بعد از این نور به آفاق دهم از دل خویش/ که به خورشید رسیدیم و غبار آخر شد

داستان راستان شهید مطهری:داستان 110 برنامه كار

نوشته شده توسط :آ نوری
1395/06/28-12:06

به نام خدا

داستان 110 برنامه كار

پس از قتل عثمان و زمینه انقلابی كه فراهم شده بود كسی جز - علی علیه السلام - نامزد خلافت نبود ، مردم فوج فوج آمدند و بیعت كردند . در روز دوم بیعت ، علی ( ع ) بر منبر بالا رفت و پس از حمد و ثنای الهی و درود بر خاتم انبیاء و یك سلسله مواعظ به سخنان خود اینطور ادامه داد : " ایها الناس ! پس از آنكه رسول خدا از دنیا رفت ، مردم ابوبكر را به عنوان خلافت انتخاب كردند . و ابوبكر عمر را جانشین معرفی كرد . عمر تعیین خلیفه را به عهده شورا گذاشت و نتیجه شورا این شد كه عثمان خلیفه شد . عثمان طوری عمل كرد كه مورد اعتراض شما واقع شد ، آخر كار در خانه خود محاصره شد و به قتل رسید . سپس شما به من رو آوردید و به میل و رغبت خود با من بیعت كردید . من مردی از شما و مانند شما هستم ، آنچه برای شماست برای من است و آنچه به عهده شماست بعهده من است . خداوند این در را میان شما و اهل قبله باز كرده است و فتنه مانند پاره های شب تاریك رو آورده است . بار خلافت را كسی می تواند به دوش بگیرد كه هم توانا و صابر باشد و هم بصیر و دانا . روش من این است كه شما را به سیرت و روش پیغمبر باز گردانم . هر چه وعده دهم اجرا خواهم كرد به شرط آنكه شما هم استقامت و پایداری بورزید ، و البته از خدا باید یاری بطلبیم .

بدانید كه من برای پیغمبر بعد از وفاتش آنچنانم كه در زمان حیاتش بودم . شما انضباط و اطاعت را حفظ كنید . به هر چه می گویم عمل كنید . اگر چیزی دیدید كه به نظرتان عجیب و غیر قابل قبول آمد و در انكار شتاب نكنید ، من در هر كاری تا وظیفه ای تشخیص ندهم و عذری نزد خدا نداشته باشم اقدام نمی كنم . خدای بینا همه ما را می بیند و به همه كارها احاطه دارد . " من طبعا رغبتی به تصدی خلافت ندارم ، زیرا از پیغمبر شنیدم : " هر كس بعد از من زمام امور امت را به دست بگیرد در روز قیامت بر صراط نگهداشته می شود و فرشتگان نامه اعمال او را جلوش باز می كنند ، اگر عادل و دادگستر باشد خداوند او را به موجب همان عدالت نجات می دهد و اگر ستمگر باشد ، صراط تكانی می خورد كه بند از بند او باز می شود و سپس به جهنم سقوط می كند . " اما چون شما اتفاق رأی حاصل كردید و مرا به خلافت برگزیدید ، برای من شانه خالی كردن امكان نداشت . آنگاه به طرف راست و چپ منبر نگاه كرد و مردم را از نظر گذراند و به كلام خود چنین ادامه داد : " ایهاالناس ! من الان اعلام می كنم . آن عده كه از جیب مردم و بیت المال جیب خود را پر كرده املاكی سر هم كرده اند ، نهرها جاری كرده اند ، بر اسبان عالی سوار شده اند ، كنیزكان زیبا و نرم اندام خریده اند و در لذات دنیا غرق شده اند ، فردا كه جلو آنها را بگیرم و آنچه از راه نامشروع به دست آورده اند از آنها باز بستانم و فقط به اندازه حقشان - نه بیشتر - برایشان باقی گذارم ، نیایند و بگویند علی بن ابیطالب ما را اغفال كرد .

من امروز در كمال صراحت می گویم ، تمام مزایا را لغو خواهم كرد ، حتی امتیاز مصاحبت پیغمبر و سوابق خدمت به اسلام را . هر كس در گذشته به شرف مصاحبت پیغمبر نائل شده و توفیق خدمت به اسلام را پیدا كرده ، اجر و پاداشش با خدا است . این سوابق درخشان سبب نخواهد شد كه ما امروز در میان آنها و دیگران تبعیض قائل شویم . هر كس امروز ندای حق را اجابت كند و به دین ما داخل شود و به قبله ما رو كند ، ما برای او امتیازی مساوی با مسلمانان اولیه قائل می شویم . شما بندگان خدائید و مال مال خداست ، و باید بالسویه در میان همه شما تقسیم شود . هیچكس از این نظر بر دیگری برتری ندارد . فردا حاضر شوید كه مالی در بیت المال هست و باید تقسیم شود " . روز دیگر مردم آمدند ، خودش هم آمد ، موجودی بیت المال را بالسویه تقسیم كرد . به هر نفر سه دینار رسید . مردی گفت : " یا علی تو به من سه دینار می دهی و به غلام من نیز كه تا دیروز برده من بود سه دینار می دهی ؟ " علی فرمود : " همین است كه دیدی " . عده ای كه از سالها پیش به تبعیض و امتیاز عادت كرده بودند - مانند طلحه و زبیر و عبدالله بن عمر و سعید بن عاص و مروان حكم - آن روز از قبول سهمیه امتناع كردند و از مسجد بیرون رفتند . روز بعد كه مردم در مسجد جمع شدند ، این عده هم آمدند ، اما جدا از دیگران گوشه ای دور هم نشستند و به نجوا و شور پرداختند ، پس از مدتی ولید بن عقبه را از میان خود انتخاب كردند و نزد علی فرستادند . ولید به حضور علی - علیه السلام - آمد و گفت : " یا ابا الحسن ! اولا تو خودت می دانی كه هیچكدام از ما كه اینجا نشسته ایم به واسطه سوابق تو در جنگهای میان اسلام و جاهلیت از تو دل خوشی نداریم . غالبا از هر كدام ما یك نفر یا دو نفر در آن روزها به دست تو كشته شده است ، از جمله پدر خودم در بدر به دست تو كشته شد . اما از این موضوع با دو شرط می توانیم صرف نظر كنیم و با تو بیعت كنیم ، اگر تو آن دو شرط را بپذیری : " یكی اینكه سخن دیروز خود را پس بگیری ، به گذشته كار نداشته باشی و عطف به ما سبق نكنی . در گذشته هر چه شد شده ، هر كس در دوره خلفاء گذشته از هر راه مالی به دست آورده آورده ، تو كار نداشته باش كه از چه راه بوده ، تو فقط مراقب باش كه در زمان خودت حیف و میلی نشود . " دوم اینكه قاتلان عثمان را به ما تحویل ده كه از آنها قصاص كنیم ، و اگر ما از ناحیه تو امنیت نداشته باشیم ناچاریم تو را رها كنیم و برویم در شام به معاویه ملحق شویم " .

علی - علیه السلام - فرمود : اما " موضوع خونهایی كه در جنگ اسلام و جاهلیت ریخته شد ، من مسؤولیتی ندارم زیرا آن جنگها جنگ شخصی نبود ، جنگ حق و باطل بود ، شما اگر ادعائی دارید باید از جانب باطل ، علیه حق عرض حال بدهید ، نه علیه من . اما موضوع حقوقی كه در گذشته پامال شده ، من شرعا وظیفه دارم كه حقوق پامال شده را به صاحبانش برگردانم ، در اختیار من نیست ، كه ببخشم و صرف نظر كنم . و اما موضوع قاتلان عثمان ! اگر من وظیفه شرعی خود را تشخیص می دادم آنها را دیروز قصاص می كردم و تا امروز مهلت نمی دادم " . ولید پس از شنیدن این جوابها حركت كرد و رفت و به رفقای خود گزارش داد ، آنها دانستند و بر آنها مسلم شد كه سیاست علی قابل انعطاف نیست ، از آن ساعت شروع كردند به تحریك و اخلال . گروهی از دوستان علی ( ع ) آمدند نزد آن حضرت و گفتند : " عن قریب این دسته قتل عثمان را بهانه خواهند كرد و آشوبی به پا خواهد شد .

اما قتل عثمان بهانه است ، درد اصلی اینها مساواتی است كه تو میان اینها و تازه مسلمانهای ایرانی و اینها مساواتی است كه تو میان اینها و تازه مسلمانهای ایرانی و غیر ایرانی بر قرار كرده ای . اگر تو امتیاز اینها را حفظ كنی و در تصمیم خود تجدید نظر كنی ، غائله می خوابد " . چون ممكن بود این اعتراض برای بسیاری از دوستان علی پیدا شود كه : این قدر اصرار برای رعایت مساوات چرا ؟ لهذا علی - علیه السلام - روز دیگر در حالی كه شمشیری حمایل كرده بود و لباسش را دو پارچه ساده تشكیل می داد كه یكی را به كمر بسته بود و دیگری را روی شانه انداخته بود ، به مسجد رفت و بالای منبر ایستاد و به كمان خود تكیه كرد ، خطاب به مردم گفت : - " خداوند را كه معبود ماست شكر می كنیم . نعمتهای عیان و نهان او شامل حال ماست . تمام نعمتهای او منت و فضل است بدون اینكه ما از خود استحقاق و استقلالی داشته باشیم . برای این كه ما را بیازماید كه شكر می كنیم یا كفران . افضل مردم در نزد خدا آن كسی است كه خدا را بهتر اطاعت كند و سنت پیغمبر را بهتر و بیشتر پیروی كند و كتاب خدا را بهتر زنده نگاه دارد . ما برای كسی نسبت به كسی ، جز به مقیاس طاعت خدا و پیغمبر ، برتری قائل نیستیم . این كتاب خداست در میان ما و شما ، و آن هم سنت و سیره روشن پیغمبر شما كه آگاهید و می دانید " . آنگاه این آیه كریمه را تلاوت كرد : " یا ایها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثی و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عندالله اتقیكم " پس از این خطبه ، برای دوست و دشمن قطعی و مسلم شد كه تصمیم علی قطعی است ، هر كس تكلیف خود را فهمید ، آن كس كه می خواست . وفادار بماند و فادار ماند و آن كس كه به چنین برنامه ای نمی توانست تن بدهد ، یا مانند عبدالله عمر كناره گیری و انزوا اختیار كرد و یا مانند طلحه و زبیر و مروان تا پای جنگ و خونریزی حاضر شد ( 1 ) .

1. شرح ابن ابی الحدید ، چاپ بیروت ، جلد 2 ، صفحه 273271 شرح خطبه . 90





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:


ابزار دانستنی ها برای وبلاگ





The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات