تبلیغات
زندگی سوی کمال
 
بعد از این نور به آفاق دهم از دل خویش/ که به خورشید رسیدیم و غبار آخر شد

یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ كُتِبَ عَلَیْكُمْ الْصِّیَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى‏ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ‏

نوشته شده توسط :آ گلستانه
چهارشنبه 19 خرداد 1395-12:06 ب.ظ

به نام خدا

یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ كُتِبَ عَلَیْكُمْ الْصِّیَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى‏ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ‏

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! روزه بر شما مقرّر گردید، همانگونه كه بر كسانى كه پیش از شما بودند مقرّر شده بود، باشد كه پرهیزگار شوید. (سوره بقره ایه 183)

   احكام روزه

1- حكم روزه كسانی كه كار ومشاغل طاقت فرسا دارندچگونه است؟

 از قدیم این مشاغل سخت بوده است و ابزاری که الان هست در سابق نبوده است . ومحل زندگی مسلمانان در مکه ، مدینه ، کربلا و کوفه هم از مناطق گرم بوده است . در کشورما هم مناطق گرم وجود دارد . حدود سی سال پیش هم ماه رمضان در همین فصل بوده است اما اینها به این معنا نیست که افراد باید هر جوری شده روزه را بجا بیاورند . کسانی که در محل های گرم و آفتاب کار می کنند باید برای این ماه برنامه ریزی داشته باشند که اگر امکان دارد در زمان خنکی هوا کار بکنند تا بتوانند روزه ها را بجا بیاورند اما اگر این کار امکان ندارد ، می تواند سفری پیش از ظهر ( حداقل بیست و پنج کیلومتر خارج از شهر ) انجام بدهد و بعد روزه شان را باز کنند . و در عین حال گناه هم انجام نداده اند و بعد کارشان را شروع  کنند . اگر این کار هم امکان ندارد روزه را بگیرند و کارشان را شروع کنند . اگر روزه برایشان خیلی سخت بود و ضعف بر آنها قالب شد ، روزه را افطار کنند و بعد از ماه رمضان آنرا بجا بیاورید. در مورد روزه خواری علنی باید گفت که حتی اقلیت های مذهبی این را رعایت می کنند و علنی روزه خواری نمی کنند. افراد مسلمان که عذر دارند و روزه نمی گیرند باید این مسئله را مراعات کنند و در جلوی دید دیگران چیزی نخورند که مشخص بشود آنها روزه نیستند . اگر کسی این کار را بکند دو تا گناه مرتکب شده است ، یکی اینکه روزه ماه رمضان را نگرفته و دیگر اینکه علنی روزه خواری كرده . برای هیچ شخصی مجاز نیست که علنی روزه خواری کنید .

2-حكم روزه دختران 9ساله كه به تكلیف رسیده ولی توانایی جسمی ندارند چگونه است؟

یكی از شرائط عام تكلیف قدرت وتوانایی است وبرای دختران كه تازه به سن تكلیف رسیده اند وتوانایی برروزه گرفتن ندارند نظر تمام مراجع (غیر از ایت الله مكارم شیرازی) این است كه روزه بر انها واجب نیست ولی بعدا باید قضای ان را بجا بیاورند ونیاز به كفاره هم ندارد.

(نظر ایت ا... مكارم شیرازی)-اگر تا رمضان سال اینده توانایی بر روزه گرفتن پیدا نكرد روزه بر انها واجب نیست ولی باید برای هر روز یك مد (750 گرم) طعام به فقیر بدهند.





نظرات() 

(47) I learned life from the trees. من زندگی رو از درختان آموختم،

نوشته شده توسط :آ گلستانه
چهارشنبه 19 خرداد 1395-10:53 ق.ظ

به نام خدا

I learned life from the trees.

I accepted the failure and I

sprouted again.

من زندگی رو از درختان آموختم،

شكست رو پذیرفتم و دوباره جوانه زدم.




نظرات() 

داستان راستان شهید مطهری: داستان 104 پیام سعد

نوشته شده توسط :آ گلستانه
چهارشنبه 19 خرداد 1395-10:48 ق.ظ

به نام خدا

104 پیام سعد 

ماجرای پر انقلاب و غم انگیز احد به پایان رسید . مسلمانان با آنكه در 
آغاز كار با یك حمله سنگین و مبارزه جوانمردانه گروهی از دلاوران مشركین‏ 
قریش را به خاك افكندند ، و آنان را وادار به فرار كردند ، اما در اثر 
غفلت و تخلف عده‏ای از سربازان طولی نكشید كه اوضاع برگشت و مسلمانان‏ 
غافلگیر شدند و گروه زیادی كشته دادند . اگر مقاومت شخص رسول اكرم و 
عده معدودی نبود ، كار مسلمانان یكسره شده بود . اما آنها در آخر 
توانستند قوای خود را جمع و جور كنند و جلو شكست نهایی را بگیرند . 
چیزی كه بیشتر سبب شد مسلمانان روحیه خویش را ببازند ، شایعه دروغی‏ 
بود مبنی بر 
كشته شدن رسول اكرم . این شایعه روحیه مسلمانان را ضعیف كرد ، و بر عكس‏ 
به مشركین قریش جرئت و نیرو بخشید . ولی قریش همینكه فهمیدند این‏ 
شایعه دروغ است و رسول اكرم زنده است ، همان مقدار پیروزی را مغتنم‏ 
شمرده به سوی مكه حركت كردند . مسلمانان گروهی كشته شدند و گروهی مجروح‏ 
روی زمین افتاده بودند و گروه زیادی دهشت زده پراكنده شده بودند . جمعیت‏ 
اندكی نیز در كنار رسول اكرم باقی مانده بود . آنها كه مجروح روی زمین‏ 
افتاده بودند ، و هم آنان كه پراكنده شده فرار كرده بودند ، هیچ‏ 
نمی‏دانستند عاقبت كار به كجا كشیده و آیا رسول اكرم شخصا زنده است یا 
مرده ؟ 
در این میان مردی از مسلمانان فراری ، از كنار یكی از مجروحین ، به نام‏ 
سعد بن ربیع - كه دوازده زخم كاری برداشته بود - عبور كرد و به او گفت : 
" از قراری كه شنیده‏ ام پیغمبر كشته شده است ! " سعد گفت : 
" اما خدای محمد زنده است و هرگز نمی -
حیات در او بود . به او گفت : 
" پیغمبر مرا فرستاده خبر تو را برایش ببرم كه زنده‏ای یا مرده ؟ " 
سعد گفت : " سلام مرا به پیغمبر برسان و بگو ، سعد از مردگان است ، 
زیرا چند لحظه‏ ای بیشتر از زندگی او باقی نمانده است ، و بگو سعد گفت : 
خداوند به تو بهترین پاداشها كه سزاوار 
یك پیغمبر است بدهد آنگاه گفت این پیام را هم از طرف من به انصار و 
یاران پیغمبر ابلاغ كن ، بگو سعد می‏گوید : " عذری نزد خدا نخواهید داشت‏ 
اگر به پیغمبر شما آسیبی برسد و شما جان در بدن داشته باشید " . 
هنوز مرد انصاری از كنار سعد بن ربیع دور نشده بود كه سعد جان به جان‏ 
آفرین تسلیم كرد ( 1 ) . 

پاورقی : 
. 1 شرح ابی الحدید ، جلد 3 ، چاپ بیروت ، صفحه 574 و سیره ابن هشام‏ 
، جلد 2 ، صفحه . 94  





نظرات() 

(46) I keep in mind that my service, یادم باشه، كاری كه برای بقیه می كنم،

نوشته شده توسط :آ گلستانه
سه شنبه 18 خرداد 1395-12:24 ب.ظ

به نام خدا


I keep in mind that my service,

to others is the cost of the rent

I pay for resident on the earth.

یادم باشه، كاری كه برای بقیه می كنم،

پول اجاره زندگیم روی زمینه.




نظرات() 

داستان راستان شهید مطهری: داستان 103 پیر و كودكان

نوشته شده توسط :آ گلستانه
سه شنبه 18 خرداد 1395-12:20 ب.ظ

به نام خدا

103 پیر و كودكان 

پیرمردی مشغول وضو بود ، اما طرز صحیح وضو گرفتن را نمی‏دانست . امام‏ 
حسن و امام حسین ( ع ) كه در آن هنگام طفل بودند ، وضو گرفتن پیرمرد را 
دیدند . جای تردید نبود ، تعلیم مسائل و ارشاد جاهل واجب است ، باید 
وضوی صحیح را به پیرمرد یاد داد ، اما اگر مستقیما به او گفته شود وضوی‏ 
تو صحیح نیست ، گذشته از اینكه موجب رنجش خاطر او می‏شود ، برای همیشه‏ 
خاطره تلخی از وضو خواهد داشت . بعلاوه از كجا كه او این تذكر را برای‏ 
خود تحقیر تلقی نكند ، و یكباره روی دنده لجبازی نیفتد و هیچ وقت زیر 
بار نرود . 
این دو طفل اندیشیدند تا به طور غیر 
مستقیم او را متذكر كنند . در ابتدا با یكدیگر به مباحثه پرداختند ، و 
پیرمرد می‏شنید . یكی گفت : " وضوی من از وضوی تو كاملتر است " . 
دیگری گفت : " وضوی من از وضوی تو كاملتر است " . بعد توافق كردند كه‏ 
در حضور پیرمرد هر دو نفر وضو بگیرند و پیرمرد حكمیت كند . هر دو طبق‏ 
قرار عمل كردند و هر دو نفر وضوی صحیح و كاملی جلو چشم پیرمرد گرفتند . 
پیرمرد تازه متوجه شد كه وضوی صحیح چگونه است . و به فراست مقصود اصلی‏ 
دو طفل را دریافت و سخت تحت تأثیر محبت بی شائبه و هوش و فطانت‏ 
آنها قرار گرفت . گفت : 
" وضوی شما صحیح و كامل است . من پیرمرد نادان هنوز وضو ساختن را 
نمی‏دانم . به حكم محبتی كه بر امت جد خود دارید ، مرا متنبه ساختید . 
متشكرم " ( 1 ) . 

پاورقی : 
. 1 بحار الانوار ، جلد 10 ، صفحه . 89 





نظرات() 

(45) If I have two ways to go, اگر دو راه برای رفتن در اختیار دارم،

نوشته شده توسط :آ گلستانه
دوشنبه 17 خرداد 1395-02:36 ب.ظ

به نام خدا


If I have two ways to go,

I choose the one through which

less people have passed.

اگر دو راه برای رفتن در اختیار دارم،

از راهی كه كمتر رفتن، میرم.




نظرات() 

داستان راستان شهید مطهری: داستان 102 حرف بقالها

نوشته شده توسط :آ گلستانه
دوشنبه 17 خرداد 1395-02:28 ب.ظ

به نام خدا

102 حرف بقالها 

در زمانی كه علی بن موسی الرضا علیه السلام از طرف مأمون به خراسان‏ 
احضار شده ، و اجبارا با شرائط خاصی ولایت عهد مأمون را پذیرفته بود ، " 
زید النار " برادر امام نیز در خراسان بود . زید به واسطه داعی ه‏ای كه‏ 
داشت و انقلابی كه در مدینه بر پا كرده بود ، مورد خشم و غضب مأمون قرار 
گرفته بود . اما مأمون كه آن ایام سیاستش اقتضاء می‏كرد كه حرمت و حشمت‏ 
امام رضا را حفظ كند ، به خاطر امام از قتل یا حبس برادرش زید صرف نظر 
كرد . 
روزی در یك مجلس عام ، عده زیادی شركت داشتند و امام رضا ( ع ) برای‏ 
آنها صحبت می‏كرد از آن سو زید ، عده‏ای از اهل مجلس را 
متوجه خود كرده بود و برای آنها در فضیلت سادات و اولاد پیغمبر ، و 
اینكه آنان وضع استثنائی دارند ، داد سخن می‏داد ، و مرتب می‏گفت : " ما 
خانواده چنین ، ما خانواده چنان " . امام متوجه گفتار زید شد . ناگهان‏ 
نگاه تند و فریاد یا زید ! امام ، زید و همه اهل مجلس را متوجه كرد . 
فرمود : " ای زید حرفهای بقالهای كوفه باورت آمده ، و مرتب تحویل مردم‏ 
می‏دهی ، اینها چه چیز است كه به مردم می‏گویی ، آن كه شنیده‏ای خداوند 
ذریه فاطمه ( س ) را از آتش جهنم مصون داشته است ، مقصود فرزندان‏ 
بلافصل فاطمه ( س ) ، یعنی حسن و حسین و دو خواهر ایشان است . اگر مطلب‏ 
این طور است كه تو می‏گویی و اولاد فاطمه وضع استثنائی دارند ، و به هر 
حال آنها اهل نجات و سعادتمند ، پس تو نزد خدا از پدرت موسی‏بن جعفر 
گرامی تری ، زیرا او در دنیا امر خدا را اطاعت كرد ، قائم اللیل و صائم‏ 
النهار بود ، و تو امر خدا را عصیان می‏كنی . و به قول تو هر دو ، مثل هم‏ 
، اهل نجات و سعادت هستید . پس برد با تو است ، زیرا موسی بن جعفر 
عمل كرد و 
سعادتمند شد و تو عمل نكرده و رنج نبرده گنج بردی . علی بن الحسین زین‏ 
العابدین می‏گفت : " نیكوكار ما اهل بیت پیغمبر دو برابر اجر دارد و 
بدكار ما دو برابر عذاب - همان طور كه قرآن درباره زنان پیغمبر تصریح‏ 
كرده است - زیرا آن كس از خاندان ما كه نیكوكاری می‏كند در حقیقت دو 
كار كرد : یكی اینكه مانند دیگران كار نیكی كرده ، دیگر اینكه حیثیت و 
احترام پیغمبر را حفظ كرده است . آن كس هم كه گناه می‏كند دو گناه‏ 
مرتكب شده : یكی اینكه مانند دیگران كار بدی كرده ، دیگر اینكه آبرو و 
حیثیت پیغمبر را از بین برده است " . 
آنگاه امام رو كرد به حسن بن موسای وشاء بغدادی ، كه از اهل عراق بود و 
در آن وقت در جلسه حضور داشت ، و فرمود : 
" مردم عراق این آیه قرآن را : « انه لیس من اهلك انه عمل غیر صالح‏ 
چگونه قرائت می‏كنند ؟ " 
- " یا ابن رسول الله ، بعضی طبق معمول : 
« انه عمل غیر صالح » ( 1 ) قرائت می‏كنند ، اما بعضی دیگر كه باور 
نمی‏كنند خداوند پسر پیغمبری را مشمول قهر و غضب خود قرار دهد ، آیه را 
" « انه عمل غیر صالح »" ( 2 ) قرائت می‏كنند و می‏گویند او در واقع از 
نسل نوح نبود . خداوند به او گفت ، ای نوح او از نسل تو نیست ، اگر از 
نسل تو می‏بود من به خاطر تو او را نجات می‏دادم " . 
امام فرمود : " ابدا این طور نیست ، او فرزند حقیقی نوح و از نسل نوح‏ 
بود . چون بدكار شد و امر خدا را عصیان كرد ، پیوند معنویش با نوح بریده‏ 
شد . به نوح گفته شد ، این فرزند تو ناصالح است از این رو نمی‏تواند در 
ردیف صالحان قرار گیرد . موضوع ما خانواده نیز چنین است . اساس كار ، 
پیوند معنوی و صلاح عمل و اطاعت امر خداست . هر كس خدا را اطاعت كند 
از ما اهل بیت است ، گو اینكه هیچ گونه نسبت و رابطه نسلی و جسمانی با 
ما نداشته 
باشد . و هر كس گنهكار باشد از ما نیست ، گو اینكه از اولاد حقیقی و 
صحیح النسب زهرا باشد . همین خود تو كه با ما هیچ گونه نسبتی نداری ، 
اگر نیكوكار و مطیع امر حق باشی از ما هستی " ( 3 ) . 

پاورقی : 
. 3 بحارالانوار ، جلد 10 ، صفحه . 65 





نظرات() 

(44) به نام خدا خدا جونم

نوشته شده توسط :آ گلستانه
یکشنبه 16 خرداد 1395-08:25 ق.ظ

به نام خدا

خدا جونم

امروز كه در آسایشم

تو را می پرستم و از تو سپاسگزارم

تا در موقع گرفتاری

هنگام بلند كردن دستام به سمتت

احساس خجالت

نكنم.





نظرات() 

داستان راستان شهید مطهری: داستان101 مهمان قاضی

نوشته شده توسط :آ گلستانه
یکشنبه 16 خرداد 1395-08:19 ق.ظ

به نام خدا

101 مهمان قاضی 

مردی به عنوان یك مهمان عادی ، بر علی علیه السلام وارد شد . روزها در 
خانه آن حضرت مهمان بود ، اما او یك مهمان عادی نبود . چیزی در دل‏ 
داشت كه ابتدا اظهار نمی‏كرد . حقیقت این بود كه این مرد ، اختلاف‏ 
دعوایی با شخص دیگری داشت ، و منتظر بود طرف حاضر شود ، و دعوا در 
محضر علی ( ع ) طرح گردد . تا روزی كه خودش پرده برداشت و موضوع اختلاف‏ 
و محاكمه را عنوان كرد . 
علی فرمود : 
- " پس تو فعلا طرف دعوا هستی ؟ " 
- " بلی یا امیرالمؤمنین " . 
- " خیلی معذرت می‏خواهم ، از امروز دیگر 
نمی‏توانم از تو ، به عنوان مهمان ، پذیرایی كنم ، زیرا پیغمبر اكرم‏ 
فرموده است : 
" هرگاه دعوایی نزد قاضی مطرح است ، قاضی حق ندارد یكی از متخاصمین‏ 
را ضیافت كند ، مگر آنكه هر دو طرف با هم در مهمانی حاضر باشند " ( 1 
) . 

پاورقی : 
. 1 وسائل ، جلد 3 ، صفحه . 395 





نظرات() 

رحلت امام ره تسلیت باد.

نوشته شده توسط :آ گلستانه
پنجشنبه 13 خرداد 1395-02:07 ب.ظ

به نام خدا


رحلت امام ره تسلیت باد.

كتابهای آداب الصلوه و چهل حدیث 

از ایشان بسیار مفیدند.




نظرات() 

(43) I try to be kind without مهربانی كردن تصادفی و

نوشته شده توسط :آ گلستانه
پنجشنبه 13 خرداد 1395-07:55 ق.ظ

به نام خدا


I try to be kind without

any plan and reason.

مهربانی كردن تصادفی و

بدون نقشه رو تمرین می كنم.






نظرات() 

داستان راستان شهید مطهری: داستان 100 ابن سیابه

نوشته شده توسط :آ گلستانه
پنجشنبه 13 خرداد 1395-07:50 ق.ظ

به نام خدا

100 ابن سیابه 

عبدالرحمن بن سیابه كوفی ، جوانی نورس بود كه پدرش از دنیا رفت . 
مرگ پدر از یك طرف ، فقر و بیكاری از طرف دیگر ، روح حساس او را رنج‏ 
می‏داد . روزی در خانه نشسته بود كه كسی در خانه را زد . یكی از دوستان‏ 
پدرش بود . به او تسلیت گفت و دلداری داد . سپس پرسید : " آیا از 
پدرت سرمایه‏ای باقی مانده است ؟ " 
- " نه " . 
- " این هزار درهم را بگیر ، اما بكوش كه اینها را سرمایه كنی و از 
منافع آنها خرج كنی " . 
این را گفت و از دم در برگشت و رفت . 
عبدالرحمن خوشحال و خرم پیش مادرش رفت و كیسه پول را به او نشان داد 
و جریان نقل كرد . طبق توصیه دوست پدرش به فكر كاسبی افتاد . نگذاشت به‏ 
فردا بكشد . تا شب آن پول را تبدیل به كالا كرد . دكانی برای خود در نظر 
گرفت و مشغول كار و كسب شد . طولی نكشید كه كار و كسبش بالا گرفت . 
حساب كرد دید ، گذشته از اینكه با این سرمایه زندگی خود را اداره كرده ، 
مبلغ زیادی نیز بر سرمایه افزوده شده است . فكر كرد به حج برود . با 
مادرش مشورت كرد . مادر گفت : 
" اول برو پیش همان دوست پدرت و هزار درهم او را كه سرمایه بركت‏ 
زندگی ما شده بده ، بعد برو به مكه " . 
عبدالرحمن پیش آن مرد رفت و كیسه‏ای دارای هزار درهم جلو او گذاشت و 
گفت : 
" پولتان را بگیرید . " آن مرد اول خیال كرد كه مبلغ پول كم بوده‏ 
است و عبدالرحمن پس از چندی عین پول را به او برگردانده است ، گفت : 
" اگر این مبلغ كم است ، مبلغی دیگر بیفزایم ؟ " 
عبدالرحمن گفت : " خیر ، كم نیست ، 
بسیار پول پر بركتی بود . و چون من اكنون از خودم دارای سرمایه‏ای هستم و 
به این مبلغ نیازمند نیستم ، آمدم ضمن اظهار تشكر از لطف شما ، پولتان‏ 
را رد كنم . خصوصا كه الان عازم سفر حجم ، و میل داشتم پول شما خدمت‏ 
خودتان باشد " . عبدالرحمن این را گفت و از آن خانه خارج شد ، و بار 
سفر حج بست . 
پس از انجام مراسم حج ، به مدینه آمد ، همراه جمعیت به محضر امام‏ 
صادق رفت . جمعیت انبوهی در خانه حضرت گرد آمده بودند . عبدالرحمن كه‏ 
جوانی نورس بود ، رفت پشت سر همه نشست و شاهد رفت و آمدها و سؤال و 
جوابهایی كه از امام می‏شد بود . همینكه مجلس كمی خلوت شد ، امام صادق‏ 
با اشاره او را نزدیك طلبیده پرسید : 
- " شما كاری دارید ؟ " 
- " من عبدالرحمن پسر سیابه كوفی بجلی هستم " . 
- " احوال پدرت چطور است ؟ " 
- " پدرم به رحمت خدا رفت " . 
" ای وای ، ای وای ، خدا او را رحمت كند ، آیا از پدرت ارثی هم برای‏ 
شما باقی ماند ؟ " 
- " خیر ، هیچ چیز از او باقی نماند " . 
- " پس چطور توانستی حج كنی ؟ " 
- " قضیه از این قرار است : ما بعد از پدرمان خیلی پریشان بودیم ، 
مرگ پدر از یك طرف و فقر و پریشانی از طرف دیگر بر ما فشار می‏آورد ، 
تا آنكه روزی یكی از دوستان پدرم هزار درهم آورد و ضمن تسلیت به ما گفت‏ 
، من این پول را سرمایه كنم . همین كار را كردم و از سود آن اقدام به سفر 
حج نمودم . . . " 
همینكه سخن عبدالرحمن به اینجا رسید ، امام پیش از اینكه او داستان را 
به آخر برساند فرمود : 
- " بگو هزار درهم دوست پدرت را چه كردی ؟ " 
- " با اشاره مادرم ، قبل از حركت به خودش رد كردم " . 
- " احسنت ، حالا میل داری نصیحتی بكنم ؟ ! " 
" قربانت گردم ، البته ! 
- " بر تو باد به راستی و درستی ، آدم راست و درست شریك مال مردم‏ 
است . . . " ( 1 ) 

پاورقی : 
. 1 سفینه البحار ، جلد 2 ، ماده - " عبد " . 





نظرات() 

معاشرت با افراد مثبت وخوش بین

نوشته شده توسط :آ گلستانه
چهارشنبه 12 خرداد 1395-01:44 ب.ظ

به نام خدا

یكی از عوامل موفقیت درمحیط كار ونظم دركارها معاشرت با افراد مثبت وخوش بین است زیرا این افراد به دنبال اتفاقات بزرگ برای زیبایی ها وخوبی ها وشاد زیستن هستند به خلاف افراد منفی وبدبین.





نظرات() 

إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ در حقیقت‏ خدا حال قومى را تغییر نمى‏دهد تا آنان حال خود را تغییر دهند(سوره رعد آیه اا)

نوشته شده توسط :آ گلستانه
چهارشنبه 12 خرداد 1395-01:40 ب.ظ

به نام خدا

تدبر درایات الهی

 إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ

در حقیقت‏ خدا حال قومى را تغییر نمى‏دهد تا آنان حال خود را تغییر دهند(سوره رعد آیه اا)

هنوز دقایقی از ضربت خوردن امیرالمومنین علی علیه السلام نگذشته بود كه حضرت ایشان طی وصیتی كه در نامه 47 نهج البلاغه آمده است به حسنین علیهما السلام فرمودند : شما و همه فرزندان و خاندانم و هر كه این وصیت به او مى رسد را به تقواى الهى و نظم در زندگى و اصلاح بین مردم سفارش مى كنم .

با توجه به فرا رسیدن سالروز ارتحال بیانگذار جمهوری اسلامی ایران نكته ای را از زندگی ایشان بیان كنم یكی از نكات قابل توجه زندگی امام(ره) ، نظم در زندگی  آن مرد بزرگ بود كه این نشان دهنده عمق اثر پذیری امام(ره) از مولی و مقتدی خویش است ، نظم در خواندن روزنامه ، نظم در دیدارها ، نظم در خواندن نامه ها و حتی نظم در تجدید وضو . البته اینطور نبود كه شما ناگهان سراغ ایشان را بگیرید و بگویند كه برای تجدید وضو رفته اند . حتی تجدید وضوی ایشان ساعت خاصی داشت. اصولا دیدگاه امام(ره) در مورد تنظیم وقت در زندگی این بود كه وقتی انسان به برنامه های خودر در زندگی اش نظم ببخشد ، مسلما وجود خود او نظم پیدا می كند . این موضوع  برای دیگران نیز كاملا محسوس و مشهود بود تا جائیكه پلیس فرانسه می گفت : « ما حتی ساعتهای خودمان را با رفت و آمدهای امام تنظیم می كنیم » و درست عین این وضع در زمان اقامت ایشان در نجف اشرف و زمان تشرف هر روزه ایشان به حرم امیرالمومنین (ع) مشاهده می شد . ساعات روز و شب امام چنان تقسیم بندی شده بود كه می توانستی بدون اینكه امام را ببینی ، بگوئی كه مشغول چه كاری هستند .  وقتی این سطور را از فصل آخر جلد اول كتاب پابه پای آفتاب می خوانم یاد حرف یك كشیش می افتم كه گفته : « كودك كه بودم می خواستم دنیا را تغییر دهم . بزرگتر كه شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است من باید انگلستان را تغییر دهم . بعدها انگلستان را هم بزرگ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم . در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول كنم . اكنون كه در آستانه مرگ هستم دریافتم كه اگر از روز اول خودم را تغییر داده بودم ، شاید می توانستم دنیا را هم تغییر دهم » . و از خودم سئوال می كنم چرا ما همیشه منتظریم تا تغییرات از دیگران شروع شود؟و آیا ممكن است بدون اینكه بر خودمان مدیریت كنیم بر دیگران مدیریت كنیم ؟........





نظرات() 

(42) No difference I am living in چه فرقی میكنه در شهر بزرگی زندگی كنم یا

نوشته شده توسط :آ گلستانه
چهارشنبه 12 خرداد 1395-09:56 ق.ظ

به نام خدا


No difference I am living in

a large city or in a small one?

The real life is inside me.

چه فرقی میكنه در شهر بزرگی زندگی كنم یا

در شهر كوچك؟ زندگی واقعی درون من است.




نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:


ابزار دانستنی ها برای وبلاگ





The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox