تبلیغات
زندگی سوی کمال - داستان راستان شهید مطهری: داستان 105 دعای مستجاب
 
بعد از این نور به آفاق دهم از دل خویش/ که به خورشید رسیدیم و غبار آخر شد

داستان راستان شهید مطهری: داستان 105 دعای مستجاب

نوشته شده توسط :آ گلستانه
شنبه 19 تیر 1395-02:04 ب.ظ

به نام خدا

105 دعای مستجاب 

خدایا مرا به خاندانم برنگردان ! 
این جمله‏ای بود كه هند ، زن عمروبن الجموح ، پس از آنكه شوهرش مسلح‏ 
شد و برای شركت در جنگ احد راه افتاد ، از زبان شوهرش شنید . این‏ 
اولین بار بود كه عمروبن الجموح با مسلمانان در جهاد شركت می‏كرد . تا آن‏ 
وقت شركت نكرده بود ، زیرا پایش لنگ بود و اتفاقا به شدت می‏لنگید . 
و مطابق حكم صریح قرآن مجید ، بر آدم كور و آدم لنگ و آدم بیمار جهاد 
واجب نیست ( 1 ) . او هر چند خود شخصا در جهاد شركت نمی‏كرد ، اما چهار 
شیر پسر داشت كه 

همواره در ركاب رسول اكرم حاضر بودند ، و هیچكس گمان نمی‏كرد و انتظار 
نداشت كه عمرو با عذر شرعی كه دارد ، خصوصا با فرستادن چهار پسر برومند 
، سلاح برگیرد و به سربازان ملحق شود . 
خویشاوندان عمرو همینكه از تصمیم وی آگاه شدند آمدند مانع شوند ، گفتند 

" اولا تو شرعا معذوری ، ثانیا چهار فرزند سرباز دلاور داری كه با 
پیغمبر حركت كرده‏اند ، لزومی ندارد خودت نیز به سربازی بروی ! " گفت‏ 

" به همان دلیل كه فرزندانم آرزوی سعادت ابدی و بهشت جاویدان دارند 
من هم دارم . عجب ! آنها بروند و به فیض شهادت نائل شوند و من در خانه‏ 
پیش شماها بمانم . ابدا ممكن نیست " . 
خویشاوندان عمرو از او دست بر نداشتند و دائما یكی پس از دیگری‏ 
می‏آمدند كه او را منصرف كنند . عمرو برای خلاصی از دست آنها به خود رسول‏ 
اكرم ملتجی شد : 
- " یا رسول الله ! فامیل من می‏خواهند مرا در خانه حبس كنند و نگذارند در جهاد در راه خدا شركت كنم . به خدا قسم‏ 
آرزو دارم با این پای لنگ به بهشت بروم " . 
- " یا عمرو ! آخر تو عذر شرعی داری ، خدا تو را معذور داشته است ، 
بر تو جهاد واجب نیست " . 
- " یا رسول الله ! می‏دانم ، در عین حال كه بر من واجب نیست باز هم‏ 
. . . " 
رسول اكرم فرمود : " مانعش نشوید ، بگذارید برود ، آرزوی شهادت دارد 
، شاید خدا نصیبش كند " . 
از تماشایی‏ ترین صحنه ‏های احد ، صحنه مبارزه عمروبن الجموع بود كه با پای‏ 
لنگ ، خود را به قلب سپاه دشمن می‏زد و فریاد می‏كشید : " آرزوی بهشت‏ 
دارم " . یكی از پسران وی نیز پشت سر پدر حركت می‏كرد . آن قدر این دو 
نفر مشتاقانه جنگیدند تا كشته شدند . 
پس از خاتمه جنگ ، بسیاری از زنان مدینه از شهر بیرون آمدند تا از 
نزدیك از قضایا آگاه گردند ، خصوصا كه خبرهای وحشتناكی به 
مدینه رسیده بود . عایشه همسر پیغمبر یكی از آن زنان بود . عایشه اندكی‏ 
كه از شهر بیرون رفت ، چشمش به هند زن عمروبن الجموح افتاد در حالی كه‏ 
سه جنازه بر روی شتری گذاشته بود و مهار شتر را به طرف مدینه می‏كشید . 
عایشه پرسید : 
- " چه خبر ؟ " 
- " الحمدالله پیغمبر سلامت است ، ایشان كه سالم هستند دیگر غمی‏ 
نداریم . خبر دیگر اینكه : « رد الله الذین كفروا بغیظهم »" - خداوند 
كفار را در حالی كه پر از خشم بودند برگردانید " 
- " این جنازه‏ها از كیست ؟ " 
- " اینها جنازه برادرم و پسرم و شوهرم است " . 
- " كجا می‏بری ؟ " 
- " می‏برم به مدینه دفن كنم " . 
هند این را گفت و مهار شتر را به طرف مدینه كشید ، اما شتر به زحمت‏ 
پشت سر هند راه می‏رفت و عاقبت خوابید . عایشه گفت : 
- " بار حیوان سنگین است ، نمی‏تواند 
بكشد " . 
- " این طور نیست ، این شتر ما بسیار نیرومند است . معمولا بار دو 
شتر را به خوبی حمل می‏كند . باید علت دیگری داشته باشد ، این را گفت و 
شتر را حركت داد ، تا خواست حیوان را به طرف مدینه ببرد دو مرتبه زانو 
زد و همین كه روی حیوان را به طرف احد كرد دید به تندی راه افتاد . 
هند دید وضع عجیبی است . حیوان حاضر نیست به طرف مدینه برود ، اما 
به طرف احد به آسانی و سرعت راه می‏رود . با خود گفت : شاید رمزی در 
كار باشد . هند در حالی كه مهار شتر را می‏كشید و جنازه‏ها بر روی حیوان‏ 
بودند ، یكسره به احد برگشت و به حضور پیغمبر رسید : 
- " یا رسول الله ! ماجرای عجیبی است ، من این جنازه‏ها را روی حیوان‏ 
گذاشته ‏ام كه به مدینه ببرم و دفن كنم ، وقتی كه این حیوان را به طرف‏ 
مدینه می‏خواهم ببرم از من اطاعت نمی‏كند ، اما به طرف احد خوب می‏آید . 
چرا ؟ " 
- " آیا شوهرت وقتی كه به احد می‏آمد چیزی 
گفت ؟ " 
- " یا رسول الله پس از آنكه راه افتاد این جمله را از او شنیدم : " 
خدایا مرا به خاندانم برنگردان " . 
- " پس همین است ، دعای خالصانه این مرد شهید مستجاب شده است ، 
خداوند نمی‏خواهد این جنازه برگردد . در میان شما انصار كسانی یافت‏ 
می‏شوند كه اگر خدا را به چیزی بخوانند و قسم بدهند خداوند دعای آنها را 
مستجاب می‏كند . شوهر تو عمروبن الجموح یكی از آن كسان است " . 
با نظر رسول اكرم ، هر سه نفر را در همان احد دفن كردند . آنگاه رسول‏ 
اكرم رو كرد به هند : 
- " این سه نفر در آن جهان پیش هم خواهند بود " . 
- " یا رسول الله ! از خداوند بخواه من هم پیش آنها بروم " ( 2 ) . 


پاورقی : 

. 1 " لیس علی الاعمی حرج ، و لا علی الا عرج حرج ، و لا علی المریض 

پاورقی : 
. 2 شرح ابن ابی الحدید ، جلد 3 ، چاپ بیروت ، صفحه . 566 

" سوره فتح آیه . 18 





نظرات() 


Can you grow taller with exercise?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 03:22 ق.ظ
Ahaa, its good discussion about this paragraph at this place at this web site, I have read all that, so now me also commenting at this place.
chaturbatefreetokenshack.com
سه شنبه 14 شهریور 1396 09:53 ق.ظ
Do you have any video of that? I'd want to find out more details.
plaza.rakuten.co.jp
چهارشنبه 3 خرداد 1396 02:44 ب.ظ
Peculiar article, just what I needed.
manicure
یکشنبه 13 فروردین 1396 06:34 ب.ظ
Hello, always i used to check website posts here in the early hours in the dawn, for the reason that i
enjoy to learn more and more.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:


ابزار دانستنی ها برای وبلاگ





The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox