براى خدا خشم گیرد، خدا هم براى او خشم آورد، و روز قیامت او را خشنود سازد.

2-  شناخت اقسام کفر و تردید:

و کفر بر چهار ستون پایدار است: کنجکاوى دروغین،«» ستیزه‏جویى و جدل، انحراف از حق، و دشمنى کردن، پس آن کس که دنبال توهّم و کنجکاوى دروغین رفت به حق نرسید.«» و آن کس که به ستیزه‏جویى و نزاع پرداخت از دیدن حق نا بینا شد، و آن کس که از راه حق منحرف گردید، نیکویى را زشت، و زشتى را نیکویى پنداشت و سر مست گمراهى‏ها گشت، و آن کس که دشمنى ورزید پیمودن راه حق بر او دشوار و کارش سخت، و نجات او از مشکلات دشوار است. و شک چهار بخش دارد: جدال در گفتار، ترسیدن، دو دل بودن، و تسلیم حوادث روزگار شدن. پس آن کس که جدال و نزاع را عادت خود قرار داد از تاریکى شبهات بیرون نخواهد آمد، و آن کس که از هر چیزى ترسید همواره در حال عقب نشینى است، و آن کس که در تردید و دو دلى باشد زیر پاى شیطان کوبیده خواهد شد، و آن کس که تسلیم حوادث گردد و به تباهى دنیا و آخرت گردن نهد، و هر دو جهان را از کف خواهد داد.

(سخن امام طولانى است چون در این فصل، حکمت‏هاى کوتاه را جمع آورى مى‏کنم از آوردن دنباله سخن خوددارى کردم)





نظرات() 

نهج البلاغه حضرت علی (ع): حكمت 30

نوشته شده توسط :آ نوری
1393/11/23-13:32

به نام خدا

حکمت 30

پرهیز از غفلت زدگى (اخلاقى، اعتقادى) و درود خدا بر او، فرمود:

هشدار هشدار به خدا سوگند، چنان پرده‏پوشى کرده که پندارى تو را بخشیده است.





نظرات() 

نهج البلاغه حضرت علی (ع)

نوشته شده توسط :آ نوری
1393/11/1-11:06

به نام خدا

امام علی - علیه السّلام - فرمود:

 بدانید که همانا قرآن پندآموزی است که در کار او فریب وجود ندارد و هدایت گری است که گمراه نمی کند و سخنگویی است که دروغ نمی گوید، هیچ کسی نزد قرآن نمی نشیند مگر این که وقت بلند شدن و جداشدن در او زیادت و یا نقصانی ایجاد شود، زیادی در هدایت و نقصان در جهل و بی خبری او





نظرات() 

نهج البلاغه حضرت علی (ع): حكمت 29

نوشته شده توسط :آ نوری
1393/10/29-07:55

به نام خدا

حکمت 29

ضرورت یاد مرگ (اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود:

هنگامى که تو زندگى را پشت سر مى‏گذارى و مرگ به تو روى مى‏آورد، پس دیدار با مرگ چه زود خواهد بود.





نظرات() 

نهج البلاغه حضرت علی (ع): حكمت 28

نوشته شده توسط :آ نوری
1393/10/22-15:02

به نام خدا

حکمت 28

برترین پارسایى (اخلاقى، معنوى) و درود خدا بر او، فرمود:

برترین زهد، پنهان داشتن زهد است





نظرات() 

نهج البلاغه حضرت علی (ع): خطبه 129

نوشته شده توسط :آ نوری
1393/10/20-09:31

به نام خدا

(نهج البلاغه خطبه 129)

وصف جامعه مسخ شده مسلمین: بندگان خدا! شما و آنچه از این دنیا آرزومندید، مهمانانى هستید كه مدتى معین براى شما قرار داده شد، بدهكارانى هستید كه مهلت كوتاهى در پرداخت آن دارید، و اعمال شما همگى حفظ مى شود، چه بسیارند تلاشگرانى كه به جایى نرسیدند، و زحمتكشانى كه زیان دیدند. در روزگارى هستید كه خوبى در آن پشت كرده و مى گذرد، و بدى رویگردان شده، پیش مى تازد، و طمع شیطان در هلاكت مردم بیشتر مى گردد، هم اكنون روزگارى است كه ساز و برگ شیطان تقویت شده، نیرنگ و فریبش همگانى گشته، و به دست آوردن شكار براى او آسان است، به هر سو مى خواهى نگاه كن! آیا جز فقیرى مى بینى كه با فقر دست و پنجه نرم مى كند؟ یا ثروتمندى كه نعمت خدا را كفران كرده و با بخل ورزیدن در ادا حقوق الهى، ثروت فراوانى گرد آورده است؟ یا سركشى كه گوش او از شنیدن پند و اندرزها كر است؟

عبرت گرفتن از دنیا :كجایند خوبان و صالحان شما؟ كجایند آزادمردان و سخاوتمندان شما؟ كجایند پرهیزگاران در كسب و كار؟ كجایند پاكیزگان در راه و رسم مسلمانى؟ آیا جز این است كه همگى رخت بستند و رفتند؟ و از این جهان پست و گذران و تیره كننده عیش و شادمانى گذشتند؟ مگر نه این است كه شما وارث آنها بر جاى آنان تكیه زدید، و در میان چیزهایى بى ارزش قرار دارید كه لبهاى انسان به نكوهش آن مى جنبد؟ تا قدر آنها را كوچك شمرده و براى همیشه یادشان فراموش گردد. پس در این نگرانیها باید گفت: (انا لله و انا الیه راجعون). فساد آشكار شد، نه كسى باقیمانده كه كار زشت را دگرگون كند، ونه كسی از نافرمانى و معصیت باز دارد، شما با چنین وضعى مى خواهید در خانه قدس الهى و جوار رحمت پروردگارى قرار گیرید؟ و عزیزترین دوستانش باشید؟ هرگز! خدا را نسبت به بهشت جاویدانش نمى توان فریفت، و جز با عبادت، رضایت او را نمى توان به دست آورد، نفرین بر آنان كه امر به معروف مى كنند و خود ترك مى نمایند، و نهى از منكر دارند و خود مرتكب آن مى شوند. 





نظرات() 

نهج البلاغه حضرت علی (ع): حكمت 27

نوشته شده توسط :آ نوری
1393/10/15-13:42

به نام خدا

حکمت 27

روش درمان دردها (بهداشتى، درمانى) و درود خدا بر او، فرمود:

با درد خود بساز، چندان که با تو سازگار است





نظرات() 

نهج البلاغه حضرت علی (ع): حكمت 25

نوشته شده توسط :آ نوری
1393/10/3-13:13

به نام خدا

حکمت 25

ترس از خدا در فزونى نعمت‏ها (اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود:

اى فرزند آدم زمانى که خدا را می ‏بینى که انواع نعمت‏ها را به تو می ‏رساند تو در حالى که معصیت کارى، بترس.





نظرات() 

نهج البلاغه حضرت علی (ع): وصف قیامت و ...

نوشته شده توسط :آ نوری
1393/09/26-10:56

اندرزهای حضرت علی (علیه السلام)

وصف قیامت

قیامت روزى است كه خداوند همه انسانهاى گذشته و آینده را براى رسیدگى دقیق حساب و رسیدن به پاداش اعمال، گرد آورد، همه فروتنانه به پاخیزند، عرق از سر و رویشان و كنار دهانشان جارى است، و زمین زیر پایشان لرزان است، نیكوحالترین آنان كسى است كه جاى گذاشتن دو پایش را پیدا كند یا جایى براى آسوده ماندن بیابد.

روش برخورد با دنیا

اى مردم! به دنیا همانند زاهدان رویگردان از آن، بنگرید، به خدا سوگند! دنیا به زودى ساكنان خود را از میان مى برد، و رفاه زدگان ایمن را به درد مى آورد، آنچه از دست رفت و پشت كرده هیچگاه برنمى گردد، و آینده به روشنى معلوم نیست تا در انتظارش باشند. شادى و سرور دنیا با غم و اندوه آمیخته، و توانایى انسان به ضعف و سستى مى گراید، زیباییها و شگفتیهاى دنیا شما را مغرور نسازد، زیرا زمان كوتاهى دوام ندارد.

خدا بیامرزد كسى را كه به درستى فكر كند، و پند گیرد، و آگاهى یابد، و بینا شود، پس به زودى خواهید دانست كه آنچه از دنیا وجود داشت از آن چیزى نمانده، و آنچه از آخرت است جاویدان خواهد ماند، هر چیز كه به شمارش آید پایان پذیرد، و هر چه انتظارش مى كشیدید خواهد آمد، و آن چه آمدنى است نزدیك باشد .

ارزش عالم و بى ارزشى جاهل

دانا كسى است كه قدر خود را بشناسد، و در نادانى انسان این بس كه ارزش خویش نداند. بدترین افراد نزد خدا كسى كه خدا او را به حال خود واگذاشته تا از راه راست منحرف گردد، و بدون راهنما برود، اگر به محصولات دنیا دعوت شود تا مرز جان تلاش كند اما چون به آخرت و نعمتهاى گوناگونش دعوت شود، سستى ورزد، گویا آنچه براى آن كار مى كند بر او واجب و آنچه نسبت به آن كوتاهى و تنبلى مى كند، لزومى ندارد. و این روزگارى است كه جز مومن بى نام و نشان از آن رهایى نیابد، در میان مردم است او را نشناسند، و در میان جمعیت كه نباشد كسى سراغ او را نگیرد، آنها چراغهاى هدایت، و نشانه هاى رستگاریند، نه فتنه انگیزند و اهل فساد، و نه سخنان دیگران و زشتى این و آن را به مردم رسانند، خدا درهاى رحمت را به روى آنان باز كرده و سختى عذاب خویش را از آنان گرفته است. اى مردم! به زودى زمانى بر شما خواهد رسید كه اسلام چونان ظرف واژگون شده، آنچه در آن بود ریخته مى شود.     (خطبه 102و103)





نظرات() 

نهج البلاغه حضرت علی (ع): حكمت 26

نوشته شده توسط :آ نوری
1393/09/25-11:22

به نام خدا

حکمت 26

رفتار شناسى (و نقش روحیّات در تن آدمى) (علمى، اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود:

کسى چیزى را در دل پنهان نکرد جز آن که در لغزش‏هاى زبان و رنگ رخسارش، آشکار خواهد گشت.





نظرات() 

نهج البلاغه حضرت علی (ع): حكمت 25

نوشته شده توسط :آ نوری
1393/09/17-14:05

به نام خدا

حکمت 25

ترس از خدا در فزونى نعمت‏ها (اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود:

اى فرزند آدم زمانى که خدا را مى‏بینى که انواع نعمت‏ها را به تو مى‏رساند تو در حالى که معصیت کارى، بترس.





نظرات() 

داستان راستان شهید مطهری: داستان 35 بند كفش

نوشته شده توسط :آ نوری
1393/09/13-13:35

35 بند كفش
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

امام صادق علیه السلام با بعضى از اصحاب براى تسلیت به خانه یكى از خویشاوندان مى رفتند، در بین راه بند كفش امام صادق علیه السلام پاره شد، به طورى كه كفش به پا بند نمى شد. امام كفش را به دست گرفت و پاى برهنه به راه افتاد.
ابن ابى یعفور كه از بزرگان صحابه آن حضرت بود فورا كفش خویش را از پا درآورد، بند كفش را باز و دست خود را دراز كرد به طرف امام تا آن بند را بدهد به امام كه امام با كفش برود و خودش با پاى برهنه راه را طى كند.
امام با حالت خشمناك ، روى خویش را از عبداللّه برگرداند و به هیچ وجه حاضر نشد آن را بپذیرد و فرمود:((اگر یك سختى براى كسى پیش آید، خود آن شخص از همه به تحمل آن سختى اولى است . معنا ندارد كه حادثه اى براى یك نفر پیش بیاید و دیگرى متحمل رنج بشود))(47).




نظرات() 

نهج البلاغه حضرت علی (ع): حكمت 24

نوشته شده توسط :آ نوری
1393/09/12-13:06

به نام خدا

حکمت 24

روش یارى کردن مردم (اخلاق اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود:

از کفّاره گناهان بزرگ، به فریاد مردم رسیدن، و آرام کردن مصیبت دیدگان است.





نظرات() 

نهج البلاغه حضرت علی (ع): حكمت 23

نوشته شده توسط :آ نوری
1393/09/10-13:21

به نام خدا

حکمت 23

ضرورت عمل گرایى

(اخلاقى، اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود:

کسى که کردارش او را به جایى نرساند، افتخارات خاندانش او را به جایى نخواهد رسانید.





نظرات() 

همانا مرگ سختى هایى دارد كه هراس انگیز و وصف ناشدنى است، و برتر از آن است كه عقلهاى اهل دنیا آن را درك كند.

نوشته شده توسط :آ نوری
1393/09/9-13:38

بِسْمِ ٱللّٰهِ ٱلرَّحْمٰنِ ٱلرَّحِیمِ

خطبه 221 نهج البلاغه ترجمه محمد دشتی

این خطبه درباره تفسیر ایات اولیه سوره تكاثر می باشد

عبرت از گذشتگان:

انواع بیماریها در پیكرشان، پدید آمد، و هراسناك به اطبا، كه آموزش دادند گرمى را با سردى، و سردى را با گرمى درمان كنند روى آوردند كه بى نتیجه بود زیرا، داروى سردى، گرمى را علاج نكرد، و آنچه براى گرمى بكار بردند، سردى را بیشتر ساخت، و تركیبات و اخلاط، مزاج را به اعتدال نیاورد، جز آنكه آن بیمارى را فزونى داد، تا آنجا كه درمان كنند، خسته، و پرستار سرگردان، و خانواده از ادامه بیماریها سست و ناتوان شدند، و از پاسخ پرسش كنندگان درماندند، و درباره همان خبر حزن آورى كه از او پنهان مى داشتند در حضورش به گفتگو پرداختند. 

سختى هاى لحظه مرگ:

 یكى مى گفت تا لحظه مرگ بیمار است، دیگرى در آرزوى شفا یافتن بود، و سومى خاندانش را به شكیبایى در مرگش دعوت مى كرد، و گذشتگان رابه یاد مى آورد، در آنحال كه در آستانه مرگ، و ترك دنیا، و جدایى با دوستان بود كه ناگهان اندوهى سخت به او روى آورد، فهم و دركش را گرفت، زبانش به خشكى گرایید، چه مطالب مهمى را مى بایست بگوید كه زبانش از گفتن آنها باز ماند، و چه سخنان دردناكى را از شخص بزرگى كه احترامش را نگه میداشت، یا فرد كوچكى كه به او ترحم مى كرد،مى شنید و خود را به كرى مى زد، همانا مرگ سختى هایى دارد كه هراس انگیز و وصف ناشدنى است، و برتر از آن است كه عقلهاى اهل دنیا آن را درك كند.

 





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:


ابزار دانستنی ها برای وبلاگ





The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic