تبلیغات
زندگی سوی کمال - مطالب شهریور 1395
 
بعد از این نور به آفاق دهم از دل خویش/ که به خورشید رسیدیم و غبار آخر شد

السلام علی میزان الاعمال.......، روز عید غدیر مبارك باد

نوشته شده توسط :آ گلستانه
دوشنبه 29 شهریور 1395-02:36 ب.ظ

به نام خدا

امام رضا (علیه السلام) فرمودند:

روز عید غدیر برترین روز امت محمد(ص) است روزی است كه خداوند آن را براى محمد و آل او مخصوص گردانیده و كسانى كه در آن روز عبادت كنند و یا بر اهل و عیال خود انفاق نمایند و به دوستان خود نیكى كنند مورد لطف و احسان پروردگار قرار می گیرند.

                                                        

                                       السلام علی میزان الاعمال.......

 



در روز فرخنده غدیر، خداوند تبارک و تعالی، آرمانی ‏ترین اندیشه را به پیامبر خویش ارزانی داشت، اندیشه ای که در جهان خاکی، تحولی عظیم و در جهان افلاکی، ذوقی سلیم، برای عبادت حضرت پرورگار به وجود می آورد.

غدیر خم نتیجه تلاش هزاران پیام ‏آور الهی است، در این روز کائنات باید شاهد پیوند امامت و نبوت می بودند، پیوندی که انوار نورانی آن با گره خوردن دست ها در همدیگر، تمامی آسمان و زمین را در برگرفت و ذره ذره هستی شروع به تسبیح ذات اقدس باری ‏تعالی کردند.

پیامبر خدا (صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) دوست داشت عید غدیر كه عید جشن امامت و ولایت و تعیین رهبرى است، در تمام قرون و اعصار به صورت زنده در دلها و به صورت مکتوب در اسناد و کتب باقی بماند، و مسلمانان در همه اعصار آن را زنده و جاوید نگاه دارند، چون یاد على، نام على و غدیر على، چیزى جز استمرار رسالت در امامت و ولایت، برای اسلام ناب محمدى نیست، و ارزش غدیر به دلیل شخصیت یگانه و بزرگوار حضرت علی (علیه السلام) است.

آینده انسان و تاریخ به دست های یداللهی علی (علیه السلام) سپرده شد تا در سایه ‏سار محبت و عدالت بی‏ دریغش، جهان به آرامش برسد و حُب علی (علیه السلام) سر آغاز همه خوبی ‏ها گشت، راه راست نمایان، و دین خدا کامل شد، بارانی از رحمت باریدن گرفت و خداوند مهر علی را به دل های مومنان آزاد و خداجو داد.

خداوند متعال با برانگیختگی آخرین رسول خویش و ابلاغ دین اسلام بر ایشان، فلسفه بعثت انبیا را با فرستادن کتب آسمانی در وجود نبی مکرم اسلام حضرت محمد (صلوات اله علیه) به تجلی رساند و با تعیین امامت پس از پیامبر (صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) در روز غدیر خم، کرامت و منزلت انسان را به عرصه تحقق درآورد و غدیر نتیجه و فلسفه بعثت انبیا گردید.


عید غدیر روز بیعت مجدد است و حمایت از ولایت، روز مبارک باد گفتن است به یمن ولایت، و روز شادباش گفتن است به حضرت ولی عصر (عج الله تعالی فرجه الشریف) و بیعت مجدد با او، روز سلام و صلوات است بر پیامبر صلی ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله، روز سپاس مندی از خداست که در دریای طوفانی و پر غفلت دنیا، کشتی نجات ولایت را به سوی مان فرستاد.

وكلام آخر اینكه روز عید غدیر روزی است كه باید بدانیم حضرت علی(علیه السلام) میزان اعمال است همچنان كه درزیارتنامه آن حضرت میخوانیم (السلام علی میزان الاعمال) پیشوایان معصوم به منزله یک کفه ترازو هستند و انسانها با اعمال و عقاید و نیاتشان به منزله کفه دیگر هستند و با یکدیگر موازنه و مقایسه می شوند و هر اندازه اعمال و عقاید ما به عقاید و اعمال آنها شباهت و نزدیکی داشته باشد میزان عمل ما سنگین است، بدیهی است كه میزان، عمل به دستور پیشوایان دینی(ع) و گام برداشتن در مسیر آنها و متخلق شدن به اخلاق آن بزرگواران و تمسك به ولایتشان و عشق ورزیدن به وجود مباركشان است. یعنی،كسی كه در دنیا به آن بزرگواران معرفت پیدا نكند و در طریق آنان گام برندارد، یقیناً در آخرت اهل هدایت نخواهد بود، زیرا میزانش سبك است. كسی كه به اهل‌بیت(ع) نزدیك باشد در واقع به حق تعالی نزدیك شده و كسی كه از آنها دور شود از خداوند دور شده است و دور شدن از آنها باعث سبكی میزان و قرب بدانها موجب سنگینی میزان است.

 





نظرات() 

داستان راستان شهید مطهری:داستان 110 برنامه كار

نوشته شده توسط :آ گلستانه
یکشنبه 28 شهریور 1395-12:06 ب.ظ

به نام خدا

داستان 110 برنامه كار

پس از قتل عثمان و زمینه انقلابی كه فراهم شده بود كسی جز - علی علیه السلام - نامزد خلافت نبود ، مردم فوج فوج آمدند و بیعت كردند . در روز دوم بیعت ، علی ( ع ) بر منبر بالا رفت و پس از حمد و ثنای الهی و درود بر خاتم انبیاء و یك سلسله مواعظ به سخنان خود اینطور ادامه داد : " ایها الناس ! پس از آنكه رسول خدا از دنیا رفت ، مردم ابوبكر را به عنوان خلافت انتخاب كردند . و ابوبكر عمر را جانشین معرفی كرد . عمر تعیین خلیفه را به عهده شورا گذاشت و نتیجه شورا این شد كه عثمان خلیفه شد . عثمان طوری عمل كرد كه مورد اعتراض شما واقع شد ، آخر كار در خانه خود محاصره شد و به قتل رسید . سپس شما به من رو آوردید و به میل و رغبت خود با من بیعت كردید . من مردی از شما و مانند شما هستم ، آنچه برای شماست برای من است و آنچه به عهده شماست بعهده من است . خداوند این در را میان شما و اهل قبله باز كرده است و فتنه مانند پاره های شب تاریك رو آورده است . بار خلافت را كسی می تواند به دوش بگیرد كه هم توانا و صابر باشد و هم بصیر و دانا . روش من این است كه شما را به سیرت و روش پیغمبر باز گردانم . هر چه وعده دهم اجرا خواهم كرد به شرط آنكه شما هم استقامت و پایداری بورزید ، و البته از خدا باید یاری بطلبیم .

بدانید كه من برای پیغمبر بعد از وفاتش آنچنانم كه در زمان حیاتش بودم . شما انضباط و اطاعت را حفظ كنید . به هر چه می گویم عمل كنید . اگر چیزی دیدید كه به نظرتان عجیب و غیر قابل قبول آمد و در انكار شتاب نكنید ، من در هر كاری تا وظیفه ای تشخیص ندهم و عذری نزد خدا نداشته باشم اقدام نمی كنم . خدای بینا همه ما را می بیند و به همه كارها احاطه دارد . " من طبعا رغبتی به تصدی خلافت ندارم ، زیرا از پیغمبر شنیدم : " هر كس بعد از من زمام امور امت را به دست بگیرد در روز قیامت بر صراط نگهداشته می شود و فرشتگان نامه اعمال او را جلوش باز می كنند ، اگر عادل و دادگستر باشد خداوند او را به موجب همان عدالت نجات می دهد و اگر ستمگر باشد ، صراط تكانی می خورد كه بند از بند او باز می شود و سپس به جهنم سقوط می كند . " اما چون شما اتفاق رأی حاصل كردید و مرا به خلافت برگزیدید ، برای من شانه خالی كردن امكان نداشت . آنگاه به طرف راست و چپ منبر نگاه كرد و مردم را از نظر گذراند و به كلام خود چنین ادامه داد : " ایهاالناس ! من الان اعلام می كنم . آن عده كه از جیب مردم و بیت المال جیب خود را پر كرده املاكی سر هم كرده اند ، نهرها جاری كرده اند ، بر اسبان عالی سوار شده اند ، كنیزكان زیبا و نرم اندام خریده اند و در لذات دنیا غرق شده اند ، فردا كه جلو آنها را بگیرم و آنچه از راه نامشروع به دست آورده اند از آنها باز بستانم و فقط به اندازه حقشان - نه بیشتر - برایشان باقی گذارم ، نیایند و بگویند علی بن ابیطالب ما را اغفال كرد .

من امروز در كمال صراحت می گویم ، تمام مزایا را لغو خواهم كرد ، حتی امتیاز مصاحبت پیغمبر و سوابق خدمت به اسلام را . هر كس در گذشته به شرف مصاحبت پیغمبر نائل شده و توفیق خدمت به اسلام را پیدا كرده ، اجر و پاداشش با خدا است . این سوابق درخشان سبب نخواهد شد كه ما امروز در میان آنها و دیگران تبعیض قائل شویم . هر كس امروز ندای حق را اجابت كند و به دین ما داخل شود و به قبله ما رو كند ، ما برای او امتیازی مساوی با مسلمانان اولیه قائل می شویم . شما بندگان خدائید و مال مال خداست ، و باید بالسویه در میان همه شما تقسیم شود . هیچكس از این نظر بر دیگری برتری ندارد . فردا حاضر شوید كه مالی در بیت المال هست و باید تقسیم شود " . روز دیگر مردم آمدند ، خودش هم آمد ، موجودی بیت المال را بالسویه تقسیم كرد . به هر نفر سه دینار رسید . مردی گفت : " یا علی تو به من سه دینار می دهی و به غلام من نیز كه تا دیروز برده من بود سه دینار می دهی ؟ " علی فرمود : " همین است كه دیدی " . عده ای كه از سالها پیش به تبعیض و امتیاز عادت كرده بودند - مانند طلحه و زبیر و عبدالله بن عمر و سعید بن عاص و مروان حكم - آن روز از قبول سهمیه امتناع كردند و از مسجد بیرون رفتند . روز بعد كه مردم در مسجد جمع شدند ، این عده هم آمدند ، اما جدا از دیگران گوشه ای دور هم نشستند و به نجوا و شور پرداختند ، پس از مدتی ولید بن عقبه را از میان خود انتخاب كردند و نزد علی فرستادند . ولید به حضور علی - علیه السلام - آمد و گفت : " یا ابا الحسن ! اولا تو خودت می دانی كه هیچكدام از ما كه اینجا نشسته ایم به واسطه سوابق تو در جنگهای میان اسلام و جاهلیت از تو دل خوشی نداریم . غالبا از هر كدام ما یك نفر یا دو نفر در آن روزها به دست تو كشته شده است ، از جمله پدر خودم در بدر به دست تو كشته شد . اما از این موضوع با دو شرط می توانیم صرف نظر كنیم و با تو بیعت كنیم ، اگر تو آن دو شرط را بپذیری : " یكی اینكه سخن دیروز خود را پس بگیری ، به گذشته كار نداشته باشی و عطف به ما سبق نكنی . در گذشته هر چه شد شده ، هر كس در دوره خلفاء گذشته از هر راه مالی به دست آورده آورده ، تو كار نداشته باش كه از چه راه بوده ، تو فقط مراقب باش كه در زمان خودت حیف و میلی نشود . " دوم اینكه قاتلان عثمان را به ما تحویل ده كه از آنها قصاص كنیم ، و اگر ما از ناحیه تو امنیت نداشته باشیم ناچاریم تو را رها كنیم و برویم در شام به معاویه ملحق شویم " .

علی - علیه السلام - فرمود : اما " موضوع خونهایی كه در جنگ اسلام و جاهلیت ریخته شد ، من مسؤولیتی ندارم زیرا آن جنگها جنگ شخصی نبود ، جنگ حق و باطل بود ، شما اگر ادعائی دارید باید از جانب باطل ، علیه حق عرض حال بدهید ، نه علیه من . اما موضوع حقوقی كه در گذشته پامال شده ، من شرعا وظیفه دارم كه حقوق پامال شده را به صاحبانش برگردانم ، در اختیار من نیست ، كه ببخشم و صرف نظر كنم . و اما موضوع قاتلان عثمان ! اگر من وظیفه شرعی خود را تشخیص می دادم آنها را دیروز قصاص می كردم و تا امروز مهلت نمی دادم " . ولید پس از شنیدن این جوابها حركت كرد و رفت و به رفقای خود گزارش داد ، آنها دانستند و بر آنها مسلم شد كه سیاست علی قابل انعطاف نیست ، از آن ساعت شروع كردند به تحریك و اخلال . گروهی از دوستان علی ( ع ) آمدند نزد آن حضرت و گفتند : " عن قریب این دسته قتل عثمان را بهانه خواهند كرد و آشوبی به پا خواهد شد .

اما قتل عثمان بهانه است ، درد اصلی اینها مساواتی است كه تو میان اینها و تازه مسلمانهای ایرانی و اینها مساواتی است كه تو میان اینها و تازه مسلمانهای ایرانی و غیر ایرانی بر قرار كرده ای . اگر تو امتیاز اینها را حفظ كنی و در تصمیم خود تجدید نظر كنی ، غائله می خوابد " . چون ممكن بود این اعتراض برای بسیاری از دوستان علی پیدا شود كه : این قدر اصرار برای رعایت مساوات چرا ؟ لهذا علی - علیه السلام - روز دیگر در حالی كه شمشیری حمایل كرده بود و لباسش را دو پارچه ساده تشكیل می داد كه یكی را به كمر بسته بود و دیگری را روی شانه انداخته بود ، به مسجد رفت و بالای منبر ایستاد و به كمان خود تكیه كرد ، خطاب به مردم گفت : - " خداوند را كه معبود ماست شكر می كنیم . نعمتهای عیان و نهان او شامل حال ماست . تمام نعمتهای او منت و فضل است بدون اینكه ما از خود استحقاق و استقلالی داشته باشیم . برای این كه ما را بیازماید كه شكر می كنیم یا كفران . افضل مردم در نزد خدا آن كسی است كه خدا را بهتر اطاعت كند و سنت پیغمبر را بهتر و بیشتر پیروی كند و كتاب خدا را بهتر زنده نگاه دارد . ما برای كسی نسبت به كسی ، جز به مقیاس طاعت خدا و پیغمبر ، برتری قائل نیستیم . این كتاب خداست در میان ما و شما ، و آن هم سنت و سیره روشن پیغمبر شما كه آگاهید و می دانید " . آنگاه این آیه كریمه را تلاوت كرد : " یا ایها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثی و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عندالله اتقیكم " پس از این خطبه ، برای دوست و دشمن قطعی و مسلم شد كه تصمیم علی قطعی است ، هر كس تكلیف خود را فهمید ، آن كس كه می خواست . وفادار بماند و فادار ماند و آن كس كه به چنین برنامه ای نمی توانست تن بدهد ، یا مانند عبدالله عمر كناره گیری و انزوا اختیار كرد و یا مانند طلحه و زبیر و مروان تا پای جنگ و خونریزی حاضر شد ( 1 ) .

1. شرح ابن ابی الحدید ، چاپ بیروت ، جلد 2 ، صفحه 273271 شرح خطبه . 90





نظرات() 

نصیحت ابوذر غفاری

نوشته شده توسط :آ گلستانه
شنبه 27 شهریور 1395-10:47 ق.ظ

به نام خدا

قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلَاقِیكُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ

تَعْمَلُونَ

بگو آن مرگى كه از آن مى‏ گریزید قطعا به سر اغتان مى ‏آید آنگاه به سوى خداوندی كه داناى نهان و آشكار است بازگردانیده خواهید شد و به آنچه [در روى زمین] انجام می دادید آگاهتان خواهد كرد(سوره جمعه آیه 8)

مردى از أبو ذر غِفارى سؤال کرد:

ما لَنا نَکْرَهُ الْمَوْتَ؟

قالَ: لِانَّکُمْ عَمَّرْتُمُ الدُّنْیا وَ خَرَّبْتُمُ الآخِرَةَ؛ فَتَکْرَهونَ أنْ تَنْتَقِلوا مِنْ عُمْرانٍ إلى خَرابٍ.

 «چرا مردن براى ما ناپسند است؟

أبو ذر در پاسخ گفت: به علّت آنکه شما دنیاى خود را آباد نموده و آخرت خود را خراب کرده‏اید؛ و البتّه بر شما ناگوار خواهد بود که از محلّ آباد و معمور به محلّ خراب و ویران کوچ کنید».

قیلَ لَهُ: فَکَیْفَ تَرَى قُدومَنا عَلَى اللَهِ؟

قالَ: أمّا المُحْسِنُ فَکَالْغآئِبِ یَقْدَمُ عَلَى أهْلِهِ، وَ أمّا الْمُسى‏ءُ فکَا لابقِ یَقْدَمُ عَلَى مَوْلاهُ.                  

از أبو ذر سؤال شد: حالِ ما در هنگام ورود بر خدا چطور خواهد بود؟

أبو ذر گفت: مردم دو دسته هستند: نیکوکاران و زشت کرداران. امّا ورود شخص نیکوکار در نزد خدا مانند ورود کسى است که مدّتى از خانه و اهل خود دور شده و به سفر و غیره غیبت طولانى نموده؛ وقتى که چنین شخصى به خانه بر میگردد و ملاقات اهل و بستگان خود را مى‏ کند چه نشاط و سرور و التذاذ زائد الوصفى به او دست مى‏ دهد، همینطور نشاط و سرور بى حدّ به چنین شخص نیکوکارى رخ مى‏دهد که بر خداى محسن خود وارد شده و مورد إنعام و مکرمت و احسان لا یتناهاى او واقع مى‏گردد،

و امّا ورود شخص زشت کردار نزد خداوند مانند ورود غلام فرارى است که با جرم و جنایت از دست مولاى خود گریخته باشد. وقتى آن بنده را بگیرند و به نزد مولا بیاورند چه حالى بر آن غلام متمرّد و متجرّى دست خواهد داد که خود را در زیر چنگال غضب و خشم بى حدّ مولا ملاحظه مى‏کند؛ همینطور وقتى شخص زشت کردارى که از ساحت عبودیّت پروردگار عزیز تجاوز کرده و به حقوق او و به حقوق مخلوقات او تجاسر و تعدّى نموده و سرکشى و بلندپروازى کرده است، در نزد خدا،  حاضر شود، حالت شرم و خجالت بى حدّى عارض او مى‏شود و از طرفى هم خود را مورد هر گونه جزا و عذاب مى‏نگرد

                      

. قیلَ: فَکَیْفَ تَرَى حالَنا عِنْدَ اللَهِ؟

قالَ: اعْرِضُوا أعْمالَکُمْ عَلَى کِتابِ اللَهِ تَبارَکَ وَ تَعالَى: إِنَّ الأَبْرارَ لَفِى نَعِیمٍ* وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفِى جَحِیمٍ.

 «به أبو ذر گفته شد: پس حال ما را در نزد خدا چگونه مى‏بینى؟

أبو ذر گفت: خودتان احوال و اعمال خود را بر کتاب خدا عرضه کنید خواهید دانست؛ در قرآن کریم وارد شده است که: حقّاً مردمان پاکیزه و صالح العمل در نعمتهاى جاودانه، و حقّاً مردمان زشت کردار و فاجر در میان طبقات آتش دوزخ خواهند بود».

 

قالَ الرَّجُلُ: فَأیْنَ رَحْمَةُ اللَهِ؟

قالَ: إِنَّ رَحْمَتَ اللَهِ قَرِیبٌ مِّنَ الْمُحْسِنِینَ 

 «مرد سؤال کننده از أبو ذر پرسید: پس رحمت خدا کجاست؟ أبو ذر در پاسخ گفت: بدرستیکه رحمت خدا به افراد نیک و نیکوکار نزدیک است.»

نه اینکه شخصى هر گونه تعدّى بنماید و هر جرم و جنایتى انجام دهد و در عین حال خود را مورد رحمت خدا پندارد؛ این رجاء، رجاء کاذب است‏.

«بحار الانوار» ج 6، ص 137، از کتاب «جامع الاخبار»





نظرات() 

عرض تبریك عید باسعادت عرفه و عید سعید قربان و گرامیداشت ایام شهادت حضرت مسلم بن عقیل(ع)

نوشته شده توسط :آ گلستانه
یکشنبه 21 شهریور 1395-11:58 ق.ظ

به نام خدا

اَللّهُمَّ اجْعَلْنى اَخْشاکَ کَانّى اَراکَ وَاَسْعِدْنى بِتَقویکَ وَلا تُشْقِنى بِمَعْصِیَتِکَ......

خدایا مرا چنان ترسان خودت قرا ر ده  که گویا مى بینمت و به پرهیزکارى از خویش خوشبختم گردان و به واسطه نافرمانیت بدبختم مکن (فرازی از دعای عرفه)

عرض تبریك عید باسعادت عرفه و عید سعید قربان و گرامیداشت ایام شهادت حضرت مسلم بن عقیل(ع)





نظرات() 

داستان راستان شهید مطهری: داستان 109 - فرار از بستر

نوشته شده توسط :آ گلستانه
پنجشنبه 18 شهریور 1395-01:51 ب.ظ

به نام خدا
109 فرار از بستر 

یغمبراكرم 55 سال از عمرش مى گذشت كه با دخترى به نام عایشه ازدواج كرد. ازدواج اول پیغمبر با خدیجه بود كه قبل از او دو شوهر كرده بود، و به علاوه پانزده سال از خودش بزرگتر بود. ازدواج با خدیجه در سن 25 سالگى پیغمبر و چهل سالگى خدیجه صورت گرفت و خدیجه 25 سال به عنوان زن منحصر بفرد پیغمبر در خانه پیغمبر بود و فرزندانى آورد و در 65 سالگى وفات كرد. پس از خدیجه پیغمبر با یك بیوه دیگر به نام «سوده» ازدواج كرد. بعد از او با عایشه كه دختر خانه بود و قبلاً شوهر نكرده بود و مستقیما از خانه پدر به خانه پیغمبر مى آمد، ازدواج كرد.
پس از عایشه نیز، با آنكه پیغمبر زنان متعدد گرفت، هیچكدام دختر خانه نبودند، همه بیوه و غالبا سالخورده و احیانا صاحب فرزندان برومندى بودند.
عایشه همواره در میان زنان پیغمبر به خود مى بالید و مى گفت: «من تنها زنى هستم كه با غیر پیغمبر آمیزش نكرده ام. او به زیبایى خود نیز مى بالید و این دو جهت او را مغرور كرده بود و احیانا پیغمبر را ناراحت مى كرد».
عایشه پیش خود انتظار داشت با بودن او، پیغمبر به زن دیگر التفات نكند؛ زیرا طبیعى است براى یك مرد با داشتن زنى جوان و زیبا، به سر بردن با زنانى سالخورده و بى بهره از زیبایى جز تحمل محرومیت و ناكامى چیز دیگر نیست، خصوصا اگر مانند پیغمبر بخواهد رعایت حق و نوبت همه را در كمال دقت و عدالت بنماید.
اما پیغمبر كه ازدواجهاى متعددش بر مبنانى مصالح اجتماعى و سیاسى آن روز اسلام بود، نه بر مبانى دیگر، به این جهات التفاتى نمى كرد و از آن تاریخ تا آخر عمر كه مجموعا در حدود ده سال بود زنان متعددى از میان زنان بى سرپرست، كه شوهرهاشان كشته شده بودند، یا به علت دیگر بى سرپرست شده بودند، به همسرى انتخاب كرد.
بیشتر موضوع دیگرى كه احیانا سبب ناراحتى عایشه مى شد، این بود كه پیغمبر هیچ وقت تمام شب را در بستر نمى ماند، یك سوم شب و گاهى نیمى از شب و گاهى بیشتر از آن را در خارج از بستر به حال عبادت و تلاوت قرآن و استغفار به سر مى برد(138).
شبى نوبت عایشه بود، پیغمبر همینكه خواست بخوابد جامه و كفشهاى خود را در پایین پاى خود نهاد، سپس به بستر رفت. پس از مكثى به خیال اینكه عایشه خوابیده است، آهسته حركت كرد و كفشهاى خویش را پوشید و در را باز كرد و آهسته بست و بیرون رفت. اما عایشه هنوز بیدار بود و خوابش نبرده بود. این جریان براى عایشه خیلى عجیب بود؛ زیرا شبهاى دیگر مى دید كه پیغمبر از بستر برمى خیزد و در گوشه اى از اطاق به عبادت مى پردازد، اما براى او بى سابقه بود كه شبى كه نوبت او است پیغمبر از اطاق بیرون رود. با خود گفت من باید بفهمم پیغمبر كجا مى رود، نكند به خانه یكى دیگر از زنها برود، با خود گفت آیا واقعا پیغمبر چنین كارى خواهد كرد و شبى را كه نوبت من است در خانه دیگرى به سر خواهد برد؟!.
اى كاش سایر زنانش بهره اى از جوانى و زیبایى مى داشتند و حرمسرایى از زیبارویان تشكیل داده بود. او چنین كارى هم كه نكرده و مشتى زنان سالخورده و بیوه دور خود جمع كرده است، به هر حال باید بفهمم او در این وقت شب، به این زودى كه هنوز مرا خواب نبرده به كجا مى رود؟
عایشه فورا جامه هاى خویش را پوشید و مانند سایه به دنبال پیغمبر راه افتاد. دید پیغمبر یكسره از خانه به طرف بقیع كه در كنار مدینه بود و به دستور پیغمبر آنجا را قبرستان قرار داده بودند، رفت و در كنارى ایستاد. عایشه نیز آهسته از پشت سر پیغمبر رفت و خود را در گوشه اى پنهان كرد. دید پیغمبر سه بار دستها را به سوى آسمان بلند كرد، بعد راه خود را به طرفى كج كرد. عایشه نیز به همان طرف رفت پیغمبر راه رفتن خود را تند كرد. عایشه نیز تند كرد. پیغمبر به حال دویدن درآمد. عایشه نیز پشت سرش دوید. بعد پیغمبر به طرف خانه راه افتاد. عایشه، مثل برق، قبل از پیغمبر خود را به خانه رساند و به بستر رفت. وقتى كه پیغمبر وارد شد، نفس تند عایشه را شنید، فرمود: 
«عایشه! چرا مانند اسبى كه تند دویده باشد نفس نفس مى زنى؟».
چیزى نیست یا رسول اللّه!
«بگو اگر نگویى خداوند مرا بى خبر نخواهد گذاشت».
پدر و مادرم قربانت! وقتى كه تو بیرون رفتى من هنوز بیدار بودم، خواستم بفهمم تو این وقت شب كجا مى روى دنبال سرت بیرون آمدم، در تمام این مدت از دور ناظر احوالت بودم!!
«پس آن شبحى كه در تاریكى هنگام برگشتن به چشمم خورد، تو بودى؟».
بلى یا رسول اللّه!
پیغمبر در حالى كه مشت خود را آهسته به پشت عایشه مى زد فرمود: «آیا براى تو این خیال پیدا شد كه خدا و پیغمبر خدا به تو ظلم مى كنند، و حق تو را به دیگرى مى دهند؟».
یا رسول اللّه! آنچه مردم مكتوم مى دارند، خدا همه آنها را مى داند و تو را آگاه مى كند؟
«آرى، جریان رفتن من امشب به بقیع این بود كه فرشته الهى جبرئیل آمد و مرا بانگ زد و بانگ خویش را از تو مخفى كرد. من به او پاسخ دادم و پاسخ خود را از تو مكتوم داشتم. چون گمان كردم تو را خواب ربوده، نخواستم تو را بیدار كنم و بگویم براى استماع وحى الهى باید تنها باشم. به علاوه ترسیدم تو را وحشت بگیرد، این بود كه آهسته از اطاق بیرون رفتم. فرشته خدا به من دستور داد بروم به بقیع و براى مدفونین بقیع طلب آمرزش كنم».
یا رسول اللّه! من اگر بخواهم براى مردگان طلب آمرزش كنم چه بگویم.

«بگو:
«اَلسَّلامُ عَلى اَهْلِ الدِّیارِ مِنَ الْمُؤْمِنینَ وَالْمُسْلِمینَ وَیَرْحَمُ اللّهُ الْمُسْتَقْدِمینَ مِنّا وَالْمُسْتَاءْخِرینَ فَانّا اِنْشاءَاللّهُ للاحِقُونَ»(139).


-----------------------------------------------------------------------------------------
(138). (اِنَّ رَبَّكَ یَعْلَمُ اَنَّكَ تَقُومُ اَدْنى مِنْ ثُلُثَىِ اللَّیْلِ وَنِصْفَهُ وَثُلثَهُ وَطائِفَةٌ مِنَ الَّذینَ مَعَكَ وَاللّهُ یُقَدِّرُ اللَّیل وَالنَّهارَ) (سوره مزمل، آیه 20)
(139). مسند احمد حنبل، ج 6، ص 221.




نظرات() 

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ

نوشته شده توسط :آ گلستانه
دوشنبه 8 شهریور 1395-12:41 ب.ظ

به نام خدا

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ

اى كسانى كه ایمان آورده‏ اید از خدا بترسید و هر كسى باید بنگرد كه براى فرداى خوداز پیش چه فرستاده است و [باز] از خدا بترسید در حقیقت ‏خدا به آنچه انجام می دهیدآگاه است.(سوره حشر آیه 18)

فضیلت آن است كه ......

روزی مریدان شیخ ابوسعید ابوالخیر به او گفتند:" ای شیخ فلانی روی آب راه میرود " شیخ گفت:" سهل است چوبی نیز به روی آب رود" دوباره گفتند :" فلانی در هوا پرواز میکند " شیخ گفت:" مگس نیز در هوا پرواز میکند" مریدانش گفتند:" شخصی در چشم به هم زدنی از شهری به شهری میرود" شیخ گفت:" شیطان هم در چشم به هم زدنی از شهری به شهری میرود"

 گفتند پس فضیلت چیست:شیخ رو به مریدانش کرد وگفت:" فضیلت آنست كه انسان در میان همنوعانش بنشیند و بپاخیزد وداد وستد کند وبخورد وبخوابد ولی آزارش به هیچ كس نرسد ودل او یک لحظه از یاد خدا غافل نشود"





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:


ابزار دانستنی ها برای وبلاگ





The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox