بعد از این نور به آفاق دهم از دل خویش/ که به خورشید رسیدیم و غبار آخر شد

گفتگوی حضرت داوود

نوشته شده توسط :آ نوری
1399/04/10-11:44

 بسم الله الرحمن الرحیم

حضرت داوود علیه السلام صد سال عمر که چهل سال آن را بر مردم حکومت و رهبری نمود. او غلامی داشت که وقتی شب فرا می رسید همه درها را قفل می کرد، و کلیدهای آن ها را نزد داوود علیه السلام می آورد. حضرت داوود شبی مردی را در خانه دید، پرسید: چه کسی تو را وارد خانه کرده؟
او گفت: من کسی هستم که بدون اجازه شاهان بر آن ها وارد می گردم. داوود علیه السلام این سخن را شنید و گفت: آیا تو عزرائیل هستی؟ گفت: آری

داوود گفت:چرا قبلا پیام نفرستادی تا خودم را برای مرگ آماده کنم؟
عزرائیل گفت: من قبلا پیامهای بسیار برای تو فرستادم.
داوود علیه السلام گفت: آن پیام ها را چه کسی برای من آورد؟
عزرائیل گفت: پدرت، برادرت، همسایه ات و آشنایانت کجا رفتند؟
داوود علیه السلام گفت: همه مردند.
عزرائیل گفت: مردن آنها پیام  های من به سوی تو بودند که تو نیز ای داوود می میری همان گونه که آن ها مردند.
سپس عزرائیل جان داوود علیه السلام را قبض کرد.

شاید انسانها آنقدر که در این ایام شیوع ویروس کرونا  نام مرگ  و مردن را شنیدند در هیچ زمان دیگری اینقدر آمار مرگ و مردن را نشنیده باشند ولی با این حال هنوز در غفلت به سر میبرند به قول پروین اعتصامی:

بیند این بستر و عبرت گیرد        هر که را چشم حقیقت بین است

هر که باشی و زهر جا برسی      آخرین منزل هستی این است

آدمی هر چه توانگر باشد         چو بدین نقطه رسد مسکین است






نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:


ابزار دانستنی ها برای وبلاگ





The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic