بعد از این نور به آفاق دهم از دل خویش/ که به خورشید رسیدیم و غبار آخر شد

داستان راستان شهید مطهری: داستان 99 جذامیها

نوشته شده توسط :آ نوری
1395/03/12-09:54

به نام خدا

99 جذامیها 

در مدینه چند نفر بیمار جذامی بود . مردم با تنفر و وحشت از آنها دوری‏ 
می‏كردند . این بیچارگان بیش از آن اندازه كه جسما از بیماری خود رنج‏ 
می‏بردند ، روحا از تنفر و انزجار مردم رنج می‏كشیدند . و چون می‏دیدند 
دیگران از آنها تنفر دارند خودشان با هم نشست و برخاست می‏كردند . یك‏ 
روز ، هنگامی كه دور هم نشسته بودند غذا می‏خوردند ، علی بن الحسین زین‏ 
العابدین از آنجا عبور كرد . آنها امام را به سر سفره خودت دعوت كردند 
. امام معذرت خواست و فرمود : 
- " من روزه دارم ، اگر روزه نمی‏داشتم پایین می‏آمد . از شما تقاضا 
می‏كنم فلان روز مهمان من باشید " . 
این را گفت و رفت . 
امام در خانه دستور داد ، غذایی بسیار عالی و مطبوع پختند . مهمانان‏ 
طبق وعده قبلی حاضر شدند . سفره‏ای محترمانه برایشان گسترده شد . آنها 
غذای خود را خوردند ، و امام هم در كنار همان سفره غذای خود را صرف كرد 
( 1 ) . 

پاورقی : 
. 1 وسائل ، جلد 2 ، صفحه . 457 





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:


ابزار دانستنی ها برای وبلاگ





The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic