بعد از این نور به آفاق دهم از دل خویش/ که به خورشید رسیدیم و غبار آخر شد

داستان راستان شهید مطهری: داستان 103 پیر و كودكان

نوشته شده توسط :آ نوری
1395/03/18-12:20

به نام خدا

103 پیر و كودكان 

پیرمردی مشغول وضو بود ، اما طرز صحیح وضو گرفتن را نمی‏دانست . امام‏ 
حسن و امام حسین ( ع ) كه در آن هنگام طفل بودند ، وضو گرفتن پیرمرد را 
دیدند . جای تردید نبود ، تعلیم مسائل و ارشاد جاهل واجب است ، باید 
وضوی صحیح را به پیرمرد یاد داد ، اما اگر مستقیما به او گفته شود وضوی‏ 
تو صحیح نیست ، گذشته از اینكه موجب رنجش خاطر او می‏شود ، برای همیشه‏ 
خاطره تلخی از وضو خواهد داشت . بعلاوه از كجا كه او این تذكر را برای‏ 
خود تحقیر تلقی نكند ، و یكباره روی دنده لجبازی نیفتد و هیچ وقت زیر 
بار نرود . 
این دو طفل اندیشیدند تا به طور غیر 
مستقیم او را متذكر كنند . در ابتدا با یكدیگر به مباحثه پرداختند ، و 
پیرمرد می‏شنید . یكی گفت : " وضوی من از وضوی تو كاملتر است " . 
دیگری گفت : " وضوی من از وضوی تو كاملتر است " . بعد توافق كردند كه‏ 
در حضور پیرمرد هر دو نفر وضو بگیرند و پیرمرد حكمیت كند . هر دو طبق‏ 
قرار عمل كردند و هر دو نفر وضوی صحیح و كاملی جلو چشم پیرمرد گرفتند . 
پیرمرد تازه متوجه شد كه وضوی صحیح چگونه است . و به فراست مقصود اصلی‏ 
دو طفل را دریافت و سخت تحت تأثیر محبت بی شائبه و هوش و فطانت‏ 
آنها قرار گرفت . گفت : 
" وضوی شما صحیح و كامل است . من پیرمرد نادان هنوز وضو ساختن را 
نمی‏دانم . به حكم محبتی كه بر امت جد خود دارید ، مرا متنبه ساختید . 
متشكرم " ( 1 ) . 

پاورقی : 
. 1 بحار الانوار ، جلد 10 ، صفحه . 89 





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:


ابزار دانستنی ها برای وبلاگ





The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic